بدن اعم از دست و پا و آلت تناسلی و اعضای داخل دهان و غیره به تفصیل سخن گفته‌اند و تنها اعضایی که در مورد دیه‌ی آن‌ها بحثی به میان نیامده اعضای داخل جوف است که در مورد جنایت بر آن‌ها در متون فقهی تنها اشاره‌هایی گذرا و گنگ می‌توان یافت.
فصل دوم
اسباب و علل وجوب دیه، ارش مقدر و حکومت
۲-۱-اسباب وجوب دیه، ارش مقدر و حکومت(نفس- کمتر از نفس)
جنایت بر جسم انسان گاه منجر به مرگ مجنی علیه می‌شود و گاه نقصان در جسم او را به دنبال دارد. هرگاه جنایت موجب مرگ مجنی علیه شود دیه‌ی کامل واجب می‌گردد و هرگاه نقصی در بدن او ایجاد کند با توجه به نوع جنایت، دیه‌ی کامل، ارش مقدر یا حکومت واجب می‌شود. در زیر اسباب دیه، ارش مقدر و حکومت یعنی قتل و جنایت بر کمتر از نفس را مورد بررسی قرار می‌دهیم.
۲-۱-۱- قتل
قَتْل در لغت به معنای از بین بردن روح است. گفته میشود:«قَتَلَهُ قَتْلاً: أَزْهَقَ رُوحَهُ»۱۸۴یعنی: «روح او را از بین برد». همچنین ابن فارس گفته: قتل بر اذلال و اماته دلالت دارد.۱۸۵
اما قتل در اصطلاح فقهاء عبارت است از فعل مؤثر در از بین بردن حیات انسان.۱۸۶ همچنین شِلبی میگوید: قتل عبارت است از، ازهاق روح با فعل شخص، و اگر ازهاق روح بدون فعل مخلوق باشد، موت نامیده میشود.۱۸۷
جمهورفقهاء معتقدند، قتل نفس سه قسم است: قتل عمد، قتل شبه عمد و قتل خطا.۱۸۸ قتل با هر سه نوع خود در حالات خاصی میتواند سبب وجوب دیه کامل باشد.
قتل عمد:
قتل عمد در اصل سبب وجوب قصاص است و دلیل آن آیات و احادیث وارده در باب مجازات قتل عمد است. از جمله فرمودهی خداوند متعال: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُْنْثَى بِالأُْنْثَى …»۱۸۹ و حدیث انس بن مالک در ماجرای شکستن دندان ربیع: «کِتَابُ اللَّهِ الْقِصَاصُ»۱۹۰ و این حدیث که می‌فرماید: «مَنْ قَتَلَ عَمْدًا فَهُوَ قَوَدٌ».۱۹۱
بنابراین دیه در قتل عمد مجازات اصلی نیست بلکه مجازاتی بدلی است که به عنوان بدل مجازات اصلی-یعنی قصاص- مقرر شده است.۱۹۲ جهت توضیح مطلب به دیدگاه فقهاء در مورد موجَب قتل عمد اشاره میکنیم:
اکثر فقهاء براین عقیدهاند که موجَب قتل عمد عیناً قصاص است، که دیدگاه حنفیه، مالکیه و همچنین رأی معتمد در مذهب شافعی است. در این دیدگاه دیه یا با صلح، همراه با رضایت جانی واجب میشود و یا به عنوان بدل قصاص، اگر چه جانی راضی نباشد.۱۹۳ بعضی از فقهاء (حنابله و قولی در مذهب شافعی) نیز معتقدند موجَب قتل عمد قصاص یا دیه است و ولی بین آن دو مخیر است اگر چه جانی راضی نباشد.۱۹۴
قتل عمد زمانی سبب وجوب دیه است که قصاص بنا به عللی ممتنع یا ساقط شود. از جمله حالات امتناع قصاص این است که مقتول جزء قاتل باشد، قاتل با کسی در قتل شریک باشد که قصاص نمی‌شود، مجنی علیه مکافأ (هم رتبه با) جانی نباشد، قتل از طریق سبب باشد، ولی مجهول باشد، قتل در دار الحرب باشد. از جمله حالات سقوط قصاص از بین رفتن محل قصاص، عفو، صلح و فوت ولی و به ارث رسیدن حق قصاص است.۱۹۵
قتل شبه عمد:
کسانی که قتل شبه عمد را قسیم قتل به شمار آوردهاند، اتفاق نظر دارند که این نوع قتل موجِب دیه‌ی مغلظه است.۱۹۶ و دلیل آن قول پیامبر که فرموده‌اند: «أَلاَ وَإِنَّ قَتِیل الْخَطَأِ شِبْهِ الْعَمْدِ مَا کَانَ بِالسَّوْطِ وَالْعَصَا مِائَهٌ مِنَ الإِْبِل، أَرْبَعُونَ فِی بُطُونِهَا أَوْلاَدُهَا»:۱۹۷ «دیه‌ی مقتول قتل خطای شبه عمد، قتلی که با شلاق و عصا باشد صد شتر است که چهل نفر آن‌ها باید آبستن باشند».
قتل خطا:
به اتفاق فقهاء در قتل خطا دیه و کفاره واجب میگردد. و از جمله مهمترین دلایل آن آیهی ۹۲ سورهی نساء است که خداوند متعال میفرماید: «وَمَنْ قَتَل مُؤْمِنًا خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقَبَهٍ مُؤْمِنَهٍ وَدِیَهٌ مُسَلَّمَهٌ إِلَى أَهْلِهِ إِلاَّ أَنْ یَصَّدَّقُوا … وَإِنْ کَانَ مِنْ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ مِیثَاقٌ فَدِیَهٌ مُسَلَّمَهٌ إِلَى أَهْلِهِ».۱۹۸
۲-۱-۲- جنایت بر کمتر از نفس
«جنایت» در لغت به معنای گناه و جرم است و در اصل مصدر «جَنَى َیَجْنِی» است.۱۹۹ و شرعاً اسم برای فعل حرام است، خواه این فعل بر مال واقع شده باشد یا بر نفس، اما اکثر فقهاء لفظ جنایت را بر افعال واقع بر نفس و اعضای آدمی اطلاق کرده‌اند.۲۰۰ ابن مرزوق تعریفی از جنایت ارائه میدهد که به مراتب دقیقتر از تعریف سایر فقهاء است؛ او در تعریف جنایت میگوید: جنایت یعنی مکلف غیر حربی نفس انسان معصوم یا عضو او یا به صورت متصل به جسم او یا منفعت موجود در جسم یا جنین او را به صورت عمدی یا خطایی، قطعاً یا با اتهام تلف کند. اتلاف متصل به جسم کنایه از جرح است.۲۰۱
مقصود از جنایت بر کمتر از نفس هر نوع آزار و اذیت بر جسم انسان است که موجب مرگ او نشود.۲۰۲ این تعبیری دقیق است که هر نوع تعدی و آزار و اذیت را که تصور آن ممکن است، در بر میگیرد.
جنایت بر کمتر از نفس، همچون قتل زمانی سبب وجوب دیه است که جنایت خطا یا شبه عمد باشد، یا این که جنایت عمد باشد اما به سبب عدم وجود یکی از شرایط قصاص، قصاص ممتنع باشد، یا قصاص بنا به سببی از اسباب سقوط چون عفو، صلح و از بین رفتن محل آن ساقط شود.۲۰۳
فقهاء جنایت بر کمتر از نفس را، با توجه به نتیجهی فعل جانی به پنج نوع تقسیم کردهاند: ۱- از بین بردن عین عضو ۲- از بین بردن منفعت عضو با وجود بقای عین عضو ۳- شجاج ۴- جراح ۵- آنچه که جزو چهار قسم سابق به حساب نمیآید.۲۰۴ در بعضی از انواع جنایت بر کمتر از نفس دیه‌ی کامل واجب میشود و در بعضی ارش مقدر و در برخی موارد نیز ارش غیر مقدر یا همان حکومت عدل واجب میگردد. در زیر هر یک از انواع جنایت بر کمتر از نفس و دیه‌ی آن و همچنین، مستندات آن به اختصار بیان خواهد شد.
۲-۱-۲-۱- از بین بردن عین عضو
از بین بردن عین عضو مثل قطع کردن دست و پا و انگشت، بریدن بینی، شکستن دندان، قطع کردن آلت تناسلی و گوش‌ها و لب‌ها، در آوردن چشم و قطع کردن پلک‌ها، کندن دندان، تراشیدن یا کندن موی سر یا ریش و ابروها و سبیل و مانند آن است.
اعضای بدن به طور کلی پنج نوع هستند: اعضای فرد، اعضای دوتایی، اعضای چهارتایی، اعضای ده‌تایی و اعضایی که بیشتر از آن است۲۰۵. در زیر اعضایی که در زیرمجموعه هر یک از انواع پنجگانه مذکور قرار میگیرند و اتفاق یا اختلاف نظر فقهاء در مورد تعلق یا عدم تعلق دیه به آن‌ها و نیز دلایل آن‌ها بیان خواهد شد.
نوع اول: اعضای فرد
اعضای فرد اعضایی هستند که مشابهی در بدن ندارند، این اعضا عبارتند از: بینی، زبان، آلت تناسلی مرد و افضاء و صلب، که پوست، موی سر و ریش به آن‌ها ملحق میشوند.
بینی: فقهاء معتقدند در قطع کردن مارن بینی – یعنی نرمه بینی که خالی از استخوان است – یا قطع کردن مارن همراه با استخوان بینی (قصبه الأنف) دیه‌ی کامل واجب میگردد، به دلیل حدیث عمرو بن حزم که پیامبر میفرماید: «وَفِی الْأَنْفِ إِذَا أُوعِبَ جَدْعُهُ الدِّیَهُ»۲۰۶ و همچنین حدیث ابن طاوس: «وَفِی الْأَنْفِ إذَا قُطِعَ الْمَارِنُ مِائَهٌ مِنْ الْإِبِلِ»۲۰۷ و اینکه بینی عضوی است که منفعت و جمال دارد، و در بدن تنها یکی از آن وجود دارد. برخی از فقهاء نیز معتقدند اگر مارن همراه با استخوان بینی قطع شود علاوه بر دیه‌ی کامل، حکومت نیز بخاطر قطع کردن استخوان واجب میگردد زیرا دیه‌ی مقدر ندارد.اما اگر نرمه بینی در یک دفعه و تمام یا مقداری از استخوان بینی در دفعه دیگر از بین برود، برای نرمه دیه‌‌ی کامل و برای استخوان حکومت تعیین می‌شود. همچنین اگر قسمتی از نرمه بینی قطع گردد به نسبت نرمه بینی دیه‌ی آن محاسبه میگردد. کسی که حسّ بویایی خود را از دست داده است (أخشَم) در حکم وجوب دیه همچون شخصی است که حسّ بویایی او سالم است (أشَمّ).۲۰۸
زبان: به اتفاق فقهاء در قطع کردن زبان متکلم یا قطع کردن قسمتی از آن که باعث از بین رفتن قدرت تکلم شود، دیه‌ی کامل واجب میگردد اگر چه فرد لکنت زبان داشته باشد، به دلیل حدیث عمرو بن حزم: «وَفِی اللِّسَانِ الدِّیَهُ»۲۰۹ و ابن مُنذر در مورد آن اجماع نقل کرده است و اینکه از بین بردن آن از بین بردن یک منفعت مقصود است و از جمله اعضای فرد در بدن میباشد. در قطع کردن زبان لال، اگر حس چشایی از بین نرود، از دیدگاه ائمه اربعه حکومت واجب میگردد و امامیه با توجه به قاعده‌ای که دارند (دیه از بین بردن عضو فلج، یک سوم دیه آن عضو است) معتقدند یک سوم دیه در آن واجب می‌شود، اما اگر حس چشایی از بین رود – چنان که بیان خواهد شد – دیه‌ی کامل دارد. همچنین قطع کردن زبان کودکی که بخاطر طفولیت قادر به سخن گفتن نیست، بنابر رأی جمهور موجب دیه‌ی کامل است، بر خلاف احناف؛ زیرا ظاهر سالم بودن زبان است و با زبان فرد اخرس تفاوت دارد؛ زیرا عدم تکلم در شخص اخرس محرز است، و اگر به حدی برسد که امثال او در این سن سخن میگویند اما او سخن نگوید و جانی زبان او را قطع کند، دیه واجب نمیگردد زیرا ظاهر بیانگر این است که او قادر به تکلم نیست پس حکم او در این حالت حکم قطع کردن زبان اخرس است.۲۱۰
آلت تناسلی مرد: به اتفاق فقهاء قطع کردن آلت تناسلی مرد تا ختنه گاه (حشفه) و یا بیشتر از آن موجب دیه‌ی کامل است، زیرا رسول الله در حدیث عمرو بن حزم میفرماید: «وَفِی الذَّکَرِ الدِّیَهُ»۲۱۱ و اینکه آلت تناسلی عضوی است که مشابهی در بدن ندارد و منافع زیادی دارد. و بنابر رأی جمهور فرقی نمیکند که مجنی علیه کودک یا بزرگسال و مسن یا جوان باشد، خواه قادر به جماع باشد یا قادر به جماع نباشد به دلیل عموم حدیث. اما از دیدگاه احناف زمانی در آلت تناسلی کودک دیه واجب میگردد که سالم بودن آن با قراینی چون حرکت دادن برای ادرار و مانند آن معلوم شود و اگر سالم بودن آن معلوم نشود، حکومت دارد. اگر بعضی از حشفه قطع شود دیه‌ی آن به نسبت حشفه محاسبه و به همان نسبت از دیه‌ی کاملِ مجنی علیه پرداخت میشود، اما حنابله و بنابر قولی در مذهب شافعی برای محاسبه‌ی دیه‌ی آن تمام آلت در نظر گرفته میشود.۲۱۲
در مورد آلت تناسلی عِنِّین۲۱۳ و خَصِی۲۱۴ اختلاف نظر وجود دارد؛ یک قول این است که دیه‌ی کامل دارند، به دلیل عموم حدیث، و این دیدگاه شافعیه و قول راجح در مذهب مالکی و روایتی از امام احمد است.۲۱۵ و قول دوم این است که حکومت دارند زیرا منافع مقصود این اعضا از بین رفته است، و این رأی احناف و قولی از مالکیه و روایت دوم از امام احمد است.۲۱۶ امامیه نیز معتقدند در خصی دیه است به دلیل عموم احادیث وارده در مورد دیه ذکر، و در عنین یک سوم دیه واجب

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید