و روز جزا واگذار کرده بودند و خویش را ازنزاع های آن روزگار کنار کشیده بودند ( غلامی دهقی، 105:1388 و رازی، 152:1369 ). آنان جهت توجیه سکوت و عدم ورود به نزاع ها به حدیثی متوسل شده اند که ابوبکر از رسول خدا (ص) نقل کرده است ( ابوزهره، 198:1390 ).
مرجئه معتقد بودند که ایمان یک باور ذهنی است، که ارتباطی با عمل نداشته و عمل نیز تاثیری در تشدید یا تضعیف آن ندارد … طبق عقاید مرجئه، یک مسلمان حتی در صورت انجام هر گونه گناه و عمل زشتی، باز یک مؤمن محسوب می شود ( جعفریان، 61:1371 ) اندیشه ارجاء از جهتی، در حقیقت واکنشی بود در برابر طرز تفکر سخت گیرانه خوارج که حتی مرتکب گناه صغیره را هم کافر می دانستند. آن سخت گیری، به نوعی اباحی گری منجر شد. مرجئه بارزترین نمونه جمود فکری و سیاسی و منفعل ترین گروه مسلمانان قرن اول هجری محسوب می شدند ( خاکرند،368:1390 – 369). بیشتر منابع، مرجئه را از فرقه های اصلی و بزرگ اسلامی و در ردیف شیعه، خوراج و معتزله یاد نموده اند ( غلامی دهقی، 117:1388 ).
تفکر جبری گری مرجئه کار آمدترین حربه ای بود که حاکمان زمانه را زیبا و اعمال باطل آنان را حق جلوه می داد. این تفکر، همه چیز را مطابق مشیت خدا و قضای حتمی و اراده و عقل را، اسیر آن می دانست ( حیدری آقایی، 1385، ج241:1 ) در راستای همین تفکر، مرجئه معتقد بودند، حکومت امویان به خواست خدا بوده و لذا قانونی است (خاکرند،371:1390).امویان نیز از گروه مرجئه برای توجیه رفتار های خود استفاده می نمودند (علیدوست خراسانی، 198:1378). در واقع می توان گفت که جنبش مرجئه، حرکتی توجیه گرا بوده است ( مدرسی، 111:1378 ).
البته رویکرد سیاسی مرجئه، نوسانات زیادی به خود دید و در شرایط متفاوت هر یک از خلفای اموی، چهره ای متمایز به خود می گرفت . اما بی شک اندیشه ارجاء در شکستن روح انقلابی اسلام و تغییر مسیر آن، تاثیر زیادی داشت ( خاکرند، 374:1390 ).

3-1-4- معتزله:
جریان فکری دیگری که در اواخر دوران بنی امیه، یا اوائل قرن دوم هجری شکل گرفت، مکتب معتزله1 بود. واصل بن عطا پس از اختلاف با استاد خویش،حسن بصری، درباره «تقدیر و منزلت بین المنزلتین» از مجلس استاد رانده شد، و در کنار یکی از ستونهای مسجد بصره عزلت گزید و لذا پیروان او بعد ها به معتزله ( گوشه گیر ) معروف شدند ( ابراهیم حسن، 372:1388 ). برخی از مورخان ضمن تصدیق تاریخ فوق برای ظهور معتزله، معتقدند که تحقق اعتزال مانند تفکر سیاسی خیلی جلوتر از این وقت و در واقع به زمان علی (ع) بر می گردد. اعتزال پیشه کنندگانی چون: سعد ابی وقاص، اسامه بن زید و … نمونه هایی از معتزلین اولیه بوده اند ( صالحی، 142:1384 ).
در واقع جماعت معتزله از جمله فرقه هایی بودند که در مقابل جمود اهل الحدیث بوجود آمدند، و در برخی مسائل کلامی به شیعه نزدیک بودند. از این رو معتزله و شیعه را عدلیه نامیدند. عقل گرایی افراطی، یکی از مهمترین ویژگی های این فرقه است ( نامعلوم، 103:1389 و شفیعی، 56:1390 ). در همین راستا آنان معتقد بودند:« معارف تمام معقول است به عقل، واجب است. به نظر عقل و حسن و قبه عقلی و حسن و قبه عقلی است و این هر دو صفت ذاتی مر نیکو و قبیح است » ( شهرستانی، 1361،ج65:1 ).
نگاه اولیه آنان به مساله ی امامت چنین بود که در امامت نسب به هیچ روی شرط نیست و امامت برای قریشی و غیر قریشی سزاوار است، به شرطی که فاضل و دارای شرایط معتبر دیگر باشد. ( ابن ابی الحدید، 1370، ج279:4) همچنین امامت به انتخاب امت است، زیرا خداوند شخص خاصی را معین نکرده است و تفاوت نمی کند که او قریشی باشد یا نباشد. ( ابراهیم حسن، 375:1388 ).از نظر آن ها، انسان در اعمال خویش مختار است، سزا و جزا نیز از روی عدل الهی است، قرآن نیز مخلوق است و در هر مکان و در هر عهدی باید عقل، راهنمای بشر باشد ( رازی، 155:1369).
معتزله و خود واصل بن عطا، از جمله گروهایی بودند که از دعوت و قیام کنندگان حسنی ( محمد و ابراهیم بن عبدا…) حمایت و پشتیبانی نمودند ( الهی زاده، 231:1385).

3-1-5- متصوّفه:
تصوف یکی از جریان هایی بود که در نیمه قرن اول و اوائل قرن دوم هجری در میان مسلمانان بوجود آمد. آنان که خود را زاهد و صوفی می نامیدند، تمایل به رهبانیّت داشتند و روش خاصی را در زندگی در پیش گرفته بودند. چنین وانمود می کردند که از نعمات دنیا باید دوری جست و مومن باید تمام عمر را در گوشه ای بگذراند. شیعیان نیز مانند فرقه های دیگر اسلامی متمایل به رهبانیت شدند و بسیاری از مسلمانان در دام و کام این اندیشه انحرافی گرفتار شدند.( منصوری، 1390 : 84-85). شاید یکی از علل محبوبیت آن نزد همگان همان پیام صلح و دوستی بود که همه گروه های مسلمان و غیر مسلمان را به آن فرا خواند (اکبر احمد، 75:1389 ).
مهمترین عوامل و ریشه های پیدایش تصوف در میان مسلمانان، تاثیر گذاری افکار و مذاهب هندی و بودایی، دنیا پرستی و آشوب های سیاسی، تماس مسلمانان را با راهبان مسیحی، انتشار فلسفه یونانی و تفسیر به رای از تعلیمات دینی بود ( نامعلوم، 77:1388 ).
بهر حال صوفیگری بر اثر تفریط و انحراف از حد اعتدال و متوسط زندگی پی ریزی شد و بتدریج، به صورت یک مسلک در جهان اسلام مطرح گردید و سازشی نیز با اسلام و سیره ائمه (ع) نداشت، بلکه بیشتر مورد استفاده و بهره برداری طاغوتیان قرار گرفت ( عبدوس و اشتهاردی،467:1382-469 ). امام جعفر صادق (ع)، همانطور که با گرو ه های انحرافی دیگر مقابله و اندیشه ها و افکار آنان را افشاء و رد نمود، با رهبانیت شیعه نیز بطور جدی مخالفت کرد. او می دانست که اگر شیعه در مسیر تصوف و رهبانیت گام نهد ب
عد از چندی خود به خود از بین خواهد رفت ( منصوری،85:1390 )

3-1-6-کیسانیه
کیسانیه یکی دیگر از فرقه های قرن اول و دوم هجری بود، که در مورد منشاء و چگونگی پیدایش و اندیشه های پیروان آن، نظرات گوناگونی مطرح شده است.
عده ای معتقدند که پس از شهادت امام سوم (ع)، اقلیتی از شیعیان به پسر سوم علی (ع) یعنی محمدبن حنفیه متمایل و وی را امام خود دانستند و اعتقاد داشتند که او همان مهدی موعود است که در کوه ر ضوی غایب و روزی خواهد آمد ( طباطبایی، 32:1360 ). گروهی نیز آن را برخواسته از متن حرکت مختار می دانند که با نوعی غالی گری همراه بود و امام سجاد در مقابل آن واکنش مناسب نشان دادند ( خاکرند، 340:1390 ).
نوبختی معتقد است که :« گروه هایی که به امامت محمدبن حنفیه اعتقاد داشتند چنین توجیه می کردند که وی چون در نبرد بصره از میان دیگر برادرانش درفش سپاه پدر را در دست داشت، امامت از آن او می باشد. این دسته را کیسانیه نامند، زیرا مختار ثقفی که مهم تر ایشان بود لقب کیسان داشت» ( نوبختی، 25:1381 ).
به هر حال کیسانیه، امامت را در محمدبن حنفیه و فرزندان او می دانند و برخی از ایشان آن را قابل انتقال به دیگران نیز می پندارند ( ابن ابی الحدید، 1370، ج280:4 ). البته این فرقه مانند غلات بر این باور نبودند، کسی از اهل بیت به مرتبه خدایی رسیده باشد، ولی اعتقاد داشتند،امام فردی مقدس، از خطا مصون و رمز علم الهی است( ابو زهره، 163:1390). آنان به تناسخ ارواح نیز اعتقاد داشته و برای هر چیز، ظاهر و باطنی قائل بودند (همان : 64 ).
کیسانیه، امامت را پس از محمد بن حنفیه، حق فرزند او ابوهاشم عبدالله می دانستند. ابوهاشم پس از طی یک بیماری طولانی وصیت کرد که امر امامت بعد از او به محمد بن علی می رسد و پس از مرگ محمد در سال 124 ق پسرش ابراهیم امام جانشین او شد. وی همان کسی بود که داعیانی از جمله ابومسلم خراسانی را به خراسان فرستاد ( ابن خلدون، 1383، ج318:2 ).
اما، امامان باقر و صادق ( علیهما السلام ) به شدت از کیسانیه بی زاری می کردند، زیرا ظاهراً آنان در پی آن بودند، تا به آن امام اما نزدیک شوند( ابوزهره، 1390 : 164 ).

3-1-7- غلات:
غلو یک جریان فکری انحرافی دیگری است که در تاریخ طولانی بشر همیشه و در همه جا وجود داشته است. معنای آن این است که انسان چیزی یا کسی را از آن حدی که هست بالاتر بداند ( صالحی نجف آبادی، 19:1384 ).
در تاریخ اسلام نیز غلو از همان ابتداء، بویژه در ارتباط با ائمه(ع) خود نمایی کرد که ریشه در جعل احادیث، تلاش عشرت طلبان برای مباح ساختن گناهان خویش و دلباختگی مفرط دوستان ائمه (ع) به ایشان داشت (همان:67 ).
به عنوان نمونه شخصیت علی (ع) بگونه ای بود که از همان ابتداء دو برخورد افراطی و تفریطی را در میان مردم ایجاد کرد، طوری که دوستان، گاهی اوقات به او صفات لاهوتی می دادند (جعفریان، 1387 : 688 ). یکی از این افراد معروف، عبدا.. بن سباء بود که در حضور امامعلی (ع) او را به عنوان خدا خطاب کرد! ( ابن ابی الحدید، 1369، ج3:3 ).
اما این جریان به شکل سازمان یافتة خود، پس از مرگ ابو هاشم و وصیت او به محمد بن علی آغاز شد. روایت شده، پس از قیام کربلا و در نهضت توابین و قیام مختار نیز تا حدود زیادی در عراق خود نمایی کرد ( معروف الحسنی، 1375 : 265 و جعفریان،690:1389 ).
اوج جریان غالی گری در عصر امامت صادقین ( علیهما اسلام ) بود، که اندیشه های کفر آمیز آنان در : حلول نور الهی در امام، الوهیت امام، بداء، تناسخ و رجعت به ظهور رسید و بتدریج شدت گرفت ( نامعلوم، 101:1389). آن ها همچنین در این زمان، معتقد به تحریف قرآن بودند و به قرآنی که در زمان عثمان جمع آوری شده بود باور نداشتند و می گفتند آیاتی از آن حذف شده است ( دایره المعارف تشیع، 23:1373 ).
در هر حال ائمه شیعه (ع)، به ویژه امام جعفر صادق (ع) با رواج اندیشه های آنان به اشکال گوناگون مبارزه نمود و شاید اولین قدم بر جسته ی آن امام برای جلوگیری از زوال مذهب شیعه، مخالفت با عقیده این گروه بود ( منصوری،77:1390 ) .
حضرت صادق(ع ) در برابر احادیث جعلی غلات، به مردم توصیه می فرمود: قرآن را ملاک تشخیص قرار دهند، و هر آنچه خلاف آن باشد مطرود و مردود بدانند(جعفریان، 698:1389). ایشان غلات را بدترین آفریدگان خدا معرفی می کردند، چرا که ذات احدیت را کوچک بشمار می آوردند.( نامعلوم، 102:1389 ). در نهایت امام ششم (ع)، غلات و رهبران آنان از جمله : مغیره بن سعید و ابوالخطاب را بیماران غیر قابل علاجی می دانستند که هدایت های مشفقانه آن حضرت در آنان اثری نمی کند ( صالحی نجف آبادی، 108:1384 ).

3-1-8- زنادقه:
این حرکت الحادی، در اواخر دوران اموی و اوائل دوران عباسی شکل گرفت. پیروان این فرقه مردم را به نداشتن حکومت و بی بندوباری دعوت می کردند و در نتیجه بسیاری از افراد ساده لوح نیز فریب آنان خورده و به هرزگی روی آوردند ( شریف قرشی، 137:1368 -138) البته ریشه افکار و اندیشه های آنان در دوران پیش از اسلام قرار داشت و به افراد یا گروهی می گفتند، که قائل به بقای دهر، یا قائل به نور و ظلمت بودند. این همان اعتقادات مجوسیان به ثنویت بود ( مشکور، 285:1362 ).
زنادقه در میان گروه های مُلحد، از همه خطرناک تر بودند، چرا که از اساس منکر خدا و ادیان بودند، در عین حال از آزادی نیز برخوردار بودند. به ویژه در عصر حکومت عباسیان میدان عمل زیادی پیدا کرده بودند( خاکرند، 402:1390 ).
برخی معتقدند، که هیچ کسی به اندازه ابن راوندی در نشر این اندیشه الحادی تند نرفته و نقش نداشت به قدم ماده اعتقاد داشت و حکمت و رحمت خداوند و هم
چنین بعثت و صداقت انبیاء را به کلی انکار کرد ( زرین کوب،430:1390 ).امام صادق(ع) بشدت با اندیشه های این گروه مقابله نمود و با روسای آنان به مناظره های طولانی نشست و ابطال اندیشه های الحادی آنان را به ایشان گوشزد فرمود، و نقش محوریت عقل را در تشخیص حق از باطل را بارها به سران ایشان یادآور شد.(جوادی آملی،10:1390 -11 ).

3-1-9- زیدیه:
فرقه زیدیه، یکی دیگر از فرقه هایی بود که در نیمه اول قرن دوم هـ . ق. و به دنبال قیام نافرجام زید بن علی در سال 122 ق، شکل گرفت. پس از شهادت امام سجاد (ع)، بین شیعیان حسنی و حسینی بر سر جانشینی آن امام اختلاف بروز کرد .

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید