تَکُنْ فِیهِمُ الدِّیَهُ، فَقَالَ اللَّهُ لِهَذِهِ الأُمَّهِ: {کُتِبَ عَلَیْکُمُ القِصَاصُ} [البقره: ۱۷۸] فِی القَتْلَى – إِلَى هَذِهِ الآیَهِ – {فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ} [البقره: ۱۷۸] ” قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: «فَالعَفْوُ أَنْ یَقْبَلَ الدِّیَهَ فِی العَمْدِ» قَالَ: {فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ} [البقره: ۱۷۸] «أَنْ یَطْلُبَ بِمَعْرُوفٍ وَیُؤَدِّیَ بِإِحْسَانٍ»»:۱۲۲ «در میان بنی اسرائیل قصاص بود و دیه نداشتند، پس خداوند متعال به این امت (امت محمد) فرمود: {درباره کشتگان (قانون مساوات و دادگری) قصاص بر شما فرض شده است}– تا این قسمت از آیه – {پس اگر کسی (از جنایتش) از ناحیه برادر (دینی) خود گذشتی شد (و یکی از صاحبان خون بها کشند را بخشید و یا حکم قصاص تبدیل به خون بها گردید)} ابن عباس گفته است: «عفو قبول دیه در قتل عمد است» و گفته: {(از سوی عفو کننده) باید نیک رفتاری شود} یعنی «عفو کننده به شکل پسندیده‌ای خواستار دیه شود و پرداخت دیه از جانب قاتل نیز با نیکی انجام گیرد»».
البته، دین یهود در مورد جنایت موجب سقط جنین دیه را پذیرفته است؛ در تورات آمده است: اگر دو مرد با هم درگیر شوند و به زنی که باردار است صدمه بزنند و جنین او سقط شود و مورد اذیت و آزار قرار نگیرد باید مقداری را که شوهر زن تعیین می‌کند بپردازد یا بر عهده قاضی واگذار می‌شود.۱۲۳
مسیحیت:عیسی – علیه السلام – برای جنبه‌ی اخلاقی زندگی اهمیت زیادی قائل بود چرا که در انجیل آمده است: «شنیده‌اید که گفته شده است که چشمی عوض چشمی و دندانی بدل دندانی، لیکن به شما می‌گویم که با شریر مقاومت نکنید بلکه هر کس که به رخساره راست تو طپانچه زند رخساره دیگر را بسوی او بگردان و اگر کسی بخواهد که بر تو ادعا نماید و خواهد که پیراهنت را اخذ نماید قبایت را نیز از بهر وی ترک کن و هر کس که برفتن یک میل راه مجبور نماید دو میل با وی ساعی باش».۱۲۴ اما دعوت به تسامح و صرف نظر کردن از گناهان در مسیحیت واجب نبود بلکه مستحب بود به همین دلیل دعوت مسیح به تسامح به معنای نسخ احکام قصاص نیست و نصی دال بر گرفتن دیه در انجیل وجود ندارد.۱۲۵
۱-۳-۳- دیه در اسلام
نظام دیه در میان ملل مختلف از جمله اعراب جاهلی رایج بود. شریعت اسلام این نهاد را پذیرفت و آن را صیقل داد و با وضع قواعد و شرایطی به آن نظم بخشید.۱۲۶ از جمله ویژگی‌های بارز نظام دیه در اسلام عدم وجود ناهماهنگی و تبعیض در پرداخت دیه است. نظام دیات در میان جوامعگذشته بر اساس امتیازات طبقاتی بود. به عنوان مثال در میان اعراب جاهلی دیه بر حسب جایگاه قبایل و منزلت افراد متفاوت بود، گاهی ده شتر بود و گاهی به هزار شتر هم می‌رسید. هنگامی که مقتول از اشراف و بزرگ زادگان به شمار می‌رفت دیه‌ی او هزار شتر بود، که به آن «دیه‌ی ملوک» می‌گفتند. اما اگر مقتول از افراد عادی قبیله ولی از نژادی اصیل بود دیه‌ی او ده شتر بود و به آن «دیه‌ی صریح» اطلاق می‌شد و اگر مقتول هم پیمان قبیله بود دیه‌ی او نصف دیه‌ی صریح یعنی پنج شتر بود و اگر مقتول هجین (فردی که نژادی اصیل نداشته و مادرش کنیز یا غیر عرب باشد) بود دیه‌ی او نصف دیه‌ی صریح بود. اما بعضی از حکّام عرب در مورد دیه به صد شتر حکم می‌دادند. بعضی این حکم را به «ابو سیاره العدوانی» نسبت داده‌اند و بعضی دیگر به «عبد المطلب» و گفته‌اند او اولین فردی بوده که دیه را به میزان صد شتر، قرار داد و قریش و اعراب نیز این حکم را اتخاذ کردند و رسول الله آن حکم را در اسلام مورد تأیید قرار دادند.۱۲۷در نتیجه دیه به عنوان یک حکم امضایی در اسلام استقرار یافت و به عنوانیک قانونِ ضامن بقاى جامعه در قالب مخصوص به خود در شریعت اسلام، توسعه یافت.
اما، پرداخت دیه در قبال خسارت بدنی، در نظام‌های حقوقی معاصر، منحصر به فقه اسلامی است و در سایر نظام‌های حقوقی، در صورتی که مصدوم بلافاصله فوت شود، تنها هزینه کفن و دفن او بر عهده آسیب زننده است. و خسارت وارده بر جسم را با توجه به هزینه درمان مصدوم، مدت بیکاری یا از کارافتادگی، درآمد و افراد واجب النفقه تحت تکفل او برآورد می‌کنند و هیچ مبلغ از پیش تعیین شده‌ای، به مصدوم یا وابستگان او تعلق نمی‌گیرد. مگر در حقوق انگلستان که مبلغ ۷۵۰۰ پوند قانوناً به پدر و مادر میت – در صورتی که مجرد باشد- یا به همسر او- در صورتی که متأهّل- باشدبابت فقدان فرزند یا همسر پرداخت می‌گردد که این مبلغ بسیار اندک و ناچیز است. ولی در فقه اسلامی یک مبلغ قابل توجهی تحت عنوان دیه به تمام وابستگان مصدوم، اعم از کار افتاده یا شاغل، پیر یا جوان، پرداخت می‌گردد.۱۲۸
۱-۴- مفهوم عضو داخلی
«عضو داخلی» از مفاهیم کلیدی در پژوهش حاضر به شمار می‌آید و موضوع بحث پیرامون آن است، بنابراین لازم است به صورتی دقیق و شفاف مقصود از عضو داخلی در این پژوهش روشن شود.
فقهاء اصطلاح «عضو داخلی» را (در باب دیات) در خلال بحث از جراحت جائفه، آنجا که این جراحت به اعضای داخل جوف می‌رسد، بکار برده‌اند اما تعریفی برای آن ارائه نداده‌اند. لذا برای این که بتوانیم تعریفی مناسب از «عضو داخلی» بدست دهیم لازم است ابتدا مفاهیمی چون عضو، جائفه و جوف را مورد بررسی قرار دهیم و مراد فقهاء از هر یک از این اصطلاحات را دریابیم.
۱-۴-۱- مفهوم عضو
اعضای انسان در فقه اسلامی مورد توجه بوده و احکامی بر آن‌ها مترتب است مانند احکام مربوط به وضو، دیات اعضا و حد سرقت و غیره. در این مبحث مفهوم عضو از نظر لغوی و اصطلاحی بررسی می‌شود.
۱-۴-۱-۱- معنای لغوی عضو
«عضو» (با ضم و کسر عین)از ریشه‌ی «عَضَو» گرفته شده و بر تجزیه‌ی شیء دلالت دارد.۱۲۹ «عَضاهُ یَعْضُو عَضْواً: إِذا فَرَّقَه»۱۳۰یعنی «آن چیز را جزء جزء کرد».
لغویون متقدم، لفظ «عضو» را به این صورت معنی کرده‌اند: «العُضْوُ والعِضْوُ: کل عظم وافر بِلَحْمِهِ»۱۳۱یعنی: «هر استخوان بزرگی که مشتمل بر گوشت است»و جمع آن اعضا است.و برخی نیز گفته‌اند: «کل لحم وافر بعظمه»۱۳۲یعنی: «هر گوشت زیادی که مشتمل بر استخوان است».
اما لغویون معاصر معنای اصطلاح عضو را وسعت داده‌اند و گفته‌اند: «جزئی از مجموع جسم مثل دست و پا و گوش و در حزب یا گروه و مانند آن مشترک است و جمع آن اعضا می‌باشد».۱۳۳
و در «المعجم الکافی» آمده است: «به هر جزء کامل از مجموع جسم مثل دست و بینی و چشم عضو گفته میشود».۱۳۴
همچنین در «معجم لغه الفقهاء» آمده: «عضو: جمع آن اعضا، جزئی است که در بدن عمل معیّنی را به طور مستقل انجام می‌دهد … یکی از افراد وابسته به انجمن یا شرکت یا حزب یا هر نهاد اجتماعی».۱۳۵
بنابر آنچه که لغویون متقدم در معنای عضو گفته‌اند، معنی عضو به آن دسته از اعضای بدن که متشکل از گوشت و استخوان هستند مثل دست و پا و مانند آن محدود می‌شود و گویی که اطلاق لفظ «عضو» بر قلب یا طحال و یا چشم و زبان و امثال آن صحیح نمی‌باشد. این در حالی است که لغویون متقدم همچون متأخرین در کتب لغت در بیان معنی کلماتی چون طحال، چشم، زبان، مثانه، عضله و غیره به طور صریح به عضو بودن آن‌ها اشاره کرده‌اند؛ ازجمله آمده: چشم بر عضوی دلالت دارد که به وسیله‌ی آن دیده می‌شود و نگاه می‌شود.۱۳۶مثانه عضوی است که در آن ادرار جمع می‌شود در داخل شکم.۱۳۷ طحال عضو معروف و شناخته شده است.۱۳۸ عضله عضوی مرکب از عصب است.۱۳۹
با توجه به استعمال اهل لغت و معانی که در زبان عربی از واژه‌ی عضو شده است، می‌توان گفت عضو از لحاظ لغوی عبارت است از جزئی از جسم انسان که دارای کارکرد مستقلی است خواه متشکل از گوشت و استخوان باشد یا نباشد.
۱-۴-۱-۲- معنای اصطلاحی عضو
در اینجا معنای اصطلاحی عضو در دو حوزه‌ی فقه و پزشکی مورد بررسی قرار می‌گیرد.
عضو در اصطلاح فقهی: فقهاء اصطلاح عضو را در بسیاری از ابواب فقهی از جمله طهارت و نماز و جنایات و دیات بکار برده‌اند.از بررسی و تتبّع موارد استعمال لفظ عضو نزد فقهاء این حقیقت فهمیده می‌شود که کسی به تعریف عضو تصریح نکرده است، اما با توجه به موارد استعمال آن می‌توان به این نتیجه رسید که استعمال آن‌ها به تعریف و استعمال علمای لغت نزدیک است چرا که فقهاء لفظ عضو را بر اجزایی از بدن اطلاق کرده‌اند که استخوان ندارد مثل زبان، چشم و لب،۱۴۰ بلکه حتی در آن گوشت نیز نمی‌باشد مثل پلک.۱۴۱
عضو در اصطلاح پزشکی:عضو در اصطلاح پزشکی عبارت است از: «ساختار تمایز یافته‌ی یک سازواره، متشکل از سلول‌ها یا بافت‌های متعدد، که برای انجام یک کار خاص تطابق یافته‌اند».۱۴۲
۱-۴-۲-مفهوم جوف و جائفه
گفتیم که فقهاء اصطلاح «عضو داخلی» را در مبحث دیات، در خلال بحث از جراحت جائفه آنجا که این جراحت به اعضای داخل جوف می‌رسد، بکار برده‌اند و اعضایی را که در داخل جوف هستند عضو داخلی یا باطنی نامیده‌اند. بنابراین لازم است بفهمیم، اساساً جائفه چه نوع جراحتی است و فقهاء به چه قسمتی از بدن انسان جوف اطلاق کرده‌اند.
۱-۴-۲-۱-معنای لغوی جوف و جائفه
«جَوْف» (با سکون واو) در لغت به معنای داخل و درون هر چیزی است.۱۴۳ جوهری می‌گوید: «جوف به معنی زمین گود است، و جوف انسان یعنی شکم او».۱۴۴ ابن سیده نیز گفته است: «جوف داخل شکم است، و جوف آنچه است که کتف‌ها و بازو‌ها و دنده‌ها و تهی‌گاه بر آن انطباق دارد و جمع آن أجواف است».۱۴۵ در «المعجم الوسیط» آمده است: «الْجوف من کل شَیْء: بَاطِنه الَّذِی یقبل الشّغل والفراغ»۱۴۶یعنی: «جوف هر چیزی، درون آن است که قابلیت پر شدن و خالی شدن را دارد».
وقتی گفته می‌شود: «جَافه جَوفه جوفاً» یعنی «با چیزی به شکم او ضربه زد و به جوفش رسید» و هر گاه گفته شود: «جاف الصَّیدَ» یعنی «تیر را به درون شکم شکار داخل کرد و از طرف دیگر خارج نشد».۱۴۷
گفته شده الجَوف: الخلاء، و سپس در آنچه که قابلیت پر شدن و خالی شدن را دارد استعمال شده است. پس گفته می‌شود: جوف الدار یعنی داخل و درون خانه.۱۴۸
در احادیث نبوی نیز لفظ جوف به معنای داخل و درون یک چیز استعمال شده است. پیامبر میفرماید: «لَأَنْ یَمْتَلِئَ جَوْفُ أَحَدِکُمْ قَیْحًا حَتَّى یَرِیَهُ، خَیْرٌ لَهُ مِنْ أَنْ یَمْتَلِئَ شِعْرًا»۱۴۹ یعنی: «یقیناً اگر جوف یکی از شما از چرک پر شود تا آن جا که جوفش را فاسد کند، برای او بهتر است از این که با شعر پر شود». همچنین پیامبر میفرماید: «لَوْ کَانَ لِابْنِ آدَمَ وَادِیَانِ مِنْ مَالٍ لاَبْتَغَى ثَالِثًا، وَلاَ یَمْلَأُ جَوْفَ ابْنِ آدَمَ إِلَّا التُّرَابُ، وَیَتُوبُ اللَّهُ عَلَى مَنْ تَابَ»۱۵۰ یعنی: «اگر فرزند آدم به اندازه دو وادی مال داشته باشد، یقیناً در طلب سومی بر‌می‌آید، و جوف فرزند آدم را تنها خاک پر

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید