برخوردار از این نوع هوش است.
– هوش طبیعت‌گرایانه:
هوش طبیعت‌گرایانه بیانگر توانایی در تشخیص و تمایز انواع گوناگون پدیده‌های طبیعی نظیر گیاهان، جانوران، سنگ‌ها، ابرها، صخره‌ها و امکان تشخیص الگوهای طبیعی و دسته‌بندی آنهاست. توانایی ادراک تنوعات موجود در دنیای طبیعی، احساس نزدیکی به آنها و قدرت بهره‌گیری از ادراکات، از دیگر مشخصه‌های این هوش است.
– هوش درون‌فردی (ادراک درونی):
این توانایی به داشتن درکی مناسب از خود اشاره دارد؛ دانستن اینکه که هستید، چه کارهایی می‌توانید انجام دهید، چگونه نسبت به محیط خود واکنش نشان می‌دهید، از چه چیزهایی دوری می‌کنید و به چه چیزهایی گرایش نشان می‌دهید، به چه هدفهایی تمایل دارید و چه چیزهایی رفتار شما را برمی‌انگیزد. داشتن بصیرت نسبت به احساسات خود در همان لحظه‌ای که روی می‌دهد، خودآگاهی لحظه‌ای، توانایی کنترل احساسات خود در زمان و مکان، خودنظم‌دهی، توانایی آرامش‌بخشی خود در موقعیت‌های استرس‌زا برای تصمیم‌گیری عاقلانه نیز از ویژگی‌های این نوع هوش است.
– هوش بین فردی (درک اجتماعی):
توانایی درک، برقراری ارتباط و تعامل با سایر افراد و گروهها را هوش بین فردی می‌گویند. این هوش مورد نیاز تمام افراد است اما خصوصاً کسانی نظیر معلمان، پزشکان، مدیران، فروشندگان، سیاستمداران و تمامی اشخاصی که به نوعی با دیگران سروکار دارند، باید از این هوش به قدر کافی برخوردار باشند. فرد دارای هوش بین فردی در موقعیت‌های اجتماعی رفتاری صحیح از خود نشان می‌دهد؛ زیرا قادر به درک احساسات و نیازهای سایر افراد و پیش‌بینی رفتارهای ایشان است.
به اعتقاد گاردنر، هوش بین فردی در زندگی اجتماعی واجد اهمیت بسیار است و لازم است مدارس در زمینه پرورش آن اقدامات لازم را به عمل آورند. کسی که در این مورد به خوبی پرورش نیافته باشد، ممکن است حتی در انتخاب همسر و شغل و اداره زندگی خانوادگی و حرفه‌ای با مشکلاتی روبه‌رو شود. اخیراً در مجامع روان‌شناسی موضوع “هوش هیجانی”۱۳۳ یا عاطفی مورد توجه قرار گرفته است که می‌توان آن را دربرگیرند? دو هوش بین‌ فردی و درون فردی مطرح شده از سوی گاردنر دانست. به گفته گلمن۱۳۴ “شواهد بسیاری ثابت می‌کنند افرادی که مهارت هیجانی دارند، در هر حیطه‌ای از زندگی ممتازند و افرادی که نمی‌توانند بر زندگی عاطفی خود تسلط داشته باشند، درگیر کشمکش‌های درونی‌ای هستند که از توانایی آنان برای انجام کار متمرکز و تفکر روشن می‌کاهد”. (گلمن، ۱۳۸۰)، (امیر تیموری، ۱۳۸۲، صص ۴۹-۴۶).
نظریه هوش‌های چندگانه مفاهیم ضمنی مهمی برای نظام‌های آموزشی و برای ترکیب کردن یک رویکرد مهارتهای زندگی برای ارتقاء و پیشگیری دارد. روشهای تدریس متنوعی برای درگیر کردن سبکهای یادگیری متفاوت دانش‌آموزان مورد نیاز است. این مسأله به طور ضمنی به کاربرد روشهای یادگیری مشارکتی فعالی اشاره می‌کند که استفاده از هوش‌های موسیقیایی، فضایی، طبیعت‌گرایانه و هوش‌های دیگر را تحریک می‌کند و اجازه می‌دهد که کودکان و جوانان به طور همزمان هوش‌های مختلفی را بکار گیرند (PAHO، ۲۰۰۱، ص ۱۷).
نظریه برگشت‌پذیری و خطر۱۳۵
این نظریه مشخص می‌کند که چرا برخی افراد در برابر استرس و گرفتاری و ناملایمات از برخی دیگر واکنش بهتری نشان می‌دهند. تئوری برگشت‌پذیری استدلال می‌کند که عوامل درونی و بیرونی وجود دارند که فرد را در برابر فشارهای اجتماعی یا خطرات مواجهه با فقر، اضطراب یا سوء استفاده مصون نگه می‌دارند. اگر یک کودک عوامل حفاظتی قوی داشته باشد، او می‌تواند در برابر رفتارهای ناسالم که اغلب از این فشارها یا خطرات منتج می‌شوند، مقاومت کند. عوامل محافظ درونی شامل عزت نفس۱۳۶ و منبع کنترل درونی۱۳۷ است، در حالی که عوامل بیرونی عمدتاً شامل حمایت‌های اجتماعی از سوی خانواده و جامعه از قبیل الگوهای نقشی مثبت یا خدمات بهداشتی می‌شوند (لوتار۱۳۸ و زیگلر۱۳۹، ۱۹۹۱؛ روتر۱۴۰، ۱۹۸۷، به نقل از PAHO، ۲۰۰۱، ص ۱۷).
طبق نظر برنارد۱۴۱ (۱۹۹۱) ویژگیهای جوانان انعطاف‌پذیر (برگشت‌پذیر) عبارتند از صلاحیت اجتماعی، مهارتهای حل مسأله، استقلال، و یک فهمی از هدف. تئوری برگشت‌پذیری و خطر بخش مهمی از مبانی رویکرد مهارتهای زندگی را ترسیم می‌کند:
* مهارتهای اجتماعی- شناختی۱۴۲، قابلیت اجتماعی۱۴۳، و مهارتهای حل مسأله بعنوان واسطه‌هایی برای رفتارهای مثبت و منفی عمل می‌کنند. به عبارت دیگر برنامه‌های مهارتهای زندگی برای پیشگیری از رفتارهای خاص مسأله‌دار طراحی شده‌اند (مانند فعالیت جنسی پرخطر، طرد اجتماعی۱۴۴) یا رفتارهای خاص مثبت را ارتقا می‌بخشند (مانند روابط سالم همسالان، سازگاری مثبت آموزشگاهی) و به سادگی رفتارها را بطور مستقیم مخاطب قرار نمی‌دهند، بلکه آنها قابلیتها یا مهارتهایی را بوجود می‌آورند که برای رفتارها نقش میانجی ایفا می‌کنند (PAHO، ۲۰۰۱، ص ۱۸).
* واضح است که روابط فیمابینی بین عوامل خطر و پیامدهای رفتاری وجود ندارد. یافته‌های اخیر در اپیدمیولوژی رفتاری۱۴۵ نشان می‌دهد که مسائل مربوط به بهداشت ذهنی، مسائل اجتماعی ورفتارهای تهدیدکننده بهداشت، اغلب بایک الگوی سازمان یافته از رفتارهای تهدید کننده نوجوانان همایندمی‌شوند۱۴۶(گرین برگ و همکاران۱۴۷، ۱۹۹۹،ص ۴).
برنامه‌هایی که رفتارهای اجتماعی و عاطفی را آموزش می‌دهند اثرات مثبت در حوزه‌های چندگانه۱۴۸ دارند، از قبیل کاهش دادن پرخاشگری۱۴۹ در پسران، کاهش بلاتکلیفی‌ها۱۵۰، و اخراجی‌ها۱۵۱، کاهش مصرف دارو و بزهکاری۱۵۲، افزایش نمرات امتحانی آموزشگاهی، و افزایش تعلقات مثبت به مدرسه و خانواده (هاوکینز و همکاران۱۵۳، ۱۹۹۲، به نقل از PAHO، ۲۰۰۱، ص ۱۸).
بنابراین برنامه‌های مهارتهای زندگی این رفتارهای چندگانه را مخاطب قرار داده و آنها را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
* بسیاری از رفتارهای مخاطره‌آمیزی که سلامت و رفاه نوجوانان را تهدید می‌کنند (مانند فقر، بیماری روانی در اعضای خانواده، تبعیض نژادی۱۵۴) خارج از محدوده وظایف برنامه‌های ارتقاء بهداشت و پیشگیری هستند. برنامه‌های مهارتهای زندگی عوامل میانجی‌ای را مخاطب قرار می‌دهد که می‌تواند ارتقاء سلامت و بهزیستی را تحت تأثیر قرار دهد (PAHO، ۲۰۰۱، ص ۱۸).
جدول زیر عوامل مخاطره‌آمیز مهم، عوامل برگشت‌پذیر یا عوامل محافظتی که بر روی رشد سالم کودک و نوجوان اثرگذار می‌باشد را نشان می‌دهد.
جدول ۲-۱: عوامل خطر و محافظتی رشد کودک و نوجوان
عوامل محافظتی (برگشت‌پدیری)
عوامل خطر
ویژگی‌های فردی
* مهارتهای شناختی۱۵۵
* مهارتهای اجتماعی- شناختی۱۵۶
* قابلیت اجتماعی
* مهارتهای حل مسأله۱۵۷
* منبع کنترل درونی۱۵۸
* احساس هدف
* حس شوخ‌طبعی مثبت۱۵۹
* هوشِ حداقل متوسط۱۶۰
* عقب‌ماندگی‌های اساسی۱۶۱: پیچیدگیهای پری‌نتال، عدم توازن نوروشیمیایی، ناتوانی‌های حسی
* تأخیرهای مربوط به رشد مهارت۱۶۲: هوش پایین، عدم صلاحیت اجتماعی، کم دقتی، ناتوانی‌های خواندن، مهارتها و عادتهای ضعیف مربوط به کار
* مشکلات عاطفی۱۶۳: بی‌تفاوتی، نارسی عاطفی، عزت نفس پایین، مدیریت ضعیف احساسات
* مسائل آموزشگاهی۱۶۴: ناامیدی و شکست تحصیلی
ویژگی‌های خانوادگی و اجتماعی
* تعلق محکم به خانواده
* انتظارات بالا از سوی اعضای خانواده
* تعلق محکم به همسالان یا دیگر بزرگسالان جهت الگو قرار دادن مثبت اجتماعی و بهداشتی
* شرایط خانوادگی۱۶۵: طبقه اجتماعی پایین، بیماری روانی یا مصرف مواد مخدر در خانواده، خانواده پرجمعیت، سوء استفاده از کودک، وقایع استرس‌زای زندگی، عدم سازمان خانواده، انحراف ارتباطی، تعارض خانوادگی، پیوند ضعیف با والدین
* مسائل درون فردی۱۶۶: عدم پذیرش همسالان، ازخودبیگانگی، و گوشه‌گیری
ویژگی‌های محیطی
* ارتباط بین خانه و مدرسه
* مراقبت و حمایت، احساس جامعه در کلاس و مدرسه
* انتظارات بالا از کارکنان مدرسه
* مشارکت جوانان؛ درگیری و احساس مسئولیت در تکالیف و تصمیمات مدرسه
* فرصتهایی برای مشارکت جوانان در فعالیتهای جامعه
* هنجارها و قوانین نامساعد برای مصرف مواد مخدر و اسلحه
* حمایت‌های عاطفی و اجتماعی‌اندک
* اعمال مدیریت خشن و استبدادی به دانش‌آموزان در مدارس
* امکان دسترسی به الکل، توتون و داروهای غیرمجاز و اسلحه در مدرسه/ جامعه
* قوانین و هنجارهای مطلوب جامعه برای مصرف مواد، اسلحه و ارتکاب جرم
* شرایط جامعه: نابسامانی همسایگان۱۶۷، فقر بیش از‌اندازه، تبعیض نژادی، بیکاری زیاد
(منبع: برنارد۱۶۸، ۱۹۹۱؛ کوتلیارنکو۱۶۹ و همکاران، ۱۹۹۷؛ لوتر۱۷۰ و زیگلر۱۷۱، ۱۹۹۲؛ روتر۱۷۲، ۱۹۸۷؛ به نقل از PAHO ،۲۰۰۱، صص ۱۹-۱۸).
طبقه بندی مازلو از نیازهای انسان و دلالتهای آن بر آموزش مهارتهای زندگی
آبراهام مازلو۱۷۳ (۱۹۷۰) نیازهای انسان را به دودسته تقسیم می‌کند: نیازهای کمبود یا کاستی۱۷۴ و نیازهای رشد یا بالندگی۱۷۵. مازلو نیازهای دسته اول را نیازهای اساسی۱۷۶ و نیازهای دسته دوم را فرا نیازها۱۷۷ نام گذاری کرده است.
الف) نیازهای کمبود یا اساسی: علت این نام گذاری آن است که نیازهای کاستی زمانی که ارگانیسم در رابطه با یک نیاز کمبودی دارد (مثلاً غذا یا آب) بر انگیخته می‌شود. این نیازها چهار دسته‌اند:
۱- نیازهای جسمانی، شامل نیاز به آب، غذا، خواب، حرارت مناسب وغیره
۲- نیازبه امنیت یا ایمنی، شامل نیاز به داشتن محیط امن و به دور از تهدید.
۳- نیاز به عشق و تعلق، شامل نیاز به ایجاد روابط متقابل میان دیگران و محبت کردن و مورد محبت واقع شدن.
۴- نیاز به عزت نفس یا احترام به خود، شامل احساس کسب توفیق و تأیید، احساس شایستگی و احساس کفایت و مهارت؛ یعنی نیاز فرد به ایجاد تصور مثبتی در دیگران نسبت به خودش
ب) فرانیازها یا نیازهای مربوط به خود شکوفایی:
برخلاف نیازهای کاستی که از محرومیت‌های انسان سرچشمه می‌گیرند، فرا نیازها نیروی شان را از میل آدمی به رشد و بالندگی کسب می‌کنند. فرا نیازها به نیازهای مربوط به خود شکوفایی یا تحقق خویشتن۱۷۸ نیز معروفند. اینها عبارتند از نیازهای فرد برای رسیدن به آنچه که در حداکثر توان و استعداد دارد. نیازهای خود شکوفایی مواردی چون کنجکاوی، اشتیاق به شناخت یادگیری، کسب حقیقت، دانش‌اندوزی، تجربه کردن، درک زیبایی و نظم و هماهنگی را شامل میشوند (سیف، ۱۳۷۹، صص۳۵۲- ۳۵۰).
انواع نیازهای مازلو بصورت سلسله مراتبی در دنبال هم قرار میگیرند؛ یعنی اینکه نیازهای رده پایین باید حداقل تاحدودی ارضا شوند تا اینکه فرصت برای ارضای نیازهای سطح بالاتر فراهم آید. وقتی همه نیازهای اساسی برآورده شوند، انسان به فکر خود شکوفایی می‌افتد؛ یعنی می‌کوشد تا تواناییها و استعدادهای خودش را کشف کند و آرمانهایش را محقق سازد.
مازلو ویژگی‌های افراد خود شکوفا

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید