خورد از حرص طین راهم چو دبس دنبه مسپارید ای یاران به خرس
(مولوی،۱۳۷۸،دفتردوم ابیات:۱۱۴۳-۱۱۴۶)
شب پرستان و خو کردگان به تاریک سرای دنیا ، مراحلی را طی کرده و در یک کنش و واکنش دیالکتیکی به مرحله ای سقوط کرده اند که ، از آن دنیای پر از نور و روشنی که در آن به سر برده اند ، هیچ در یاد ندارند . حالا این ویران کده ی تاریک ، در نهادشان جای گزین شده است . با چنین اندیشه ای است که می پندارند باز می خواهد با تزویر و کر ( لانه) های آنان را بگیرد و خود در سرای ویران آن ها ساکن شود . گفته اند که : کافر همه را به کیش خود پندارد . او را مانند خود ، مکار ، سالوس ، حیله پرست ، حرص و گل خوار می پندارند . و البته گفته اند : هر کسی کو نقش خود بیند در آب . بر اساس سوره مبارکه اعراف آیات ۱۰۹ و ۱۱۰ کاهنان با دیدن معجزات حضرت موسی (ع) از در ستیزه در می آیند و این پندار باطل را بر ذهن ها القاء می کنند که ، موسی می خواهد با این مکر و فن ها ، شما را از سرزمینتان بیرون کند . اما غافل از اینکه باز این مصیبت ها را تاب می آورد تا پخته شود و به هنگام مناسب ، شاهد حقیقت روی نماید و به هم نهاد راستی و پاکی دست یابد و این ویرا نسرای تاریک را به اهلش وا گذارد .
گفت : باز ار یک پر من بشکند بیخ جغدستان شهنشه بر کند
جغد چه بود خود اگر بازی مرا دل برنجاند کند با من جفا
شه کند توده به هر شیب و فراز صد هزاران خرمن از سرهای باز
پاسبان من عنایات وی است هر کجا که من روم شه در پی است
در دل سلطان خیال من مقیم بی خیال من دل سلطان سقیم
(همان،ابیات:۱۱۵۴-۱۱۵۸)
باز بی پروا فریاد بر می آورد ، برای خاطر یک پر من شاه سرای زشت و تاریک شما را از ریشه بر می کند . شما که هیچ ، یک باز هم مرا برنجاند شاه از سرباز ها پشته می سازد . پس خیال من در دل شاه است . او خود مرا دوست دارد . عاشق است . عشق بازگشت را او در نهاد من گذاشته است . من از او هستم . من از آن او هستم و به او باز خواهم گشت . در ابیات بعد ویژگی های آن عالم و انسان های پاک و رها در آن عالم را بر می شمارد و حتی به جغد ها پیشنهاد می دهد با او هم پر و هم پرواز شوند تا در عرصه نیک بختی و روشنی به پرواز در آیند و خود شاه باز شوند . وقت پرواز بازان شکاری ، طبلی می نواخته اند که به آن طبل باز می گفته اند . بازان با شنیدن صدای طبل ، پس از شکار باز می گشته اند . باز به جغدان می گوید : طبل بازگشت من به صدا در آمده است . پس از گذران مصیبت ها و رنج های فراق ، من آماده ی بازگشت هستم . حال شما چه می کنید ؟
«ارجعی الی ربک راضیه مرضیه : فجر / ۲۸»
هر چند دور از او افتاده باشم و هم جنس او نباشم ، که چیزی از جنس او نیست لیکن تجلی نور او هستم . پس باید به او راجع شوم .
چون فنا شد مای ما او ماند فرد پیش پای اسپ او گردم چو گرد
خاک شد جان و نشانی های او هست بر خاکش نشان پای او
خاک پایش شو برای این نشان تا شوی تاج سر گردن کشان
(مولوی،۱۳۷۸دفتردوم ابیات:۱۱۷۵-۱۱۷۷)
گفتیم ، انتخاب برابر نهاد ریاضت و تحمل رنج های فراق ، به فنا شدن منیت ها و هویت های دروغین انسان می انجامد . وجود و انانیت ها محو می شود . آیینه ی وجود صاف و صیقل می شود . حال این وجود شایسته ی آن می شود تا محل تجلی انوار الهی قرار گیرد و این هم نهاد نهایت درجه تکامل سالک و به آرامش و روشن بینی رسیدن است.
۴-۸) «حکایت کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب»
ما آدمیان ، به پادآفره ی گناه نخستین پدرمان ، به مصیبت کده ی این دنیای پست تبعید شدیم و هبوط کردیم . خیلی زود پشیمان شدیم ، اما دیگر دیر بود . با آمدن به تاریک سرای جغدان پشیمانی ما به شور و شوق به بازگشت بدل شدند . آفریننده ی نخستین هم ، عشق را درنهاد ما به ودیعه نهاد . تا اگر قصد بازگشت کردیم ، سوخت و موتور محرک ما به راه بازگشت باشد . هر چه زمان می گذشت ، موانع بازگشت بیشتر پدیدار می شدند . از طرف دیگر شوق بازگشت هم روز افزون بود . انسان چگونه باید با موانع بر سر راه پیروزی مقابله می کرد . چگونه و از چه راهی می توانست و می بایست این موانع را از سر راه بر دارد ؟ اینک آن گناه نخستین به سان برابر نهادی هولناک و کشنده ، بشر سرگردان و بی پناه را در ورطه ی هم نهاد دنیای دون انداخته بود . او اینک در حال کشیدن پادآفره ی گناه خود بود . و در پی وارهانیدن خود از این زندان دنیا . در این حکایت ، خار خار بازگشت به اصل ذهن پر تپش مولانا را طوفانی می سازد . تکرار مکررات ، اما در حکایتی نو .
«شاعری که نگرش خلاق و فردی دارد ، درون مایه ی مسلط و منسجمی بر آثارش سایه می افکند ، نوعی وحدت نگاه در کلیه تصاویر ها و ساختارهایش دیده می شود که می توان آن ها را خوشه هایی از یک تصویر بزرگ به حساب آورد . نگرش واحد در یک «تصویر کانونی» متمرکز است و تمام ساخت ها و تصویر های فردی بر گرد آن می چرخند . کشف این تصویر مرکزی در حکم یافتن کلیه ورود به ذهن و نگرش و شخصیت هنرمند است . منتقد می تواند با تجزیه و تحلیل تصویر های پراکنده و ترسیم خوشه های تصویری در آثار یک شاعر ، نگرش مسلط بر اندیشه ی وی را کشف کند ونشان دهد که در ورای همهی تصویر ها و صورت ها ، درون مایه ی ثابتی می توان یافت که رهبری کلیه ساخت ها و تصاویر را به عهده دارد . » ( فتوحی،۱۳۸۵، ص: ۷۷)
تصویر تشنه ای در چند قدمی آب ، که مانعی برسر راه رفع تشنگی اش ، او را ازدست یابی به آب ، باز داشته است ، از تصاویر هولناک و دلهره آور مثنوی است . حس بازگشت را بیدار می کند و پرخاش گرانه به راه می خواند و عتاب تندی برای تقلا برای رفع تشنگی است .
در آثار مولوی « اندیشه ی اتحاد و رجعت جزء به کل در تصویر دریا و خوشه های تصویری مرتبط با آن ( ساحل ، رود ، قطره ، مرغابی ، ماهی و ..) تجسم یافته است ، کشف مفهوم دریا ، کلید راهیابی به روح و روان شاعر است . »
(همان، صص:۷۷ و ۷۸)
مولوی در نقش پیری راهدان و دل سوز ، ظاهر می شود و پله به پله و مرحله به مرحله ، مهربانانه و پدرانه ، منازل سلوک و بازگشت را نشان می دهد . کشش ها و جذابیت های مقصد را نشان می دهد . آفات ماندن و دل بستن را بر می شمارد . و با تحکم به پیش می راند .
بر لب جو بود دیواری بلند بر سر دیوار تشنه ی دردمند
(مولوی، ۱۳۷۸،دفتر دوم ، بیت : ۱۱۹۳)
دیوار مانع بزرگ دستیابی به هدف است . بهتر است در ابتدای حکایت دیوار رمز گشایی شود . تشنگی برابر نهادی است که نهاد را به کشمکش و تلاشی مرگ آور ، وا داشته است . تلاش آغاز می شود . تا به دست و پنجه نرم کردن با موانع بپردازد . مهم ترین مانع دست یابی به هدف ، دیوار است . این دیوار چیست که چونان دیوی پلید به سختی مقاومت می کند . آشکار است که در زندگی ما ، آن چه ما را دلبسته دنیا ساخته که به تغییر علمای علم النفس به هواهای نفسانی نامبردار است ، و جدا کننده بین ما و حقیقت است ، دیوار است . که با گذشتن از آن تشنگی ما به هم نهاد دستیابی به آب حقیقت ، می رسد .
ناگهان انداخت او خشکی در آب بانگ آب آمد بگوشش چون خطاب
چون خطاب یار شیرین لذیذ مست کرد آن بانگ آبش چون نبیند
از صفای بانگ آب آن ممتحن گشت خشت انداز از آن جا خشت کن
آب می زد بانگ یعنی هی تو را فایده چه زین زدن خشتی مرا
تشنه گفت آبا مرا دو فایده است من از این صنعت ندارم هیچ دست
فایده اول سماع بانگ آب کو بود مر تشنگان را چون رباب…
فایده دیگر که هر خشتی کزین بر کنم آیم سوی ماء معین
(همان،ابیات: ۱۱۹۵ – ۱۲۰۷)
تشنگی برابر نهادی است که امان تشنه را بریده است . از جانب دیگر ، زلالی و خنکی آب روشن ، تشنگی عمیق تر و دامنه دار تر می کند . سخن گفتن آب با او ، از عوامل مهم و توان آفرین برای اوست . که هم سختی های راه را و دشواری های مبارزه را تحمل پذیر می کند و هم امید دستیابی به هدف را فراوان می دارد .شنیدن صدای آب سر مستی شیرینی به او می دهد که مستانه قدم در میدان مبارزه نهد و از سختی ها و رنج های راه بیم به دل راه ندهد . با شنیدن آوای پر صفای آب زلال پهلوانی خشت انداز می شود . تا موانع دستیابی را خشت به خشت بر اندازد و ویران کند . آب وقتی عشق سوزان او را به خود می بیند به آوا می آید و می پرسد از این خشت زدن بر من چه فایده ای می بری ؟ یعنی این برای تو آب نمی شود ، تو هنوز تشنه ای و این کارت بی فایده است . و او در پاسخ به معشوق می گوید : ای آب نفس گفت و گو با تو برایم ، عین خوشی و زیبلیی است . فایده دیگر این که ، کندن هر خشت ، یک خشت مرا به تو نزدیک تر می سازد . جزء یا قطره ، هر لحظه در کشمکش به پیوستن به کل یا دریاست . سعی و کوشش هنوز و هر لحظه ادامه دارد و تا دستیابی به حقیقت کل از این صنعت دست بر نمی دارد .
پستی دیوار قربی می شود فصل او درمان و صلی می بود
(همان،بیت: ۱۲۰۹)
جدایی از دیوار وصل حقیقت است . دیوار ، دیوی بود که برابر نهاد تشنه قرار گرفت و هم نهادش تشنگی و فراق از آب روشن و عزیز بود . باز در این سیر و روش ، تلاش برای کندن دیوار برابر نهادی است که به هم نهاد اتصال با آب و رفع تشنگی راه می برد . دوباره و چند باره ، خوشی ها و خوبی های وصال به مخاطب یاد آور می شود . هر لحظه او را نهیبی تازه می زند .
« گاه در یک متن بزرگ مثل کلیات شمس یا دیوان حافظ می بینیم که یک تصویر یا واژه ( دریا ، می ، خرابات ، رند ) به حدی تکرار می شود که احساس خاصی در ما بر می انگیزد ، احساسی فراتر از خواندن یک واژه معمولی یا یک استعاره . این تصویر مکرر ، جان خواننده را به بازی می گیرد و او را با عالمی ورای ادراک حسی می کشاند . در کلام مولوی «دریا» یکی از این نوع نمادها و بزرگ ترین کلید واژه ی ذهن عارف بزرگ است . واژه دریا در آثار مولوی به اعماق روح خواننده چنگ می زند ، خواننده با تمام وجود عمق آن واژه را احساس می کند ولی عقلش از فهم آن درمی ماند (در نتیجه میان قبول احساس و انکار عقل گرفتار می شوی . احساس می کند که این واژه ، نقش مهمی بر عهده دارد و کلید راهیابی به دنیای

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید