دانلود پایان نامه

ه مي‌دهد.
روش گردآوري تحقيق
روش گردآوري اطلاعات از نوع کتابخانه‌اي مي‌باشد. با مطالعه کتاب‌ها و مقالات به بررسي جنبه‌هاي حقوقي، سياسي و تاريخي نظام بين‌المللي حقوق بشر مي‌پردازد و با تجزيه و تحليل اطلاعات و اقدامات ارگان‌هاي بين‌المللي حقوق بشر، راهکارها و خط مشي‌هايي در اين زمينه ارائه مي‌دهد. ابزار گرداوري اطلاعات فيش‌ برداري از کتاب‌ها، مقالات، سايت‌هاي معتبر علمي و تخصصي کسب اطلاعات از صاحب‌ نظران صورت مي‌پذيرد.
ساختار تحقيق
اين تحقيق از يک مقدمه، دو بخش و يک نتيجه‌گيري تشکيل شده است. در مقدمه ضمن طرح موضوع، اهميت موضوع، سؤالات تحقيق، فرضيه ‌تحقيق، پيشينه و سابقه موضوع، نوع تحقيق، روش گردآوري تحقيق و ساختار آن بيان گرديده است. در بخش اول تحت عنوان کليات(جهاني شدن، ابعاد مهم آن و جهاني شدن حقوق بشر) مي‌باشد که شامل دو فصل است. فصل اول جهاني شدن و ابعاد مهم آن در سه مبحث تحت عنوان تعريف جهاني شدن، تاريخچه جهاني شدن و ابعاد جهاني شدن مورد بررسي قرار مي‌گيرد و فصل دوم جهاني شدن حقوق بشر در پنج مبحث تحت عنوان ماهيت حقوق بشر، مقدمات جهاني شدن حقوق بشر، اقدامات سازمان ملل متحد در جهت جهاني شدن حقوق بشر، تقويت حقوق بشر در سطح ملي در جهت جهاني شدن حقوق بشر و آثار جهاني شدن حقوق بشر مورد بررسي قرار گرفته است. در بخش دوم تحقيق تحت عنوان موانع حقوقي جهاني شدن حقوق بشر مي‌باشد که شامل چهار فصل است. فصل اول عدم ممنوعيت انشاي حق شرط در معاهدات حقوق بشري در دو مبحث تحت عنوان ماهيت حقوقي حق شرط و حق شرط بر اسناد حقوق بشري مورد بررسي قرار مي‌گيرد. فصل دوم اجازه يا امکان خروج از معاهدات حقوق بشري در دو مبحث تحت عنوان معاهداتي که اجازه رد يا خروج از آن پيش‌بيني شده است و معاهداتي که در زمينه امکان خروج ساکت هستند، مورد بررسي قرار مي‌گيرد. فصل سوم حاكميت ملي‌ و عدم همکاري دولت‌ها دراجراي حقوق بشر نيز در دو مبحث تحت عنوان مفهوم حاكميت و تعارض حقوق بشر با حاكميت ملي دولت‌ها و فصل چهارم استفاده از حق وتو در شوراي امنيت سازمان ملل متحد که شامل دو مبحث تحت عنوان حق وتو و تأثير حق وتو در نقض حقوق بشر مي‌گردد.

بخش اول:

کليات (جهاني شدن، ابعاد مهم آن
و
جهاني شدن حقوق بشر)

ويليام شكسپير در پرده سوم نمايش مترويلوس و كرسيدا از زبان يكي از شخصيت‌هاي نمايش مي‌نويسد: شخص عجيبي به من نوشته است كه انسان هرچه داراي نبوع باشد و فضايل دروني داشته باشد، نمي‌تواند از داشتن آن به خود ببالد يا احساس كند كه صاحب آن فضايل است، مگر اين‌كه آن را در ديگران ببيند، چون وقتي خصايل او بر ديگران پرتو افكند، در آن‌ها حرارتي به وجود مي‌آورد كه آن‌ها هم به نوبت خود آن را در منبع اصلي باز مي‌تابند… چشم كه پاك‌‌ترين روح احساس است نمي‌تواند خود را نظاره كند چون از جايگاه خود خارج نمي‌شود ولي دو چشمي كه به چشم ديگر نظر افكند نمي‌تواند تصوير خويش را جز در آن چشم ديگري ببيند.
شايد اين بيان ژرف شكسپير بتواند نقطه آغاز مناسبي براي فهم مقوله “جهاني شدن” باشد. زيرا پيدايش و سرآغاز درك آنچه با اين نام خوانده مي‌شود، خارج شدن از پوسته درون و نظرافكندن بر برون است. انسان‌ها، جوامع و گروه‌هاي اجتماعي در محيط كنوني حيات بشر در شرايطي زندگي مي‌كنند كه حتي براي درك موقعيت و ويژگي‌هاي خود و شناخت خصايل خويش ناگزير از فهم جهان و محيطي هستند كه به جريان زندگي آنان معنا مي‌بخشد. جهان ابتداي قرن بيست و يكم جهاني است كه هيچ فرد يا جامعه‌اي نمي‌تواند، حصاري دور خود كشيده و از آن دوري گزيند و به عبارت ديگر خويشتن هر جامعه و هر گروه اجتماعي در ارتباط با كليت‌هاي فراگير در جهان معنا و مفهوم مي‌گيرد. هويت‌ها، منافع، امنيت، فعاليت‌هاي اقتصادي، ايده‌ها، انديشه‌ها و هنرها همگي از دايره بسته مرزهاي جغرافيايي خارج شده و در گستره‌اي به وسعت جهان ظهور مي‌يابند. اگر بخواهيم از تعبير شكسپير استفاده كنيم، جهان به مانند آن دو چشم ديگر است كه تنها تصوير خويش را در درون آن مي‌توان ديد.3
جهاني شدن، بي‌شك اصطلاح متداول دهه حاضر است. روزنامه‌نگاران، سياستمداران، مديران تجاري، دانشگاهيان و سايرين با به كاربردن اين اصطلاح مي‌خواهند نشان دهند كه پديده‌اي ژرف در حال وقوع است، جهان در حال تحول است و نظمي نو در عرصه‌هاي گوناگون جهاني ظهور مي‌يابد.4
جهاني شدن باعث افزايش شمار پيوندها و ارتباطات متقابلي كه فراتر از دولت‌هاست مي‌شود و نظام جديد جهاني را به عنوان يك واحد عظيم و قدرتمند متشكل از ثروت، قدرت و دانايي خلق مي‌كند. دهكده جهاني5 بهتر از هر اصطلاح ديگري مبين اين مفهوم است، دهكده‌اي كه هم عنصر كوچك شدن جهان اقتصاد و فرهنگ را به لحاظ سهولت و سرعت ارتباطات نشان مي‌دهد و هم عنصر آگاهي و اطلاعات را به لحاظ نزديكي و عدم بعد زمان و مكان به نمايش مي‌گذارد. جهاني شدن تمام مرزها را در مي‌نوردد و ما را وادار به تغيير يا تعديل رويه‌هاي سياسي مي‌كند. به همين دليل امروزه بيش از هر زماني سخن از مرگ دولت‌ها به ميان مي‌آيد و قدرت تصميم‌گيري را فراتر از مرزهاي ملي قرار مي‌دهد.
پس از بررسي اجمالي مفهوم فوق‌الذكر بايد گفت ك
ه به دو معنا مي‌توان جهاني شدن را درك كرد: يكي معنايي كه جهاني شدن را بسترساز تعامل و جنگ دانسته و در نهايت به اين نتيجه مي‌رسد كه گريزي از نزاع نيست و هيچ امكان همبستگي و تفاهم ميان تمدن‌ها و فرهنگ‌هاي مختلف وجود ندارد و در اين مسير با اين جمله از ‌هانتينگتون اتفاق نظر دارد كه: “مردم به سوي كساني مي‌روند كه با آنان اجداد، دين، زبان، ارزش‌ها و نهادهاي مشترك دارند و خود را از كساني كه در اين امور با ايشان اشتراك ندارند دور نگه مي‌دارند.”6
در مقابل معناي دوم معتقد است كه جهاني شدن منجر به ايجاد حوزه‌هاي فكري، اخلاقي و سياسي مختلفي شده كه در متن و بطن آن‌ها مي‌توان انديشه گفتگوي تمدن‌ها را مورد توجه قرار داد. اين ديدگاه به اين مسأله مي‌پردازد كه فرهنگ‌ها از جريان جهاني شدن، فرصت‌هايي را براي وفاداري‌هاي جديد ايجاد مي‌كنند كه الزاماً به معناي نابودي وفاداري‌هاي قديمي نيست. جهاني شدن، چارچوب‌هايي را طراحي مي‌كند كه از خلال آن مي‌توان به نوعي نظم، ثبات و تعادل رسيد. طرفداران اين ديدگاه معتقدند كه همه مردم جهان سرنشينان قطاري به نام “جهاني شدن” هستند و اين قطار در حال حركت است، پس آن‌چه عقلايي به نظر مي‌رسد، انديشيدن جهاني و عملكرد بومي است. درنتيجه، جهاني شدن و گفتگوي تمدن‌ها در تضاد با يكديگر نبوده، بلكه گفتگو، حركت براساس اشتراكات بوده كه البته در اين مسير تفاوت‌هاي فرهنگي ناديده گرفته نمي‌شود و پيشرفت علم و تكنولوژي براي همه جوامع، تمدن‌ها و فرهنگ‌ها بوده و سهم هر تمدن و فرهنگي در اين مسير قابل رؤيت خواهد بود.
تقابل ميان دو برداشت از جهاني شدن در دو نظريه ستيزتمدن‌ها و گفتگوي تمدن‌ها قابل رويت است، يعني جهاني شدن و دهكده جهاني همان‌طور كه صداي “برخورد تمدن‌ها” را به ما مي‌رساند، طنين “گفتگوي تمدن‌ها” را نيز در جهان پخش مي‌كند. در واقع جهاني شدن به يك روند تعيين كننده تبديل شده که به لحاظ دارا بودن ابعاد مختلف در تمام زمينه‌ها (فرهنگ، ارتباطات، اقتصاد، سياست، حقوق بشر، صلح و محيط زيست) اثرات خود را بر جاي مي‌گذارد.
شايان ذكر است كه در اين بخش كليات جهاني شدن، ابعاد مهم آن و جهاني شدن حقوق بشر مورد بررسي قرار مي‌گيرد. اين بخش شامل دو فصل است. فصل اول جهاني شدن و ابعاد مهم آن و در فصل دوم جهاني شدن حقوق بشر مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

فصل اول‌:

جهاني شدن و ابعاد مهم آن

مبحث اول: تعريف جهاني شدن
رويكردها و رهيافت‌هاي گوناگوني كه كوشيده‌اند جهاني شدن را در قالب يك الگوي نظري عام و فراگير، قابل فهم كنند؛ هنوز در ارائه يك تعريف و تبيين منطقي و واقع بينانه توفيقي نيافته‌اند. قدمت و پيشينه اندك جهاني شدن در محافل علمي در ارتباط آن با سطوح گوناگون تحليل مانند سياست، اقتصاد و فرهنگ در دشواري تعريف آن مؤثر بوده‌اند. وسعت تحولات مشتمل در اين مفهوم و نيز نرسيدن به تكامل نهايي، از ديگر دلايل تعريف نيافتگي اين پديده است. در واقع آن چه امروزه جهاني شدن خوانده مي‌شود، خود وضعيتي دگرگون شونده، متغير و بسيار متحول قرار دارد كه ارائه تعريف جامع و مانع از آن را مشكل مي‌سازد. وجود مفهوم “شدن ” گوياي سرشت در حال تحول اين پديده و از نتايج امتناع يك قضاوت نهايي درباره آن است.7 برهمين اساس در يك جمع بندي كلي، مي‌توان از موارد ذيل به عنوان موانع و مشكلات ارائه يك تعريف كارآمد از جهاني شدن نام برد:
ـ گستردگي موضوع: جهاني شدن، جميع ابعاد زندگي انسان را تحت تأثير قرار داده و متحول ساخته است. از كوچك‌ترين واحد و كنش‌گر اجتماعي “يعني فرد” تا بزرگ‌ترين واحد آن يعني “جامعه جهاني” از طريق گذر از گروه‌ها، نهادها و حكومت‌ها همه متأثر از جهاني شدن هستند و هم‌زمان بر آن اثر مي‌گذارند.
ـ مرحله انتقالي: جهاني شدن يك مرحله گذار در زندگي بشريت است. فرايندي تاريخي است كه به شكل امواج حركت مي‌كند و تا زماني كه به يك وضعيت پايدار تبديل نشود تعاريف آن متنوع و متحول خواهد بود.
ـ مشكل نظري: تعريف هر پديده‌اي، بويژه اگر پديده مورد نظر از ابعادي اين چنين گسترده برخوردار باشد، نيازمند چهارچوبي نظري است تا با استفاده از آن، پديده مفهوم سازي شود، مفاهيم و متغيرها تعريف شوند، داده‌ها گزينش، دسته بندي و بالاخره تفسير شوند؛ به نحوي كه از كاركرد توصيفي، كه حداقل كاركرد يك نظريه است برخوردار باشد. اما در اين خصوص بايد اذعان نمود كه نظريه‌هاي مسلط با مشكلات عديده‌اي رو به رو هستند كه در عمل ناكارآمدي آن‌ها را عريان مي‌كند. از سوي ديگر، نظريه‌ها تا آن اندازه متفاوت و متضاد هستند كه نه تنها تصاوير متفاوتي از يك جهان واحد ارائه نمي‌دهد، بلكه جهان‌هاي متفاوتي را نيز ترسيم مي‌كنند.8
باتوجه به نكات فوق، براي بررسي تعاريف گوناگون از جهاني شدن، ابتدا بهتر است جايگاه “جهاني شدن”9‌ را در ميان بسياري از واژه‌هاي مهم ديگر نظير “جامعه جهاني”10، “وابستگي متقابل”11 “گرايش‌هاي تمركزگرا”12، “نظام جهاني”13‌، “يكپارچگي جهاني”14، “عموميت يا جامعيت”15، “بين‌المللي شدن”16 و “جهان گرايي”17 روشن نماييم. 18
به طور كلي ريشه و مبناي كلمه جهاني شدن به جهان كه ترجمه لغت “Globe” است برمي‌گردد. بايد دقت داشت كه
جهان در عبارت جهاني شدن، ترجمه “word” يا “universe” نيست، بلكه برگرفته از Globe است. اين اصطلاح در اصل به معني “كره” يا سطح فراگير يك جسم كروي است كه با پيشوند the به معناي كل كره زمين مي‌شود. براين اساس معناي لغوي Global نيز فرا گرفتن يا تأثير گذاردن بر كل دنيا و سراسر جهان است.19
در يونان باستان نيز Globe را انديشمنداني بكار مي‌بردند كه سرتاسر جهان را به هم پيوسته مي‌دانستند و برخي از يونانيان باستان آن را به معناي “سطح” كل جهان مي‌دانستند. اما آن چيزي كه هم در معناي باستان و هم در ريشه لغوي Globe مشترك است، اين است كه اين اصطلاح براي كليت فراگير و به هم پيوسته جهان بشري بكار مي‌رود؛ زماني كه تمامي جهان به عنوان پديده يگانه‌اي شناخته مي‌شود و مي‌توان آن را به مثابه يك كل يا يك موجود به هم پيوسته ديد. به همين دليل نيز Globalization به جهاني شدن ترجمه مي‌شود. آن‌گونه كه “مارتين آلبرو”20 نيز توضيح مي‌دهد، پسوند “ization” زماني بكار مي‌رود كه يك فرايند دگرگوني اساسي در حال انجام است؛ مثل “Urbanization” كه به معناي فرايند شهري شدن است و به روندي اطلاق

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید