نشد.
کفلها: جمهور فقهاء (حنفیه و حنابله و شافعیه و امامیه و برخی از مالکیه) معتقدند که در کفلها (زن یا مرد) زمانی که استخوان آشکار شود دیه‌ی کامل است زیرا از جمله اعضای دوتایی در بدن هستند و منفعت و جمال دارند و قطع کردن یکی از آن‌ها نصف دیه دارد مانند سایر اعضای زوج. همچنین قطع کردن مقداری از آن‌ها به همان نسبت دیه دارد زیرا هر آنچه که دیه‌ی کامل در آن واجب می‌گردد در مقداری از آن نیز به همان نسبت دیه واجب میشود و اگر مقدار منضبط و معلوم نباشد حکومت دارد.۲۵۰ اما مالکیه معتقدند که در کفلهای مرد حکومت است و همچنین در کفلهای زن بنابر رأی مشهور در مذهب مالکی، و أشهب معتقد است که در کفل‌های زن دیه‌ی کامل است.۲۵۱
گوشها: جمهور فقهاء (حنفیه و امامیه و رأی منصوص در مذهب شافعی و برخی از مالکیه) معتقدند در قطع کردن گوشها دیه‌ی کامل واجب میشود، خواه شنوایی از بین برود یا از بین نرود و خواه شخص شنوا یا ناشنوا باشد به دلیل حدیث عمرو بن حزم: «وَفِی الْأُذُنِ خَمْسُونَ»۲۵۲ و اینکه گوشها از جمله اعضای دوتایی در بدن هستند که جمال و منفعت دارند. و قطع کردن مقداری از گوش به همان نسبت دیه دارد. همچنین کر کردن گوشها از دیدگاه شافعیه دیه‌ی کامل دارد و از دیدگاه امامیه دو سوم دیه دارد.۲۵۳ اما بنابر قولی در مذهب شافعی و رأی مشهور در مذهب مالکی در قطع کردن گوش‌ها اگر شنوایی از بین نرود حکومت است زیرا معتقدند منفعتی مقصود از بین نرفته است بلکه از بین بردن صرف جمال است.۲۵۴
ابروها: حنفیه و حنابله معتقدند با از بین بردن ابروها دیه‌ی کامل واجب میگردد زیرا از بین بردن جمال کامل است. اما شافعیه و مالکیه قائل به وجوب حکومت در ابروها شدهاند زیرا از دیدگاه آن‌ها جمال در وجوب دیه معتبر نیست.۲۵۵ و فقهای امامیه در این مورد به دو گروه تقسیم میشوند؛ برخی معتقدند در آن‌ها دیه‌ی کامل واجب میگردد۲۵۶ و اکثریت معتقدند در از بین بردن آن‌ها نصف دیه یعنی پانصد دینار واجب میشود و در یکی از آن‌ها یک چهارم دیه.۲۵۷
سینهها:فقهاء اتفاق نظر دارند که در قطع کردن و از بین بردن سینههای زن، دیه‌ی کامل یک زن واجب میگردد به دلیل وجود منفعت و جمال در آن‌ها مانند دستها و پاها و در هریک از آن‌ها نصف دیه واجب میشود زیرا هر عضو دوتایی که در دوتای آن دیه‌ی کامل واجب میگردد در یکی از آن‌ها نصف دیه واجب میشود مانند دستها.۲۵۸ همچنین جمهور فقهاء (حنفیه و شافعیه و حنابله) معتقدند قطع کردن نوک سینههای زن سبب وجوب دیه‌ی کامل است و در یکی از آن‌ها نصف دیه واجب می‌شود زیرا از اعضای زوج در بدن هستند و منفعت و جمال سینهها به واسطه آن‌ها است مانند منفعت دستها و زیبایی آن‌ها با انگشتان. اما مالکیه وجوب دیه در نوک سینههای زن را مشروط به قطع یا فاسد شدن شیر کردهاند و معتقدند اگر شیر آن‌ها قطع یا فاسد نشود، حکومت دارند. آن‌ها همچنین در از بین رفتن شیر یا فساد آن، بدون از بین رفتن نوک سینهها دیه‌ی کامل قرار دادهاند بنابراین دیه از دیدگاه آن‌ها بخاطر فساد شیر است نه از بین رفتن نوک سینهها. اما سایر فقهاء چنین شرطی برای وجوب دیه در آن‌ها قرار ندادهاند بلکه از بین رفتن شیر از دیدگاه آن‌ها موجب حکومت است زیرا منفعتی موقتی است.۲۵۹
برخی از امامیه معتقدند قطع و از بین بردن نوک هر یک از سینههای زن موجب دیه‌ی کامل زن است براساس ضابطه اعضای دوتایی. اما بر این رأی اشکال گرفتهاند به این صورت که نوک سینه جزئی از سینه است و اگر کل سینه قطع گردد دیهی کامل ثابت میشود پس در قطع نوک سینهها صرفاً ارش ثابت میشود زیرا اصل برائت از مقدار زائد است.۲۶۰
ولی در سینههای مرد از دیدگاه جمهور فقهاء (حنفیه و مالکیه و رأی منصوص در مذهب شافعی) حکومت واجب میگردد زیرا منفعتی مقصود و قابل توجه ندارند بلکه برای صرف جمال و زیبایی هستند.۲۶۱ اما از دیدگاه حنابله و برخی از امامیه و بنابر قول مُخَرَّج در مذهب شافعی دیه واجب می‌شود و دلیل آن‌ها این است که هر آنچه در زن موجب دیه است در مرد نیز موجب دیه است (آن دو به لحاظ صورت وشکل در مرد وجود دارند آنگونه که در زن وجود دارند پس باید مانند زن به آن‌ها دیه تعلق بگیرد) و اینکه آن دو از اعضای دوتایی هستند که بوسیله آن‌ها جمال و زیبایی حاصل شده و مشابهی در بدن ندارند.۲۶۲ و برخی از امامیه معتقدند در نوک هر دو سینه مرد یک چهارم دیه و در هر یک از آن‌ها یک هشتم دیه مرد واجب میگردد۲۶۳ و مستند آن‌ها روایت ظریف است.۲۶۴
شفرهها: قطع و از بین بردن شفرههای زن موجب دیه‌ی کامل و از بین بردن هریک از آن دو موجب نصف دیه‌ی زن است. در این حکم فرقی میان باکره و غیر باکره و خردسال و بزرگسال و سالم و معیوب از قبیل رتقاء و قرناء نمیباشد. دلیل این حکم قضاوت عمر بن خطاب به دیه‌ی کامل در شفرههای زن است و اینکه شفرهها از اعضای دوتایی در بدن هستند که مشابهی در بدن ندارند و جمال و منفعت مقصود (لذت جماع) دارند.۲۶۵
نوع سوم: اعضای چهارتایی
اعضای چهارتایی در بدن مژه‌ها و پلک‌ها هستند.
پلکها: اکثریت فقهاء قائل به وجوب دیه در قطع کردن یا فلج کردن پلکها شدهاند خواه مجنی علیه بینا یا نابینا باشد و خواه پلک مژه داشته باشد یا نداشته باشد، زیرا جمال و منفعت دارند و عدم بینایی عیبی در غیر پلک است و در هریک از آن‌ها یک چهارم دیه واجب میشود زیرا عضوی متعدد است که کل آن با دیه ضمانت شده است. هر گاه کسی چشمها و پلکها را یک جا از بین ببرد دیه هر یک جداگانه محاسبه میشود زیرا دو جنس مختلف هستند که هر کدام دیه‌ی مقدر خود را دارند.۲۶۶ اما امام مالک معتقد است از بین بردن پلکها سبب وجوب حکومت است۲۶۷ زیرا نصی در مورد دیه‌ی آن‌ها وجود ندارد و تقدیر هم با نص ثابت میشود.۲۶۸
مژهها: حنفیه و حنابله معتقدند از بین بردن مژهها در صورتی که نرویند و ریشه‌ی آن‌ها فاسد شود، سبب وجوب دیه‌ی کامل است زیرا جمال کامل دارند و اگر با پلکها قطع شوند یک دیه واجب می‌شود زیرا در این حالت تابع پلکها هستند.۲۶۹ اما شافعیه و مالکیه معتقدند از بین بردن مژهها اگر نرویند موجب حکومت است زیرا منفعت مقصودی از بین نرفته بلکه فقط زینت و جمال از بین رفته است. شافعیه گفتهاند اگر با پلکها در یک دفعه از بین بروند حکومت مژهها در دیه‌ی پلکها داخل میشود.۲۷۰ در مذهب امامیه در مورد مقدار واجب در جنایت بر مژهها دو دیدگاه عمده وجود دارد؛ برخی از آن‌ها معتقدند حکومت واجب میشود زیرا مژهها از جمله اعضایی هستند که ارش مقدر ندارند، بنابر این دیدگاه در صورت قطع مژهها با پلکها ارش در دیه تداخل پیدا میکند. و برخی دیگر قائل به وجوب دیه شدهاند و دلیل آن‌ها اجماع و آثار است از جمله روایتی از علی که می‌فرماید: «زمانی که مژههای چشمها کنده شوند و دیگر نرویند دیه دارند و در هر یک از آن‌ها ربع دیه واجب میگردد».۲۷۱ و بنا بر این دیدگاه در قطع مژهها با پلکها دو دیه واجب میشود و تداخل پیدا نمیکنند. اما عاملی (شهید ثانی) در کتاب «شرح اللمعه» قول اول را قوی‌تر دانسته است.۲۷۲
نوع چهارم: اعضایی ده‌تایی
انگشتان: تنها عضو ده‌تایی در بدن انگشتان دست‌ها و پاها است. به اتفاق فقهاء قطع کردن انگشتان دو دست یا دو پا سبب وجوب دیه‌ی کامل است و در هر یک از آن‌ها یک دهم دیه واجب می‌گردد به دلیل فرموده رسول الله: «فِی دِیَهِ الأَصَابِعِ الیَدَیْنِ وَالرِّجْلَیْنِ سَوَاءٌ، عَشْرٌ مِنَ الإِبِلِ لِکُلِّ أُصْبُعٍ»۲۷۳ و اینکه انگشتان جمال و منفعت مقصود دارند. ارش تمام انگشتان مساوی است و ارش هیچ انگشتی بیشتر یا کمتر از انگشت دیگر نیست به دلیل حدیث سابق و نیز این حدیث که پیامبر میفرماید: «هَذِهِ وَهَذِهِ سَوَاءٌ»۲۷۴ یعنی انگشت کوچک و انگشت شست. و اینکه انگشتان جنسی متعدد هستند که دیه‌ی کامل دارد پس دیه در آن‌ها بر حسب عدد تقسیم میشود. همچنین ارش هر انگشت به عدد بندهای آن انگشت تقسیم می‌شود و بریدن هر بندی از انگشتها غیر از انگشت شست یک سوم ارش انگشت سالم و در شست نصف دیه‌ی شست سالم واجب میشود.۲۷۵
نوع پنجم: اعضایی که بیشتر از ده تا است
دندانها: فقهای اهل سنت معتقدند در کندن یا از بین بردن منفعت هر دندان نصف یک دهم دیه‌ی کامل یعنی پنج شتر، واجب میشود به دلیل فرمودهی پیامبر : «وَفِی السِّنِّ خَمْسٌ مِنَ الإْبِل»۲۷۶ و نیز حدیثی که عمرو بن شعیب از پیامبر روایت کرده است: «فِی الْأَسْنَانِ خَمْسٌ خَمْسٌ».۲۷۷ تمامی دندانها در این حکم یکسانند به دلیل اطلاق حدیث و آنچه که از ابن عباس روایت شده که پیامبر فرمودند: «الْأَصَابِعُ سَوَاءٌ، وَالْأَسْنَانُ سَوَاءٌ، الثَّنِیَّهُ وَالضِّرْسُ سَوَاءٌ، هَذِهِ وَهَذِهِ سَوَاءٌ».۲۷۸و دیگر این که همهی دندانها در اصل منفعت مساوی هستند، و تفاوت در آن معتبر نیست مانند دستها و انگشتان اگر چه در بعضی از آن‌ها منفعت بیشتری و در بعضی دیگر جمال بیشتری وجود داشته باشد.
بنابراین،بر اساس رأی جمهور فقهای اهل سنت، دیهی همهی دندانها از دیهی نفس به نسبت سه پنجم بیشتر است؛ زیرا انسان سی دو دندان دارد، پس اگر در یکی از آن‌ها نصف یک دهم دیه واجب میشود در همهی آن‌ها صد و شصت شتر واجب میگردد.۲۷۹ و بنابر قولی در مذهب شافعی اگر جانی و جنایت یکی باشد دیه‌ی دندانها از دیه‌ی کامل بیشتر نمیشود زیرا دندانها جنسی متعدد هستند پس شبیه انگشتان هستند و در غیر این صورت قطعاً از دیه‌ی کامل بیشتر میشود.۲۸۰اما، فقهای امامیه معتقدند از بین بردن تمام دندانها دیه‌ی کامل دارد. از دیدگاه آن‌ها تعداد دندان‌هایی که دیه دارند بیست و هشت دندان است که مقدار دیه بر آن‌ها به صورت نابرابر توزیع می‌شود. دیهی دوازده دندان جلو که عبارتند از پیش و چهارتایی و نیش که از هر کدام دو عدد در بالا و دو عدد در پایین قرار دارد، سه پنجم دیه‌ی کامل یعنی ۶۰۰ دینار است که ارش هر دندان یک بیستم دیه‌ی کامل می‌باشد. و دیهی دندانهای عقب که شانزده دندان میباشد و در چهار سمت پایانی دهان از بالا و پایین قرار دارند و در هر کدام یک ضاحک (دندان بعد از دندان نیش که هنگام خنده نمایان می‌شود) و سه ضرس (دندان آسیا) قرار دارد، جمعاً دو پنجم دیه‌ی کامل مجنی علیه است و ارش هر یک از این دندانها یک چهلم دیه‌ی کامل است.۲۸۱
هرگاه دندان دائمی فردی کنده شود بلافاصله ارش دندان واجب میشود. اما اگر دوباره در محل آن دندان سالم دیگری بروید؛ بنابر دیدگاه مالکیه و امامیه و قول أظهر در مذهب شافعی، ارش ساقط نمی‌شود. ولی حنابله و حنفیه معتقدند در صورت بازگشت دندان ارش ساقط میگردد و اگر پرداخت شده باشد مسترد میگردد زیرا دندان جدید جایگزین دندان قبلی شده و گویی همان دندان قبلی است و منفعت و جمال عضو باز گشته است و اگر با نقص و عیب بهبود یابد و میزان

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید