اخير در حوزه اقتصاد بين‌الملل بوده است. رشد سريع اقتصاد در كشورهاي پرجمعيتي مانند چين و هند و بسياري از كشورهايي كه تا 20 سال پيش فقير بوده‌اند يك بعد مثبت جهاني شدن است. اما جهاني شدن، مخالفان بين‌المللي فراواني نيز دارد. زيرا آن را عامل نابرابري و تخريب محيط زيست مي‌دانند.
جهاني شدن كمك كرده است تا فقير در تعداد زيادي از كشورهاي در حال توسعه كاهش يابد، اما بايد به فقيرترين كشور جهان و كشورهايي كه كاملاً به حاشيه رانده شده‌اند كمك شود تا بتوانند سطح زندگي شهروندان خود را ارتقاء دهند… .
مطالعات نشان مي‌دهد كه كشور‌هاي در حال توسعه همگرايي خود را با اقتصاد جهاني در طول دهه 1990 افزايش داد‌ه‌اند و به سطح درآمد بالاتري رسيده‌اند؛ اميد به زندگي در آن‌ها افزايش يافته و آموزش و پرورش رشد پيدا كرده است. اين كشورها محل اسكان 3 ميليارد نفر هستند و از ميزان رشد 5 درصدي بهره‌مندند كه در مقايسه با كشورهاي توسعه يافته كه ميزان رشد آن‌ها 2 درصد بوده بسيار بيش‌تر است.
بسياري از اين كشورها مانند هند، چين، مجارستان و مكزيك سياست‌ها و نهادهاي داخلي خود را به گونه‌اي سازماندهي كرده‌اند كه مردم آن‌ها بتوانند از مزاياي بازار جهاني استفاده كنند و سهم تجارت در توليد ناخالص داخلي آن‌ها افزايش يابد، ولي تمام کشورها نتوانسته‌اند به‌ گونه موفقي با اقتصاد جهاني همگرا شوند. اين گزارش به ما مي‌گويد كه حدود 2 ميليارد نفر به خصوص در منطقه صحراي آفريقا، خاورميانه و اتحاد جماهير شوروي سابق در كشورهايي زندگي مي‌كنند كه چنين وضعي دارند. اين كشورها نتوانسته‌اند با اقتصاد جهاني همگرا شوند و نسبت به تجارت، توليد ناخالص داخلي آن‌ها ثابت مانده يا كاهش يافته است. به طور متوسط در آن‌ها فقر افزايش يافته و سطح تحصيلات و آموزش رشد اندكي به نسبت كشورهاي جهاني داشته است.48
بند دوم: جهاني شدن سياست
جهاني شدن سياست از جمله مواردي است كه شتاب آن از ابعاد ديگر جهاني شدن به مراتب كندتر است. علت اين امر را بايد در ماهيت دولت ملي و نظام مركب از دولت- ملت‌ها جستجو كرد. مقصود از جهاني شدن سياست اين است كه مسائل و مباحثي كه قبلاً به حوزه داخلي و حيطه حاكميت تعلق داشتند، با گذشت زمان ابعاد جهاني بيش‌تري پيدا مي‌كنند.49 به عبارت ديگر، جهاني شدن سياست عبارت است از، روند حركت از دولت ملي به سوي حاكميت جهاني و پيدايش سياست جهاني يكپارچه.
با گسترش جهاني شدن سياست، مفهوم و نحوه اعمال حاكميت ملي تغيير يافته و پيوند متقابل ميان دولت‌ها گسترش مي‌يابد. در اين شرايط، رويدادها، تصميمات و فعاليت‌هاي سياسي در يك نقطه از جهان، عواقب مهمي براي سياست كشورهاي ديگر دارد و تفكيك سياست‌هاي داخلي و خارجي از يكديگر به سختي امكان‌پذير خواهد بود.50
جهاني شدن سياست يكي از پيامدهاي پيشرفت تكنولوژيك، جهاني‌شدن اقتصاد و فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق است و هرچند كه با اعمال سياست‌هاي واحد توسط كليه بازيگران بين‌المللي فاصله زيادي وجود دارد ولي زمينه اوليه آن در دهه‌هاي 80 و 90 مهيا گرديد. روي كار آمدن ميخائيل گورباچوف و سياست تنش‌‌زدايي وي با غرب كه در قالب نظريه “خان? مشترك اروپايي” ارائه گرديد، باعث ختم برخوردهاي ايدئولوژيك و تفاهم بيش‌تر در امور سياسي و بين‌المللي شد. وابستگي متقابل اقتصادي كشورها نيز نقش مؤثري در گرايش به پيروي از سياست‌هاي مشابه ايجاد كرد. مذاكرات حكومت‌ها در جهت دستيابي به چهارچوب‌هاي مشترك، گام مؤثري در اين زمينه بود. از سوي ديگر، کشورهايي كه فاقد ابزار لازم جهت دفاع از منافع ملي و امنيت ملي خود بودند، به اين نتيجه رسيدند كه مشاركت در روند جهاني شدن سياست، باعث كاهش شكنندگي و صدمه پذيري آنان مي‌گردد. بنابراين مي‌توان نتيجه گرفت كه عوامل ذيل در آماده ساختن زمينه براي جهاني شدن سياست مداخله دانسته‌اند:
1- ظهور بازيگران جديد در صحنه بين‌المللي: ظرف سي سال آخر سده بيستم، تعداد بازيگران بين‌المللي افزايش چشم‌گيري داشته است. تعداد دولت‌هاي مستقل از 176 دولت در سال 1980 به 198 دولت در سال 2000 رسيد.
اين امر عمدتاً از استقلال ممالك تحت استعمار، تجزيه دولت‌ها بر اثر قوميت‌گرايي و تجزيه بر اثر توافق حاصل شد. سازمان‌هاي غيردولتي از تنوع و تعداد بي‌سابقه‌اي برخوردار شدند و شركت‌هاي فراملي يا چند مليتي كه با توجه به تمركز ثروت انبوه نزد آن‌ها توانستند سياست‌ها و رفتار دولت‌هاي متنوع خود و ساير حكومت‌ها را تحت‌الشعاع اهداف و منافع خود قرار دهند.51
2-‌‌‌‌ پيشرفت تكنولوژيك، زماني كه امريكا در دهه 80 طرح جنگ ستارگان را مطرح كرد حتي دولت‌هاي متحد آن كشور به دليل پيچيدگي‌هاي فني با ترديد به آن مي‌نگريستند، اما گذشت زمان و پيشرفت در طرح‌هاي مربوطه سبب متقاعد شدن رهبران شوروي سابق در زمينه برتري تكنولوژيك آمريكا و به نتيجه رسيدن مذاكرات خلع سلاح گرديد. استفاده از ماهواره‌ها و وسايل الكترونيك ديگر در كسب اطلاعات نظامي و جاسوسي، توليد تسليحات پيشرفته، پروژه‌هاي مشترك توليد سلاح، تحول اساسي در صنايع الكترونيك و ساير عوامل سبب گرديد كه صنايع مهم در اختيار گروه محدودي از كشورها قرار گيرد كه تشابه و مراتب زيادي در سياست‌هاي بين‌المللي آن‌ها وجود داشت و در بين آن‌ها آمريكا از موقعيت ويژه‌اي برخوردار بود.52
3- خاتمه برخوردهاي ايدئولوژيك: خاتمه برخوردهاي ايدئولوژيك بي
ن شرق و غرب و تعديل برخوردهاي شمال و جنوب به دليل وابستگي متقابل اقتصادي باعث شد كه كشورهاي در حال توسعه، رغبت بيش‌تري به پيروي از الگوهاي جهاني براي دسترسي به توسعه پايدار كنند. به تبع آن كشورها نيز مواضع نزديك‌تري به يكديگر اتخاذ كرده و به خط مشي حاكم جهاني توجه نمودند. قوانين و مقررات در سازمان‌هاي بين‌المللي تدريجاً‌ از بار ارزشي تهي شده و چارچوب اجرايي مشتركي براي هم تدوين كردند. طبيعي است كه قوانين و مقررات بازي حاكم بر روابط بين‌الملل براي كشورهايي كه خواهان افزايش مشاركت در روند جهاني شدن بودند، نوعي محدوديت رفتاري ايجاد مي‌كرد كه بعضي از ممالك آن را بطور ارادي و برخي ديگر بصورت اجباري پذيرفتند.
4- موفقيت پيمان‌هاي منطقه‌اي‌: تشكيل و تحول جامعه اقتصادي اروپا، آسه آن، نفتا و… تجزيه مثبتي در زمينه تفويض اختيارات به نهادهاي فراملي و استفاده از اقتدار دسته جمعي حاصله بود و نشان داد كه در يك نظام تصميم‌گيري جمعي هرچند كه از استقلال رأي و عمل تك تك آحاد كاسته مي‌شود اما اقتدار حاصله به مراتب بالاتر از قدرت انفرادي دولت‌ها بوده و ميزان بهره برداري آن‌ها در درجه‌اي بالا‌تر قرار مي‌گيرد. هماهنگي و همسويي فكري پيماني منطقه زمينه‌ساز استقبال آن‌ها از روند جهاني شدن گرديد.53
در مجموع، به طور خلاصه مي‌توان اثرات جهاني شدن سياست را در موارد زير دانست:
ـ كاهش نقش دولت و كمرنگ شدن مفهوم دولت- ملت
ـ شدت گيري روندهاي منطقه‌گرايي و ايجاد حريم‌هاي حمايتي در مقابل موج تجارت جهاني
ـ ورود بازيگران جديد در عرص? تأثيرگذاري بر روند تصميم‌سازي و تصميم‌گيري سياسي در سطح ملي و جهاني
ـ گسترش ارتباطات و رسانه‌هاي جهاني
ـ گسترش فعاليت شركت‌هاي فر‌ا‌ملي و تسهيل انتقال افراد، انديشه‌ها، كالاها و خدمات
ـ پيوند خوردن امنيت كشورها به يكديگر
ـ گسترش سازمان‌هاي فراملي (منطقه‌اي – جهاني)
ـ مطرح شدن مفهوم ميراث مشترك بشريت
ـ پذيرش افراد، علاوه بر دولت‌ها به عنوان اشخاص حقوق يبن الملل
ـ پيدايش موضوعات مشترك جهاني54. 55
بند سوم: جهاني شدن فرهنگ
فرهنگ در شمار آن دسته از واژه‌ها و مفاهيم علوم اجتماعي و انساني است كه هرچند كاربرد بسياري دارد، اما اتفاق نظر چنداني بر سر تعريف آن نيست. پژوهشگران و نظريه‌پردازان تعريف‌هاي متفاوتي از فرهنگ عرضه كرده‌اند كه گاهي حتي در تضاد با يكديگر قرار دارد. اين گوناگوني و تفاوت گسترده گرچه تا اندازه‌اي از ديدگاه و برداشت‌هاي متفاوت پژوهشگران سرچشمه مي‌گيرد، ولي در عين حال پيچيدگي‌هاي اجتماعي هم دلالت دارد كه تحديد، تعريف و مفهوم بندي جنبه‌هاي گوناگون آن آسان نيست.56
“لووي”57، “مالينوفسكي”58، “تالكوت پارسونز”59 و بسياري ديگر از انديشمندان تعاريف پرشمار و گوناگوني از فرهنگ ارائه مي‌دهند. لووي فرهنگ را، مجموعه چيزهايي كه افراد از جامعه خود به صورت ميراثي از گذشته و از راه آموزش و پرورش رسمي و غير رسمي فرا مي‌گيرند، تعريف كرده است. مالينوفسكي به روشي ديگر فرهنگ را تعريف كرده است؛ او فرهنگ را دربردارنده همه عناصري مي‌داند كه براي برآوردن نيازها شكل گرفته‌اند. فرهنگ، كليت يكپارچه‌اي از ابزارها و كالاهاي مصرفي، ويژگي‌هاي اجتماعي گوناگون و پيشه‌ها، باورها و رسم‌هاي بشري است.60
پس از ذكر تعاريفي از فرهنگ، اين سؤال مطرح مي‌شود كه منظور از جهاني شدن فرهنگ چيست؟
يكي ديگر از ابعاد جهاني شدن، بعد فرهنگي و تأثير آن بر ساختار سياسي، اجتماعي و اقتصادي دولت ملت‌هاست. بسياري از نويسندگان و تحليلگران، جهاني شدن را بيش‌تر با تكيه به بُعد فرهنگي آن مورد توجه قرار داده‌اند.
از بعد فرهنگي، جهاني شدن بيش‌تر ناظر بر فشردگي زمان و مكان و پيدايش شرايط جديد براي جامعه جهاني و جهاني شدن فرهنگ است. تمركز اين بعد از جهاني شدن بر تأثيراتي است كه فرهنگ جهاني بر هويت‌ها و فرهنگ‌هاي ملي و محلي بر جاي مي‌گذارد و احياناً موجب شكل‌گيري و گسترش فرهنگي خاص در عرصه جهاني مي‌شود كه هرگونه محدوديت فرهنگي زندگي اجتماعي را تعديل مي‌كند يا از ميان برمي‌دارد و فرهنگي جهاني را شكل مي‌دهد.
جهاني شدن فرهنگ و تصور انديشه فرهنگ واحد جهانگير، پيشينه‌اي طولاني دارد. از امپراطوري‌هاي باستان مانند چين يا روم كه چنين برنامه‌اي داشتند تا اديان جهان‌گستر هم‌چون مسيحيت و اسلام كه اهدافشان معطوف به همه انسان‌ها بوده و دغدغه جهانگير شدن داشته‌اند و حتي ايدئولوژي‌هاي سوسياليستي سن سيمون و ماركس و ديگران كه بر شكل‌گيري جامعه و فرهنگ جهاني استوار است، همگي به دنبال خلق فرهنگي برتر و فراگير در سطح جهاني بوده‌اند.
تأثير ابزار و وسايل ارتباطي در كمرنگ كردن مرزها و شكل‌گيري فرهنگ‌هاي فراملي و فرامحلي بسيار موثر بوده است. همان‌گونه كه در مقاطعي از تاريخ، استفاده از كاغذ، چرخ و جاده‌ها موجب حركت در مسيري شد كه آنتوني گيدنز آن را جدايي زمان از مكاني خاص ناميد و توان قابليت اين ابزار موجب تسريع ارتباطات و سبب نزديك شدن فاصله‌ها شد و توان دولت‌ها را براي تسلط بيش‌تر به مناطق حاشيه‌اي و افزايش قدرت خويس بالا برد. در مقاطع ديگري از تاريخ، ابزار ديگري چون ساعت مكانيكي و پول در اين عرصه موثر بودند؛ چنان كه به تعبير مارشال مك لوهان ساعت با تقسيم‌بندي زمان، به تقسيم كار كمك كرد و پول سبب افزايش سرعت و حجم روابط افراد شد و بدين شكل، هر د
و وسيله در خدمت تجديد سازمان مكان از طريق زمان و جهاني شدن قرار گرفتند.
در مقاطع بعدي تاريخ، اين نقش را به تدريج ابزار و اختراعات ديگري ايفا كردند و هر يك تحولات نويني را در عرصه جهاني شدن فرهنگ، نويد دادند. در عصر حاضر نيز با پيدايش وسايل ارتباطي نوين همچون رسانه‌هاي الكترونيكي، جهاني شدن فرهنگ بار خاص خود را پيدا كرده و آثار تسريع كننده ارتباطات الكترونيكي و حمل و نقل سريع، موجب ايجاد تأثير ساختاري شده است كه مك لوهان آن را “انفجار اطلاعات” مي‌نامد. از نظر او، اين انفجار به معني تجمع تمام تجارت انساني در يك حالت، به نحوي كه هر انساني مي‌تواند حوادث و مناظري را كه بسيار دورتر از وي هستند احساس و امور مربوط به ديگر افراد بشر را مشاهده كند. وي نام اين پديده جديد را “دهكده جهاني” مي‌گذارد.61
جهاني شدن فرهنگ در حقيقت حاصل دو روند قبلي بوده و تا اندازه زيادي در ارتباط با پيشرفت فن آوري ارتباطي متحول گرديد. توسعه روز افزون رسانه‌هاي گروهي و ارائه برنامه‌هاي متنوع تلويزيوني از طريق ماهواره‌ها، گسترش چشمگير استفاده از رايانه‌هاي شخصي، آموزش يك‌سويه اينترنت به زبان انگليسي، رواج برنامه‌هاي نرم افزاري، امكان دريافت فيلم،

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید