در همین آغاز بگویم که ، موسی و شعبان هر کدام نماینده ی یک طیف و یک طرز تفکر هستند . موسی (ع) با انتخاب راه مختص به خود در یک کنش و واکنش دیالکتیکی ، و با گزینش برابر نهاد خاص و اندیشه و تفکر خود ، برداشتی مختص خود ارائه می دهد . و هم چنین انتظار هم نهاد مورد انتظار خود را دارد . و البته به پندار خود ، راه او ، طریقت صائب و اصلی و استاندارد از مذهب است . و همین برداشت آماده و بسته بندی شده است که به حقیقت مقصود راه می برد . همگان باید چشم بسته از آن تبعیت کنند ، هر کس به این راه نرود ، جای شگفتی است و راه های دیگر را بر او بسته قلمداد می کنند . این جا مسئله شناخت و درک و برداشت از دین را آن برابر نهاد مهم و قابل تامل پنداشته ایم که به طور حتم باید به هم نهاد مورد انتظار منتهی شود . موسی (ع) نماینده این طرز تفکر است .
حضرت موسی (ع) با وجود اینکه از پیامبران اولالعزم است ، بر خلاف ، پیامبر گرامی اسلام ، در کنار نبوت ، از ولایت برخوردار نیست . و در داستان موسی (ع) و خضر (ع) می باید خود را تمام و کمال در اختیار ولی قرار دهد . و با سر پیچی از دستور ولی از ادامه طریقت سلوک باز می ماند . در این روایت نیز درک و برداشت خود را طریقت عاشقانه و هم دلانه در دریافت حقیقت ، متمایز می داند .
در مقابل اندیشه و برداشت چوپان قرار دارد . چوپان با برداشت ساده دلانه خود از مفهوم حقیقت طریقیتی متفاوت ارایه می دهد . در حقیقت ، او با انتخاب برابر نهاد عشق مبتی بر هم دلی ، باز انتظار هم نهاد خاص خود را می طلبد . و آن رضایت تام و تمام خداوند از بنده و دستیابی به هم نهاد به دست آوردن دل معشوق به هر حیله و زحمتی است . برابر نهاد چوپان ، که خود ، آگاهانه و به نوعی نا آگاهانه ، آن را گزیده و به آن گرویده است ، این است که خود را به طور کامل در اختیار معشوق نهاده است . آگاهانه به این خاطر که انتخاب این برابر نهاد و از عمق فطرت بکر و دست نخورده اش بر میخیزد . و نا آگاهانه بدین دلیل که او اهل درس و مدرسه قیل و قال نیست . پیچیده ترین و دشوارترین حقیقت هستی ، یعنی خداوند را به همان سادگی ذهن کودکانه و ابتدایی خودش درک می کند و با این برداشت یک وجهی از این مفهوم غامض ، انتظار این هم نهاد را دارد که معشوق از او راضی می باشد و در نهایت در سایه ی حمایت و رضایت معشوق ، شاهد سعادت را در آغوش بکشد .
مولوی با وجود پس زمینه ی ذهنی قشری گرایانه طرف چوپان را گرفته ، موسی (ع) را از طرف حق تعالی مورد پرخاش و سر زنش قرار می دهد . لازم است یاد آوری کنیم شمس تبریزی پیری راهدان بود که از مولوی که مانند پدرش واعظی قشری و متعصب و خام اندیش بود به گوهر عاشقی آراست تا در این لحظه ی خاص از تاریخ ، دست از این پیامبر بزرگ و محترم بشوید و به دنبال آن چوپان ساده دل ، بیابان ها را بسپرد و البته هنر عشق همین است .
همانطور که مذهب عاشقی از مذاهب دیگر متفاوت است . خداوند هم مذهب عشق را خاص عاشقان و بالاتر از هر ملت و مذهب دیگر قرار داده است . وقتی موسی (ع) مطابق تربیت مذهبی خود چوپان را که سخت ساده دلانه دوست دار و هواخواه خداوند است ، به طوری که میخواهد لباسش را بشورد و جایش را بروید و کفش هایش را آماده کند و دست و پایش را بمالد ، سخت می هراساند و می رماند ، خداوند هم دلانه و عاشقانه چوپان را امید می دهد ، امنیتش را ضمانت می کند و به او بشارت رهایی و آرامش از دست رفته اش را می دهد.
در سنجش بین این دو میان این دو درک و برداشت می توان بیان کرد که هم نهاد سیر دیالکتیکی که موسی (ع) راهرو آن طریقت است ، فرا رسیدن هم نهادی است که از ترس و دلهره و هیبت سر میزند . معبودی که وقتی به کوه هم تجلی کند متلاشی می شود . در برابر هم نهادی که از روش و سلوک چوپان سر می زند ، هم دلی و دوستی با معشوقی است که مهربانانه و هم دلانه به خانه ات می آید و به خانه اش می روی و از فرط دوست داشتن و دوست داشته شدن دلت می خواهد همهی کارهایش را انجام دهی و بدمن چشم داشت پاداشی نگذاری آن عزیز دوست داشتنی دست به سیاه و سفید بزند .
۴-۱۱) حکایت پرسیدن موسی(ع) از حق تعالی سر غلبه ی ظالمان
گفت موسی : ای کریم کار ساز ای به یک دم ، ذکر تو عمر دراز
نقش کژ کژ دیدم اندر آب و گل چون ملایک اعتراضی کرد دل
که چه مقصود است نقشی ساختن و اندرو تخم فساد انداختن
آتش ظلم و فساد افروختن سجد وسجد ، کنان را سوختن
(همان ،ابیات:۱۸۱۶-۱۸۲۰))
بارها در مثنوی به میئله قرار گرفتن انسان در بستر رنج ها و مصیبت ها ، پرداخته شده است و این مسئله که انسان با صیقلی و صاف کردن آیینه ی دل خود ، به کمک رنج ها و ریاضت ها ، مستعد آن شود که نور الهی را در آن آیینه تجلی دهد و دل خود را مهبط نور الهی کند . پس از گناه نخستین انسان می بایست در بستر رنج ها و مصیبت ها ی فراق پاک و صیقلی شود . ذکر این رنج ها از مسائل مطرح و مورد علاقه عارفان بوده است و بخش های مهمی از آثار صوفیه را به خود اختصاص داده است . تلاطم و دگرگونی وجود انسان برای این است که به زاری و لابه در افتد . این برابر نهادی است که برای انسان سود رسان است . به تضرع و زاری افتادن انسان برای حاصل شدن برابر نهاد رهایی از خود خواهی هاست .
سر خون و نطفه ، حست آدمی است سابق هر بیشی ای ، آخر کمی است
(همان،بیت:۱۸۲۶)
سیر تکوینی موجود انسانی ، از نقص به طرف کمال بیان می شود . و یک دیالکتیک آشکار در مثنوی است که بار ها به شیوه های گوناگون به آن پرداخته شده است .
لوح را اول بشوید بی وقوف آن گهی بر وی نویسد او حروف
(همان،بیت:۱۸۲۷)
نویسنده را برای نوشتن و نقش انداختن ، لازم است لوحی را پاک و آماده کند . سپس به نوشتن آغاز کند . سیر تکوین و تحول دل انسان بیان می شود تا جایی که بتواند مهبط نور الهی قرار گیرد ، راهی را باید طی کند تا صاف و پاک شود .
خون کند دل دل ، اشک مستهان بر نویسنده بروی اسرار ، آن گهان
(همان،بیت: ۱۸۲۸)
از جایی که قلب تنها در حس حیوانی زیست می کند تا جایی که تجلی دهنده راز الهی قرار گیرد . راهی است . راز این رنج ها و مصیبت ها که دل انسان خون می شود و اشک که آبی بی قدر است به درجه خون بودن تکوینی و ارتقا پیدا کند ، چیست ؟ این نهاد که دل انسان است با انتخاب برابر نهاد خاص خود ، که قرار گرفتن در بستر رنج های جان کاه است ، به هم نهادی می رسد که می تواند محل اسرار الهی قرار گیرد و خداوند بر این لوح که حالا پاک و صیقلی شده راز های خود را بنگارد .
چون اساس خانه ای می افکنند اولین بنیاد را بر می کنند
(همان،بیت: ۱۸۳۰)
ویرانی ، برابر نهادی است که ، هم نهاد آبادانی بر آن ویرانه بنا می شود .
گل بر آرند اول از قعر زمین تا به آخر بر کشی ماء معین
(همان،بیت: ۱۸۳۱)
دست یابی به آب روشن ، هم نهادی است ، که دست یابی به آن مستلزم طی شدن مراحلی تکوینی است . برابر نهاد آن ، برخود هموار کردن رنج ها و مشقت های کندن زمین و رفتن تا ژرفای چاه است .
چون گرانی ها اساس راحت است تلخ ها هم پیشوای نعمت است
(همان،ابیات:۱۸۳۶)
از برابر نهاد تلخی ها و رنج ها هم نهاد نعمت و سعادت سر می زند . مهم ترین اثر و نتیجه ی سختی ها و مصایب ، رسیدن به هم نهاد تزکیه ی نفس و رهایی از خود خواهی هاست .
تخم مایه ی آتشست ، شاخ تر است سوخته ی آتش ، قرین کوثر است
(همان،بیت:۱۸۳۸)
شاخه ها وچوب درختان ، تامین کننده ی سوخت آتش هستند . این چوب ها و سوخت ها شهوات و هوا های نفسانی اند . از این برابر نهاد هم نهاد سقوط و تباهی که نماد آن دوزخ است ، سر میزند . این هوا های نفسانی برابر نهادی هستند که نهاد آدمی را به هم نهاد سقوط و تباهی می کشانند .
هر که در قصری قرین دولتی است آن جزای کارزار و محنتی است
(همان،بیت:۱۸۴۰)
شادکامی و پیروزی زندگی در یک قصر هم نهادی است که از برابر نهاد رنج ها و سختی های جان کاه سر بر آورده است . نهاد انسان نیاز دارد تا با طی مراحل تکوینی حیات خود را سمت و سوی تکامل دهد و از دل این رنج ها که خود آگاهانه ، بر خود هموار کرده است ، برابر نهاد تکامل و به روشنی رسیدن را بزایاند .
آن که بیرون از طبایع جان اوست منصب فرق سبب ها ، آن اوست
(همان،بیت: ۱۸۴۳)
گفتیم ، این نهاد ضعیف که هم از خاک است و هم دریافته از آخشیج ها ، با انتخاب برابر نهادهایی مانند پیر راهدان ، برخورد هموار کردن ریاضت ها و رنج ها ، و فراز آمدن لطف و رحمت الهی بر آن دل با استعداد ، به هم نهادی می رسد که روح و جانش از محدوده ی دستگاه علی و معلول جهان فراتر می رود و به منصب خرق عادت و سبب ها تکوین و تکامل می یابد .
جز به شب جلوه نباشد ماه را جز به درد دل مجو دلخواه را
(همان،بیت: ۱۸۴۹)
شب در پی برابر نهاد خود است یا محتاج آنم ماه و درخشش آن در شب ، برابر نهادی است که هم تاریکی شب را شکافته است و مهتابی می کند ، هم زیبایی ماه بیشتر از مواقه دیگر مانند روز یا هنگام طلوع و غروب ، بیشتر دیده میشود .
طبع را هل تا بگرید زار زار تو ازو بستان و وام جان گزار
(همان،بیت: ۱۸۵۴)
گذشتن از هواهای نفسانی که مطابق طبیعت انسان است ، برابر نهادی مهم وجود انسان است که دل را صاف و پاک می کند تا هم نهاد آن فرا رسد که دل تجلی گاه رازهای الهی قرار گیرد . هر چه نفس ضعیف تر شود در مقابل روح قوی تر می شود . فربه کردن روح جان برابر نهادهای مورد نیاز نهاد انسان است .
۴-۱۲) حکایت نابینا ی سائل کی دو کوری دارم:
بود کوری کو همی گفت الامان من دو کوری دارم ای اهل زمان
پس دوباره رحمتم آرید هان چون دو کوری دارم و من در میان
گفت یک کوریت میبینیم ما آن دگر کوری چه باشد وانما
گفت زشت آوازم و ناخوش نما زشت آوازی و کوری شد دو تا
(همان،ابیات: ۱۹۹۲-۱۹۹۵)
مسئله مهمی که در سپهر دیالکتیکی عاشقانه ی مولانا بر شمردیم ، انتخاب برابر نهاد بود . برابر نهادی که انسان خود ، آگاهانه آن را بر می گزیند و در پی گزینش آن با طی مراحلی و منازلی به هم نهاد مورد نظر دست خواهد یافت . یا الزاما منظور رسیدن به نقطه تکامل نیست . چون تنها تعداد اندکی از سالکان بخت آن را می یابند که

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید