درون شاعر است . چنین تصویر هایی که با تکرار در سراسر متن ریشه می دواند نماینده یک بن مایه ذهنی و روانی بزرگ است و سطه خود را بر سراسر متن تثبیت می کند و در پیوند با دیگر تصاویر نقش هماهنگ کننده و نظام دهنده را بازی می کند . (فتوحی،۱۳۸۵،ص: ۱۹۹)
سجده آمد کندن خشت لزب موجب قربی که واسجد واقترب
(مولوی،۱۳۷۸، دفتر دوم، بیت ۱۲۱۰)
آب هر لحظه مرا به خود می خواند . باید موانع را از سر راه برداشت . رهایی هر لحظه زیباتر و خوب تر رخ می نماید . کندن هر خشت از این مانع عین سجده و عبادت در راه خداست . سر انجام این ریاضت ها و عبادت ها هستند که باعث می شوند هم نهاد حقیقت و راستی آغوش بگشاید . و من از رستگاری ، برخوردار گردم . سجود و به خاک افتادن و فروتنی در برابر حق ، نوعی نیست کردن منیت ها و از بین بردن آن هواهای نفسانی است که به هم نهاد رهایی و رستگاری راه می برد . واسجد واقترب ، آیه ی شریفه ۱۹ سوره ی مبارکه ی علق اشاره دارد : کلا لا تطغه واسجد واقترب : فرمان مر دهد تنها در برابر خداوند سجده کنید . و به او تقرب جویید . و هرگز از او فرمان نبرید . گفتیم پیروزی و فرمانبرداری هوای نفس برابر نهادی است سخت دشمن و راه برنده به تاریکی و گمراهی . « هر آن از روی نادانی نه او را گزند او ناچار بدو رسید . هستی چه نام هستی دارد ، بدست نیک و بد و سود و زیان از اوست . » (عطاملک جوینی،۱۳۷۰،ج.۳ ص:۱)
تا که این دیوار عالی گردن است مانع این سر فرود آوردن است
(مولوی،۱۳۷۸، دفتر دوم ، بیت : ۱۲۱۱)
تا وقتی که دیوار منیت ها و هواهای نفسانی ، در برابر حق تعالی ، گردن بر افراشته ، ایستاده است . حجاب و سدی بر سر راه هم نهاد به رستگاری رسیدن انسان است . گفتیم برای خود هویت دروغین قائل بودن برابر نهادی است که در این تحولات دیالکتیکی ، انسان را به گردن کشی وا میدارد . مانع فروتنی انسان خاکی می شوند . تا به هم نهاد سقوط و تباهی بکشاند.
سجده نتوان کرد بر آب حیات تا نیابم زین تن خاکی نجات
(همان،بیت:۱۲۱۱)
به آشکاری و زیبایی بیان می کند . شرط دستیابی به هم نهاد رستگاری ، که در این حکایت سجده کردن بر روی پاک و پاک بخشی آب است ، گذشتن از این تن خاکی است . گذشتن از این تن خاکی کاری شگرف است . از عهده ی هر کسی بر نمی آید . غیر از ورود پیری دلسوز و راه بلد ، لطف و عنایت خداوند را هم می خواهد تا انسان بتواند به هم نهاد رهایی و رستگاری دست یابد .
بر سر دیوار هر کو تشنه تر زودتر بر می کند خشت و مدر
هر که عاشق تر بود بر بانگ آب او کلوخ ز فت تر کند از حجاب
(همان،ابیات: ۱۲۱۳ و ۱۲۱۴)
هر چه انسان تنشنه تر باشد و هر چه عاشق تر باسد ، در دنبال معشوق ، جدیت و کوشش بیشتری به خرج می دهد . تشنه تر می شود ، حریص تر می شود . سالک تشنه از همه چیز غافل است . و کاری جز عشق ندارد . تشنگی و تلاشی برای رسیدن به آب ، و در تمثیل دیگر عشق و رنج های فراق ، برابر نهاد وجود سالکند ، و او را توان می دارند و به تقلا وا می دارند تا با جدیت در راه هم رسیدن به هم نهاد و صال بکوشند .
۴-۹) «حکایت انکار فلسفی بر قرائت ان اصبح ماء کم غورا»
یک قاری قرآن مشغول تلاوت است تا زمانیکه به آیه شریفه ۳۰ سوره مبارکه ی ملک : «قل اریتم ان اصبح ماء غورا فمن یاتیکم بماء معین : بگ اگر آب شما و زمین نهان شود ، چه کسی شما را به آب روان می رساند ؟ فیلسوفی با عقل جزیی نگر و مغرور به دانش اندک خود ، می گوید : با مردان قوی و کلنگ های تیز . شب به خواب می بیند ، چشمانش نابینا شده ، هاتفی آواز می دهد حال بیار آن مردان سخت و کلنگ های تیز . (برای یافتن ماخذ حکایت رجوع شود به«ماخذ قصص و تمثیلات مثنوی» فروزان فر،۱۳۶۱، صص : ۵۶ – ۵۸)
این حکایت که به طرزی آشکار ، حکایت شاه و کنیزک را به یاد می آورد فیلسوف موصوف در این حکایت ، رویه دیگری از پزشکان است که به عقل جزیی نگر و محدود خود دلبسته و مغرور شده اند . تا آن گاه که اندک نسیمی از باد بی نیازی خداوند بوزد تا کوچکی و ضعفشان به رخشان کشیده شود .
مقریی می خواند از روی کتاب ماء کم غورا ز چشمه بندم آب ….
آب را در چشمه کی آرد دگر جز من بی مثل و با فضل و خطر
فلسفی منطقی مستهان می گذشت از سوی مکتب آن زمان …
ما به زخم بیل و تیزی تبر آب را آریم از پستی ز بر
شب بخفت و دید او یک شیر مرد زد تپانچه هر دو چشمش کور کرد
گفت زین دو چشمه ی چشم ای شقی با تبر نوری برار ار صادقی
روز برجست و دو چشم کور دید نور فایض از دو چشمش نا پدید
(مولوی، دفتر دوم، ابیات : ۱۶۳۴-۱۶۴۲))
در این حکایت که مسیر روایی خود را به صورت منطقی طی نموده است . بیان شده است که مغروران به عقل جزیی نگر که به دانش اندک و حقیر خود غره شده اند . در برابر خداوند گردن افراشته اند برای حضرتش از دانشی که از علت و معلول پیروی می کند ، سخن سر می دهند . و در برابر ش به چون و چرا می پردازند . این کور باطنان ، پریشان دل ، همان دانش اندکی را که لطف ایزد بدانان بخشیده است ، به رخ خود او می کشند . اینان از روی نادانی ، آن عقل جزیی نگر و ناتوان را راهنما و برابر نهاد خود گرفته اند . آشکار است که هر آنکه راهنمایش جغد باشد به ویرانه خواهد افتاد . وقتی این عقل برابر نهاد قرار گرفت به انسان غروری دروغین دست می دهد که به پندار دروغین خودش به مقابله با حضرت حق می انجامد تا زمانی که اراده کند و آن هم نهاد رخ نماید و ایشان را به ورطه ی نابودی افکند و حقارت و ناتوانی شان را پیش چشمشان شان آشکار سازد .
گر بنالیدی و مستغفر شدی نور رفته از کرم ظاهر شدی …
هر دلی را سجده هم دستور نیست مزد رحمت قسم هر مزدور نیست …
تا نباشد برق دل و ابر دو چشم کی نشیند آتش تهدید و خشم ..
روح آن کس کو به هنگام الست دید رب خویش و شد بی خویش مست
او شناسد بوی می کو می بخورد چون نخورد او می چه داند بوی کرد
(همان،ابیات:۱۶۴۳-۱۶۶۹)
طریقت سلوک ، طریقت و حالتی است که تنها دل های مستعد را متاثر می سازد . عرفان ، فارغ از خاستگاه و نوع آن چه ایرانی یا اسلامی یا عارفان یهودی ، مسیحی یا بودایی آن ، تفکری نخبه گرایانه است . اصولا طیف های متمکن و بالای اجتماع را در گیر خود سازد . چرخ جوامع بشری ، با تمام ویژگی هایشان باید بچرخد . جامعه انسانی را گروه ها و طبقات اجتماعی سازد . این گروه ها و طبقات دارای ، رسوم ، عادات ، آداب ، اعتقادات ، دین و ایدئولوژی خاص خود هستند . از نظر اقتصادی هم کشاورزی ، صنعت و خدمات ، گروه ها و طبقات خاص خود را زیر پوشش قرار می دهند . اینان هر کدام به کار خود مشغول اند و اهداف شخصی خود را دنبال می کنند . جامعه باید حالت عادی و طبیعی خود را طی کند . سپس ساختن جامعه ای که فرضا همه مانند منصور حلاج با شنیدن ممکن است و نه عاقلانه و در نتیجه و تاکید میکنم عرفان ، فارغ از نوع آن ، تفکری نخبه گرایانه است که داشتن حد و مرز محدود بودن به گستره ای مشخص از ویژگی های بارز آن است . و طیف اندکی از اقشار را هدف قرار می دهد . این تفکر به دنبال دل های آماده و دارای قابلیت می گردد و البته همین اشخاص قابل هم بزرگترین اندیشه ی درخشان و شعله ور را ارمغان بشریت نموده اند . اگر این استعداد باشد ، پس از لغزش و رفتن به راه خطابه جبران مافات ، به استغفار می گراید : برابر نهاد ، رنج ها و ریاضت ها را انتخاب می کند و بر خود روا می دارد . این برابر نهاد در ظاهر سخت و رنج آور است ، اما هم نهادی که به دنبال می آورد رستگاری و سعادت است . هر کسی این استعداد جبلی را ندارد یا در خود شکوفا نساخته تا از این دریچه در مکان تابش انوار رحمت الهی قرار گیرد . مولانا مژده می دهد که لطف خدا شامل حالشان شد . برق عشق ، دلشان را روشن و مشتعل ساخته و مانند رعد و برق چشمشان را ابر بهاری ساخته است . مژده می دهد به آنانی که برابر نهاد عشق از آنان چشمه ای زاینده وجودشانر ساخته و طیفی گسترده از آدمیان را زیر سایه ی لطف خداوند قرار دهند . اصولا به چنان درجه ای از درجات والای انسانیت دست یافته اند که در خور آن شده اند تا سایه ی خدا لقب گیرند . عشق برابر نهادی است ، سخت شگرف ، وقتی دلی با استعداد یافت ، در آن جای گیر می شود ، تا موجودی سازد جهش یافته . و طی مراحلی شگرف تر ، به هم نهادی برساند که در پندار نگنجد . رخ نمودن این هم نهاد ، دست یابی به آخرین مرحله تکامل انسان است . آن کس که در روزگار است از شراب عشق مست شده ، این برابر نهاد برای همیشه وجودش را سر مست نموده است. کسی که این برابر نهادی را انتخاب و تجربه نکرده ، بوی آن را هم نمی شناسد . اینان در مرحله ی حیوانی می مانند و به مرحله ی انسانی تحول نمی یابند . آشکار است فلسفه دان و قاری ، در دو سپهر بیگانه از هم زیست می کنند و در چشم هم غریبه اند .
۴-۱۰) حکایت انکار کردن موسی (ع) بر مناجات شبان
دید موسی یک شبانی را به راه کو همی گفت ای گزیننده اله
تو کجایی تا شوم من چاکرت چا رفت دوزم کنم شانه سرت …
این نمط بیهوده میگفت آن شبان گفت موسی با کی است این ای فلان
گفت با آن کس که ما را آفرید این زمین و چرخ از او آمد پدید
گفت موسی های بس مدبر شدی خود مسلمان نا شده کافر شدی …
گر ببندی زین سخن تو خلق را آتشی آید بسوزد خلق را…
وحی آمد سوی موسی از خدا بنده ی ما را ز ما کردی جدا …
ما زبان را ننگریم و قال را ما روان را بنگریم و حال را …
ملت عشق از همه دین ها جداست عاشقان را ملت و مذهب خداست …
(همان ،لبیات:۱۷۲۰-۱۷۷۱))
مفسران مثنوی برای این حکایت ، ماخذ متفاوتی را یاد کرده اند . «در هر صورت همیشه مولانا قصه ها را باز سازی می کند و موافق مقصود خود تغییر می دهد تا از طریق آن ارشاد و تعلیم خود را بر دل مریدان و خوانندگان بنشاند . » (استعلامی،۱۳۷۸ ، جلد ۲ ،ص: ۲۷۲)
مولوی ضمن این حکایت ، دو طیف فکری و دو برداشت متفاوت از دین ، مسئله مهم شناخت ، تفاوت عشق و عقل را نفی و رد قشری گری و نقد متعصبان خام اندیش را مورد ارزیابی قرار می دهد .

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید