می‌کند، هر کس که توبه کند خداوند توبه او را می‌پذیرد». همچنین می‌فرماید: «لَا یَحِلُّ لِامْرِئٍ أَنْ یَنْظُرَ فِی جَوْفِ بَیْتِ امْرِئٍ حَتَّى یَسْتَأْذِنَ»۱۵۱ یعنی: «برای هیچ انسانی حلال نیست (جایز نیست) که به درون خانه‌ی انسانی نگاه کند مگر زمانی که اجازه بگیرد».«وَأَنْ لَا تَنْسُوا الْجَوْفَ وَمَا وَعَى»۱۵۲ یعنی: «جوف و آنچه در آن جمع می‌شود را فراموش نکنید». «لَا یَجْتَمِعُ غُبَارٌ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَدُخَانُ جَهَنَّمَ فِی جَوْفِ عَبْدٍ أَبَدًا، وَلَا یَجْتَمِعُ الشُّحُّ وَالْإِیمَانُ فِی قَلْبِ عَبْدٍ أَبَدًا»۱۵۳ یعنی: «هرگز غباری در راه خداوند و دود جهنم در درون بنده‌ای جمع نمی‌شود، و هرگز حسد و ایمان در قلب بنده‌ای جمع نمی‌شود».
همچنین، أجوف یعنی هر چیزی که دارای جوف است۱۵۴ و در حدیث خلق آدم پیامبر می‌فرماید: «لَمَّا صَوَّرَ اللهُ آدَمَ فِی الْجَنَّهِ تَرَکَهُ مَا شَاءَ اللهُ أَنْ یَتْرُکَهُ، فَجَعَلَ إِبْلِیسُ یُطِیفُ بِهِ،یَنْظُرُ مَا هُوَ، فَلَمَّا رَآهُ أَجْوَفَ عَرَفَ أَنَّهُ خُلِقَ خَلْقًا لَا یَتَمَالَکُ»۱۵۵در این حدیث مراد از أجوف کسی است که دارای جوف است.
از جمله مشتقات ماده‌ی «جوف» جائفه است یعنی ضربه‌ای که به جوف می‌رسد، و زمانی که (به عنوان مثال) به جوف استخوان ران برسد جائفه نامیده نمی‌شود زیرا استخوان مُجَوَّف محسوب نمی‌شود.۱۵۶ در «معجم لغه الفقهاء» آمده است: «جائفه جراحتی است که قفسه سینه یا دیواره شکم یا استخوان‌های پشت را پاره می‌کند و به جوف نفوذ می‌کند».۱۵۷ در حدیث آمده است: «فِی الْجَائِفَهِ ثُلُثُ الدِّیهِ»۱۵۸ یعنی: «در جراحت جائفه یک سوم دیه واجب می‌شود». ابن اثیر معتقد است مراد از جوف در اینجا هر چیزی است که توانایی احاله دارد، مانند شکم و مغز.۱۵۹
بنابراین جوف در زبان عرب یعنی داخل و درون هر چیزی، و جوف انسان یعنی داخل شکم او و به معنای دقیق‌تر- همانگونه که ابن سیده گفته است – یعنی آن قسمت از بدن انسان که کتف‌ها و بازو‌ها و دنده‌ها و تهی‌گاه بر آن انطباق دارد زیرا قسمتی از بدن انسان است که قابلیت پر شدن و خالی شدن را دارد و جائفه هم جراحتی است که به جوف انسان می‌رسد.
۱-۴-۲-۲- معنای اصطلاحی جوف وجائفه
اصطلاح «جوف» در مباحث فقهی، از جمله جنایات، دیات، روزه و رضاع مورد استعمال است، اما در تحقیق حاضر، این اصطلاح فقهی را از منظر مباحث «دیات» و «جنایات» مورد بررسی قرار می‌دهیم.
به نظر میآید که تعریف اصطلاحی جوف از نظر فقهاء چیزی غیر از تعریف لغوی آن نیست و به همین دلیل است که فقهاء تعریفی روشن و صریح از «جوف» ارائه نمی‌دهند. اما با این حال مقصود آن‌ها از جوف را می‌توان در اثنای سخنانشان دربارهی مبحث جائفه بدست آورد. به اتفاق فقهاء جائفه جراحتی است که به جوف انسان می‌رسد.۱۶۰ در اینجا مراد از جوف در هر مذهب را به صورت جداگانه مورد بررسی قرار می‌دهیم.
فقه شافعی: در فقه شافعی مقصود از جوف داخل شکم، پهلو‌ها، قفسه‌ی سینه، پشت، کفل، گلو و چاله‌ی زیر گلو می‌باشد.۱۶۱ به معنی دیگر، هر ضربه‌ای که به موارد مذکور وارد شود جائفه است. در «الام» آمده است: «در جائفه یک سوم دیه است خواه در شکم یا قفسه‌ی سینه یا پشت باشد. هر ضربه یا جنایتی که به جوف برسد از هر ناحیه که باشد از پهلو یا پشت یا شکم، یک سوم دیه نفس در آن واجب می‌شود … و اگر در کفل او بزند و در جوفش فرو رود ارش جائفه در آن واجب می‌شود و اگر در چاله زیر گلوی او بزند و در جوفش فرو رود ارش جائفه در آن واجب می‌شود … اگر مردی به حلق یا مری دیگری نیزه‌ای فرو کند و آن را پاره کند، ارش جائفه در آن واجب می‌شود زیرا هر کدام از آن دو به جوف رسیده است. همچنین اگر نیزه‌ای در شرج۱۶۲ او فرو کند و آن را پاره کند زیرا به جوف رسیده است».۱۶۳
برخی از شافعیه در تعریف جائفه قید‌ تفسیری به جوف اضافه کرده‌اند؛ از جمله این‌که جوف باطنی باشد و توانایی احاله‌ی مواد غذایی و دارو را داشته باشد و یا این‌که مسیر احاله باشد.۱۶۴ چنان که در «فتح الوهاب» آمده است: «جائفه جراحتی است که به جوف باطنی که احاله کننده‌ی غذا و دارو یا مسیر احاله است، نفوذ می‌کند مثل داخل شکم و قفسه‌ی سینه و چاله‌ی زیر گلو و پهلو‌ها».۱۶۵ همچنین این قیدها نشان دهنده‌ی این است که جوف انواعی دارد؛ جوف باطن و جوف ظاهر، جوفی که احاله کننده یا مسیر احاله است و جوفی که احاله کننده یا مسیر احاله نیست. مثالی که برای جوف ظاهر می‌آورند داخل دهان و بینی و چشم و امثال آن است، و معمولاً با داخل چشم و ممر بول و داخل ران برای جوفی که احاله کننده یا مسیر احاله نیست مثال می‌آورند.۱۶۶ پس هر قسمت از بدن انسان که چنین ویژگی نداشته باشد از مفهوم جوف و جائفه خارج است.
در بعضی کتب به جوف سر نیز اشاره می‌شود، از این جهت که آن عضو مجوّف است، چنان که «جوینی» می‌گوید: «هر جراحتی که به باطن عضوی برسد که مجوَّف محسوب می‌شود، آن جائفه است مثل جراحتی که به شکم و قفسه‌ی سینه رسیده و مانند آمِّه».۱۶۷آمّه یا مأمومه جراحتی است که به غشای مغز میرسد و آن پرده نازکی است زیر استخوان جمجمه و بالای مغز که مغز را احاطه کرده است. همچنین «غزالی» می‌گوید: «جائفه هر جراحتی است که به جوفی می‌رسد که توانایی احاله دارد، مانند شکم و داخل قفسهی سینه، اگر‌چه روده‌ها و مغز یا غشا را پاره نکرده باشد. و همچنین مثانه و داخل شرج از سمت عجان».۱۶۸ در کتاب «الغرر البهیه» به این مطلب تصریح شده است: هر جرحی که از قفسه‌ی سینه یا چاله‌ی زیر گلو یا پهلو‌ها یا کفل یا غیره به هر جوفی که توانایی تغییر غذا و دارو را دارد برسد، جائفه نامیده می‌شود. شکم و حلق و مثانه و سر و مانند آن در جوف بودن یکسان هستند، برخلاف بینی و دهان و فک‌ها و امثال آن زیرا از جوف‌های باطنی نیستند به این دلیل که شکسته شدن روزه با آنچه که به آن‌ها می‌رسد حاصل نمی‌گردد و خطر زیادی ندارند.۱۶۹
فقه حنفی: اکثر فقهای حنفی معتقدند جوف عبارت است از داخل قفسه‌ی سینه، شکم، پشت، پهلوها و مابین قُبل و دُبر و به عبارت دیگر ما بین لبّه۱۷۰ و عانه اما داخل غیر آن، از جمله ران، بازو، گردن و حلق را جوف به شمار نمی‌آورند. یعنی بالاتر از حلق و پایین‌تر از عانه را محل جائفه یعنی جوف نمی‌دانند.۱۷۱ بعضی از آن‌ها بعد از بیان مصادیق جوف به قولی اشاره می‌کنند که در آن آمده: جائفه به جوف اختصاص دارد: جوف سر و جوف بطن.۱۷۲ برخی نیز از جمله زیلعی گفته‌اند: جائفه در سر و بطن است.۱۷۳چنان که گفتیم علت این که در این موارد سر را جوف و جراحت واصل به آن را جائفه نامیده‌اند این است که داخل سر مجوف است و حکم باطن را دارد۱۷۴ وگرنه جراحتی که به مغز برسد مأمومه نامیده می‌شود و در حدیث، دیه‌ی هر کدام به طور جداگانه تعیین شده است:«وَفِی الْمَأْمُومَهِ ثُلُثُ الدِّیَهِ، وَفِی الْجَائِفَهِ ثُلُثُ الدِّیَهِ»:«در مأمومه یک سوم دیه نفس واجب می‌شود و در جائفه یک سوم دیه نفس واجب می‌شود».
فقه مالکی:در فقه مالکی داخل شکم و پشت را جوف می‌دانند.۱۷۵ همچنین گفته‌اند: جائفه جراحتی است که، از جلوی جوف یا از پشت یا از پهلو یا از خاصره به جوف می‌رسد.۱۷۶
فقه حنبلی: در متون فقه حنبلی جوف شامل داخل گلو، چاله زیر گلو، قفسه‌ی سینه، شکم، پشت، کفل، مثانه، بین بیضه‌ها و دبر می‌شود.۱۷۷ در کتاب «الشرح الکبیر» آمده است: «در جائفه یک سوم دیه است و آن جراحتی است که به داخل جوف می‌رسد از شکم یا پشت یا قفسه سینه یا چاله زیر گلو، و این قول عامه اهل علم است از جمله اهل مدینه و کوفه و اهل حدیث و اصحاب رأی جز مکحول که گفته است در حالت عمد دو سوم دیه در آن واجب می‌شود … ابن عبد البر گفته است، مالک و ابو حنیفه و شافعی و بَتی و اصحاب آن‌ها اتفاق نظردارند بر این که جائفه تنها در جوف است و ابن قاسم گفته است جائفه جراحتی است که به جوف می‌رسد اگر چه با فرو کردن یک سوزن باشد».۱۷۸ در کتاب «الفروع» آمده است: «جائفه جراحتی است که به داخل جوف می‌رسد، مانند شکم اگر چه روده‌ها را پاره نکرده باشد، و پشت و قفسه سینه و گلو و مثانه و بین بیضه‌ها و دُبر».۱۷۹
همچنین، ابن مفلح در کتاب «المبدع» به نقل از «الرعایه» می‌گوید: «آنچه که به جوفی که دارای قدرت احاله‌ی غذا است، می‌رسد از پشت یا شکم، اگر چه روده‌ها را پاره نکند، یا قفسهی سینه یا نحر یا مغز اگرچه غشای مغز را پاره نکند یا مثانه یا ما بین فضای بیضه‌ها و دبر».۱۸۰
فقه امامیه: در فقه امامیه نیز جوف عبارت است داخل شکم، قفسهی سینه، پشت، پهلو، چالهی زیر گلو و غیره.۱۸۱ علامه حلی می‌گوید: «جائفه جراحتی است که به جوف می‌رسد از هر جهت که باشد خواه از شکم یا از قفسه سینه یا پشت یا پهلوی او باشد و خواه از چاله زیر گلوی او باشد. … اگر به گردن او بزند و به حلق او نفوذ کند دیه جائفه واجب می‌شود همچنین اگر به عانه او نیزه بزند و به مثانه او برسد».۱۸۲
بنابراین مراد از جوف در باب جنایات و دیات تجویف بطنی و صدری است، یعنی (داخل) ما بین حلق تا انتهای کفل. پس فقط ضربه‌ای که به داخل این محل‌ها برسد جائفه نامیده می‌شود و داخل اعضایی چون بینی و دهان و چشم و داخل جمجمه اگر چه به دلیل این‌که مجوف هستند می‌توانند جزو مفهوم جوف و جائفه باشند اما ضابطه‌ای که فقهاء مطرح کرده‌اند یعنی جوف باطنی که توانایی احاله‌ی غذا داشته باشد و یا این‌که مسیر احاله باشد بر آن‌ها منطبق نیست و از سوی دیگر دیه مقدر دارند.
۱-۴-۳- تعریف عضو داخلی
فقهاء اصطلاح «عضو داخلی» یا «عضو باطنی» را در باب دیات (و سایر ابواب فقهی چون ظهار و طلاق) بکار برده‌اند اما همچون لفظ عضو آن را تعریف نکرده‌اند. آن‌ها اصطلاح عضو داخلی را بکار می‌برند و با اعضایی چون قلب، کبد، طحال و روده برای آن مثال می‌آورند.
با بررسی مبحث جائفه و جوف این نتیجه بدست می‌آید که مقصود فقهاء از عضو داخلی همان اعضایی است که در جوف وجود دارد همچون قلب، ریه‌ها، کبد، طحال و رحم و غیره، و بعضاً از اصطلاح «اعضای جوف»۱۸۳نیز استفاده شده است.
همچنین، با توجه به تعریف عضو، این اعضا جزو مصادیق عضو به شمار می‌آیند و از این جهت که عضوی از اعضای بدن هستند تفاوتی با سایر اعضا ندارند.
در نتیجه، مقصود از عضو داخلی در پژوهش حاضر هر عضوی است که در جوف – از حلق (بند گلو) تا انتهای کفل- قرار دارد و با تعریف لغویون از عضو و نیز اصطلاح پزشکان (از عضو) مطابقت داشته باشد که در این صورت، مصادیق عضو داخلی موارد زیر میباشد:
قلب، کبد، طحال، رودهی کوچک و بزرگ، مری، نای، معده، کلیه، مثانه و رحم.
لازم به ذکر است که فقهاء تقریباً در مورد دیه‌ی جراحات وارده به اعضای مختلف

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید