دانلود پایان نامه

نموده و آنها را ناديده گرفته است. همچنينين منحصر نمودن معناي صادقين در اين دو معنا دليلي بر آن نيست بلكه براي صادقين معاني لغوي و اصطلاحي و استعمالات آن در قرآن كريم ذكر شده است كه در ابتداي همين بخش از رساله ذكر گرديده است و با مراجعه به آنها پاسخ از اين اشكال به راحتي داده مي شود.

شبهه هفتم: اطلاق در همراهي صادقين به دليل ملازمه آن با اعمال شايسته است
اطلاق در همراهي صادقين به اين دليل است كه صدق و راستي ملازمه دارد با تمامي كارها و اعمال خوب و شايسته و شاهد اين امر روايت پيامبر(ص) است كه فرمود: «عليكم بالصدق فان الصدق يهدي إلى البر» بر شما باد به صدق كه صدق شما را به هر عمل نيكي هدايت مي كند.210
پاسخ: پاسخ اين شبهه از پاسخ به شبهه قبل معلوم مي شود.
شبهه هشتم: ما علم به صادقين نداريم
خداوند ما را امر نموده كه با صادقين باشيد نه با كساني كه علم داريد آنها صادقند مانند جايي كه فرمود دو نفر عادل شهادت دهند يا امانات خود را به اهلش بسپاريد، نفرمود كساني را كه علم به عدالت و يا اهليت آنها داريد، پس حكم بر روي وصف صدق رفته و ما مؤظف هستيم به اندازه امكان خود تلاش كنيم و ما علم غيب نداريم.211
پاسخ: پاسخ از اين شبهه اين است كه او خود را به تجاهل زده زيرا امر به بودن براي شخص يا اشخاصي به طور مطلق بدون وصف عصمت، معقول نيست زيرا معناي معيت و همراهي تبعيت و اطاعت مطلق است. اينكه متابعت از صادقين متوقف بر علم به صادق بودن است و علم به صادق بودن متوقف بر علم به معصوم بودن است، و علم به معصوم بودن متوقف بر اين است كه او در واقع معصوم باشد پس صادقين كساني هستند كه ما مأمور به متابعت آنها هستيم و آنها همان معصومين هستند و اين را فخر رازي نيز اذعان نموده است.
همچنين بايد گفت كه ابتداي آيه امر مى‏كند آنها را به تقوى و اين امر شامل كسى مى‏شود كه مى‏تواند غير متقى هم باشد و در صورتى غير متقى است، كه جايز الخطا باشد. پس آيه دلالت مى‏كند كه شخص جايز الخطا بايد پيروى كند از كسى كه عصمت او واجب است و آنها همان كسانى هستند كه آيه صادقين به ايشان لقب داده و حكم اين دستور دلالت دارد بر اينكه واجب است جايز الخطا پيرو معصوم باشد تا اين پيروى او از معصوم مانع از خطايش گردد، اين حكم در تمام زمان‏ها هست پس لازم است كه صادقين نيز در هر زمان باشد. همچنين خواجه طوسي(ره) در ابتداء بحث امامت در كتاب تجريد الاعتقاد ثابت نموده است كه عصمت به وسيله نص و تطبيق آن با سيره به دست مي آيد. هر امامي نص نموده بر امامت و عصمت امام بعد از خود.
شبهه نهم: علم داشتن شرط تبعيت از صادقين است
علم به صدق شرط شمرده شده است ولي اين اشتراط مانند علم به ايمان است در تعبير خداوند كه فرمود: «فان علمتموهن مؤمنات» در حالي كه ايمان از صدق مخفي تر است پس اگر علم به صدق و عصمت پيدا نموديم تكليف داريم.212
پاسخ: آنچه از پاسخ شبهه قبل بيان شد پاسخ اين شبهه را مشخص مي نمايد.
شبهه دهم: خلفاي سه گانه تعمد بركذب نداشتند
حال كه مراد علم ما به صدق است خلفاي سه گانه و مانند آنها كه صدقشان معلوم است و تعمد بر كذب ندارند گرچه خطا يا برخي گناهان در مورد آنها امكان دارد، ولي كذب از همه گناهان بزرگتر است چنانكه كسي كه يك دروغ بگويد شهادت او پذيرفته نيست و ما مي دانيم كه آنها هيچگاه تعمد بركذب نداشته اند. و اين ادعا كه عدم كذب ملازمه دارد با عصمت و يا هركس معصوم نيست پس تعمد بر كذب دارد را قبول نداريم زيرا تعمد بر كذب توسط شرور از مردم صورت مي گيرد.213
پاسخ: پاسخ به شبهات اول و دوم براي اين شبهه نيز پاسخگو و حل كننده است.
شبهه يازدهم: انكار اجماع درباره عصمت علي بن ابيطالب(ع)
اگر مراد از صادقين معصوم باشد اجماع ادعا شده مبني بر عصمت علي بن ابيطالب(ع) را نمي پذيريم زيرا بسياري از مردم كه از شيعه بهترند ادعاي عصمت درباره بزرگان خود نموده اند.214
پاسخ: از اين شبهه پاسخ اين است كه امت اجماع دارند بر عصمت علي بن ابيطالب(ع) و او با اين ادعا از اجماع خارج شده است و اينكه هر كسي بزرگان خويش را ادعاي عصمت دارد نيز سخن بي پايه اي است و كسي آنرا نمي پذيرد.215

گفتار سوم: شبهات فيصل نور
وي در كتاب امامت در پرتو نص ذيل بحث تفاوت ميان اصحاب در ايمان و در گذشتن از اموال و هجرت از مكه به مدينه، مدعي مي شود كه قرآن همه اصحاب پيامبر(ص) را الگو و اسوه معرفي نموده است، سپس براي تأييد اين مطلب به آيه صادقين استدلال نموده است و اين كه برخي از مفسران ذکر کرده‌اند که آیه مزبور درباره‌ محمد(ص) و اصحابش نازل شده است، آنگاه در پاورقي كتاب نشاني مجمع البيان را داده است كه با مراجعه به اين كتاب معلوم مي شود كه مرحوم طبرسي(ره) آنرا به عنوان قول ضعيف و با تعبير قيل كه اشعار به ضعف دارد و به نقل از نافع ذكر نموده است216 و به واقع آنرا نپذيرفته است. آنگاه وي منكر آن مي شود كه اين آيه استمرار دارد تا قيامت بلكه آنرا موردي دانسته و امر آنرا به كسي كه علم غيب دارد احاله مي دهد217 كه پاسخ آن از آنچه گذشت معلوم مي شود. در واقع وي به تمامي روايات نپرداخته و دست از روايات متواتر و مشهور كشيده و به روايات شاذ روي آورده است، و نيز آيه را تخصيص به زمان خاص زده كه در ضمن شبهات قبل پاسخ آن معلوم شد.
نتيجه
شبهات مطرح شده هيچيك از استحكام چنداني برخوردار نبوده و توان ايستادگي در مقابل ادله متقن عقلي و نقلي شيعه را ندارند.

بخش دوم:
آي
ه مباهله

فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ.218
هر گاه بعد از علم و دانشى كه درباره مسيح به تو رسيده، باز كسانى با تو به محاجّه و ستيز برخيزند، به آنها بگو: «بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود آن گاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.

آيه مباهله يكى ديگر از آيات مربوط به ولايت امير المؤمنين(ع) و دو فرزندش امام حسن(ع) و امام حسين(ع) است. اين آيه شريفه، كه موضوع آن مباهله مسلمانان با مسيحيان نجران است، از سويى حقّانيّت اسلام و پيامبر اسلام(ص) را ثابت مى‏كند و از سوى ديگر، رفعت مقام و علوّ درجه اهل بيت پيامبر(ص) را بيان مى‏نمايد و از سوى سوم، مى‏توان توسّط آن ولايت و خلافت اميرمؤمنان علي(ع) را به اثبات رساند.

فصل اول: شأن نزول و مفردات آيه مباهله

درباره شأن نزول اين آيه شريفه اتفاق نظر ميان بسياري از مفسرين وجود دارد و ادعاي اجماع درباره اين واقعه سخن خلاف و مبالغه آميزي نيست چنانكه در خلال بحث مبرهن مي گردد؛ بنابراين آنچه در ذيل مي آيد خلاصه اي است از داستان مفصل مباهله كه در كتب تاريخي و تفسيري شيعه و سني ذكر گرديده است.
گفتار اول: شأن نزول
آيات 35 تا 60 سوره «آل عمران» پيرامون حضرت عيسى(ع) سخن مى‏گويد. اين آيات در سال نهم هجري در سالي كه معروف به «عام الوفود» است، نازل شده زيرا در آن سال از اقصي نقاط جزيرة العرب، به اسلام گرويدند. 219 در اين بيست و شش آيه، از تولّد حضرت عيسى(ع)، مقامات آن حضرت، شخصيّت مادرش، فضايل حضرت مريم(ع)، گفتگوى او با فرشتگان، مائده آسمانى، و مسائل ديگر بحث شده است. خداوند پس از اين بحث طولانى درباره حضرت عيسى(ع) به پيامبر اسلام(ص) مى‏فرمايد كه اگر مسيحيان پس از بيان همه اين امور و بحث‏هاى مستدلّ و منطقى بازهم زير بار نرفتند و اسلام را نپذيرفتند، راه متفاوت ديگرى در برخورد با آنها انتخاب، و با آنها مباهله كن، تا حق روشن شود.
پيامبر(ص) نيز به وسيله فرستاده اي آنها را به دين اسلام دعوت فرمود كه در صورت عدم پذيرش اسلام، يا اداء جزيه كنند، و يا جنگ نمايند. آنها جهت كشف حقانيت اسلام يك عدّه از بزرگان خود را به مدينه فرستادند كه ميان آنها سه نفر از كشيشان بزرگ بنام «عاقب»، «اهتم» و «سيّد» حضور داشتند و پس از مذاكرات با پيغمبر اكرم(ص) و بيانات ايشان و اقامه معجزات، بر حسب دستور اين آيه حضرت آنها را دعوت به مباهله نمود. اين مباهله بنا بر بعض اخبار در روز 24 يا 25 ذيقعده واقع شده است.220
تفصيل ماجرا
در تفسير قمى از امام صادق(ع) روايت كرده كه فرمود: بزرگان مسيحيان نجران در مدينه در محضر رسول خدا(ص) وقتى موقع نمازشان رسيد، ناقوس نواخته به نماز ايستادند، اصحاب رسول خدا(ص) عرضه داشتند: يا رسول اللَّه(ص) اين مسجد تو است، مسجد اسلام است، چرا بايد در اينجا ناقوس بنوازند؟ رسول خدا(ص) فرمود: كارى به كارشان نداشته باشيد، بعد از آنكه از نمازشان فارغ شدند، به رسول خدا(ص) نزديك شده، پرسيدند: مردم را به چه دينى دعوت مى‏كنى؟ فرمود: به شهادت دادن به اينكه جز اللَّه معبودى نيست و اينكه من فرستاده خدايم و اينكه عيسى(ع) بنده‏اى است مخلوق كه مى‏خورد و مى‏نوشيد و سخن مى‏گويد.
پرسيدند: اگر مخلوق و بنده بود پدرش كه بود؟، در اينجا به رسول خدا(ص) وحى شد كه به ايشان بگو: شما در باره آدم چه مى‏گوئيد؟ آيا بنده‏اى مخلوق بود، مى‏خورد و مى‏نوشيد و سخن مى‏گفت و عمل زناشويى انجام مى‏داد يا نه؟ رسول خدا(ص) همين سؤالات را از ايشان پرسيدند، جواب دادند: بله بنده‏اى مخلوق بود و كارهايى كه برشمردى مى‏كرد، فرمود: اگر بنده و مخلوق بود پدرش كه بود؟ «إِنَّ مَثَلَ عِيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ»221 مسيحيان مبهوت و مغلوب شدند و پس از آن آيه مباهله نازل شد و آنان را دعوت به مباهله نمود.
اسقف اعظم مسيحيان كه بالاترين مقام مذهبى مسيحيان است به آنها گفت: براى مباهله آماده گرديد، و در روز موعود حاضر شويد، اگر پيامبر اسلام در روز مباهله با اصحاب و ياران سرشناس و شخصيّت‏هاى معروف مسلمانان آمد، با او مباهله كنيد؛ امّا اگر به منظور مباهله با زن و بچّه آمد، از مباهله با او خوددارى كنيد. چون در صورت اوّل معلوم مى‏شود در نبوّت خود صادق نيست و در اين صورت مغلوب مى‏شود، ولى در صورت دوم معلوم مى‏شود كه با خداوند ارتباطى دارد كه با توكّل بر او به ميدان آمده است. 222
روز موعود فرا رسيد، مسيحيان مشاهده كردند كه پيامبر اسلام(ص) دست دو پسر بچّه، حسن(ع) و حسين(ع) را گرفته و به همراه على(ع) و فاطمه(س) مى‏آيد. اسقف اعظم مسيحيان وقتى اين صحنه را مشاهده كرد گفت: «من صورتهايى مى‏بينم كه اگر دعا كنند حتماً به هدف اجابت مى‏رسد و همه شما نابود مى‏شويد. از مباهله خوددارى كنيد و به مسلمانها اعلان كنيد كه حاضريم به صورت يك اقلّيّت سالم در كنار شما زندگى كنيم و ماليات لازم را نيز مى‏پردازيم.» پيامبر اسلام(ص) خواسته آنها را پذيرفت و از مباهله صرفنظر كرد.223
چون عقيده به الوهيت مسيح
منشئى جز تقليد و تأثير عوامل محيط و اوهام ندارد و هماهنگ با آفرينش و حق و فطرت اصلى و عقل سليم نيست، اين دعوت را نبايد بپذيرند و همين نپذيرفتن تزلزل روحى آنان را مى‏نماياند و حربه شكست آوريست بر عقايد شرك آميزشان و حجتى براى پيروانشان. و اگر پذيرفتند و به ابتهال روى آوردند، بايد خداوند اجابت كند و اعجاز نمايد و ضربه لعن و رسوايى را بر لجوج دروغ پرداز وارد كند: «فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ». چون مورد دعا مقدّسترين حقّ است و دعوت كننده با علم يقينى و اخلاص و انقطاع كامل به خدا رو مى‏آورد.
داستان مباهله در همه تواريخ اسلامى ثبت شده است. أبو بكر جصّاص از مفسرين قرن چهارم هجرى مي نويسد: راويان تاريخ و ناقلان آثار و اخبار و مورّخان هيچ گونه اختلافى ندارند در اين كه پيامبر(ص) در روز مباهله در حالى كه دست حسن(ع) و حسين(ع) را به دست داشت و على(ع) و فاطمه(س) همراهش بودند، براى مباهله با نصارى حاضر شد و مسيحيان نجران را به مباهله دعوت كرد.

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید