ادراکی۹۷؛ (۳) نظام رفتاری۹۸. نظام شخصیت شامل “ارزشها، انتظارات، باورها، نگرش‌ها و جهت‌گیری‌هایی به سمت خود و جامعه” می‌باشد. نظام محیطی ادراکی در ارتباط با ادراکات دوستان و نگرش‌های والدین به سمت رفتارها می‌باشد. و همینطور برای بندورا نظام رفتاری معمولاً به عنوان یک دسته معینی از رفتارهای به لحاظ اجتماعی پذیرفتنی (مصرف الکل، توتون، و داروهای دیگر؛ بزهکاری؛ سوء استفاده جنسی و…) توصیف شده است. هر نظام روان‌شناختی شامل متغیرهایی است که مانند مشوق‌ها یا کنترل‌کننده‌ها بر روی رفتار مسأله‌دار عمل می‌کنند.
شدت این متغیرها در آمادگی برای مواجه شدن با احتمال وقوع رفتار مسأله‌دار خلاصه می‌شود (جسور۹۹، دانون۱۰۰ و کوستا۱۰۱، ۱۹۹۱). تضعیف عوامل محرک یا تقویت کنترل‌ها کمک می‌کند که روی هم رفته آمادگی برای رفتارهای مسأله‌دار کاهش یابد (یعنی این احتمال وجود دارد که کودک به رفتارهای مسأله‌دار یا ناسالم روی آورد). در سالهای اخیر جسور در رابطه با تئوری مسئله- رفتار دو نظام دیگر را مورد بررسی قرار داده است. یکی تأثیر محیط اجتماعی (که شامل عواملی از قبیل فقر و ساختار خانواده می‌باشد) و دیگری تأثیر عوامل زیست‌شناختی/ ژنتیکی (که شامل متغیرهایی مانند سابقه خانوادگی دربار? الکلیسم و هوش بالا می‌باشد) (جسور، ۱۹۹۲). نظام ژنتیکی زیست‌شناسی (مانند موارد متعددی از پژوهش ژنتیکی) ممکن است در تشخیص کودکان دارای گرایش طبیعی ژنتیکی برای رفتارهای مخاطره‌آمیز خاص (مانند الکلیسم) مفید واقع شود، اما هنوز استفاده از آن در پیشگیری محدود شده است. حوز? محیط اجتماعی، متغیرهای دیگری (رفتارهایی از قبیل عملکرد ضعیف مدرسه) را که با رفتارهای مخاطره‌آمیز (از قبیل مصرف الکل و دیگر داروها) همبسته است، شناسایی می‌کند. این متغیرها، اگر تغییر پیدا کنند متغیرهای دیگر را بدون در نظر گرفتن عملکرد پیوندهای علّی موجود بین متغیرها، تحت تأثیر قرار می‌دهند. بنابراین، توسعه مهارتهایی از قبیل روشن‌سازی ارزش‌ها (برای درک بهتر ارزشها و باورهای خودشان) و تفکر انتقادی (برای بطور واضح تشخیص دادن و تحلیل کردن ارزشهای محیط اجتماعی) می‌تواند تأثیر بسزایی روی رفتار داشته باشد، و می‌تواند حتی در هماهنگی با برنامه‌هایی که متغیرهای دیگر را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد از قبیل برنامه‌های کاهش فقر، خدمات بهداشتی کلینیکی یا پیشگیری از ترک تحصیل دانش‌آموزان مدرسه، مؤثرتر باشد (PAHO ،۲۰۰۱، ص ۱۶).
تئوری تأثیر اجتماعی۱۰۲
پیروان رویکرد تأثیر اجتماعی بر این باورند که کودکان و نوجوانان برای درگیر شدن در رفتارهای مخاطره‌آمیز از قبیل مصرف توتون، به شدت تحت‌تأثیر قرار می‌گیرند. فشار اجتماعی شامل فشار همسالان، نمونه‌هایی از سیگار کشیدن والدین و پیام‌های مربوط به استعمال دخانیات در رسانههای جمعی که سیگاری‌های حرفه‌ای را به تصویر می‌کشند، می‌باشد (ایوانز۱۰۳، ۱۹۹۸). برنامه‌های تأثیر اجتماعی این فشارها را پیش‌بینی کرده و آموزشهای لازم را هم دربار? فشار و هم دربار? روشهای مقاومت کردن در برابر آنها به دانش‌آموزان ارائه می کند و در این رویکرد برنامه‌هایی برای فراهم آوردن اطلاعات در زمینه عواقب رفتارهای مخاطره‌آمیز تدارک دیده شده است(مانند سیگار کشیدن). علاوه بر آن برنامه‌هایی تدارک دیده شده که در آن از ترس بعنوان اهرمی برای جلوگیری از پرداختن به رفتارهای مخاطره‌آمیز استفاده می‌شود. در این زمینه نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که ترس موجب شده تا شناخت درباره خطرات درازمدت سیگار کشیدن برای جلوگیری از شیوع آن درمیان بسیاری از نوجوانان ناکافی به نظرآید(همان منبع).
این رویکرد نخستین‌بار توسط ایوانز (۱۹۷۶؛ و همکاران، ۱۹۷۸) در برنامه‌های پیشگیری از استعمال سیگار بکار رفت و در حال حاضر معمولاً بعنوان “آموزش مقاومت در برابر همسالان”۱۰۴ مورد استفاده قرار گرفته و در یک دامنه وسیعی از برنامه‌های درسی برای جلوگیری از مصرف توتون۱۰۵، الکل۱۰۶ و داروهای دیگر، و همچنین فعالیت جنسی پرخطر۱۰۷ کاربرد داشته است. فراتحلیل۱۰۸ برنامه‌های پیشگیری نشان داده که برنامه‌های تأثیر اجتماعی مؤثرتر از برنامه‌های مبتنی بر اطلاعات و آموزشِ صرف می‌باشند. (هانسِن۱۰۹، ۱۹۹۲). مهارتهای مقاومت در برابر همسالان (به طور مثال تمرینهای کلاسی که برای آموختن آن مهارتها استفاده می‌شوند) در پرداختن به رفتارهای مخاطره‌آمیز (مانند مصرف ماری جوانا)، نگرش‌ها (مانند این عقیده که استفاده از ماری جوانا نادرست است) و شناخت (مانند پیامدهای مصرف ماری جوانا بر روی حافظه، ریه‌ها و بهداشت تناسلی) را به هم گره زده است. آموزش مقاومت اجتماعی معمولاً مؤلفه‌ اصلیِ برنامه‌های مهارتهای اجتماعی و مهارتهای زندگی است (PAHO ،۲۰۰۱، ص ۱۶).
تئوری حل مسأله شناختی
این الگو درباره پیشگیری اولیه و اینکه آموزش مهارتهای حل مسأله شناختی میان‌فردی۱۱۰ (ICPS) می‌تواند مانع بروز رفتارهای تکانشی و بسته در کودکان سنین پایین‌تر شود، نظریه‌پردازی می‌کند. پژوهش‌ها نشان می‌دهند تفاوت در سطوح مهارتهای تفکر میان فردی در کودکان نشان دهنده رفتارهای اجتماعی مثبتی است که کودکان در برابر رفتارهای پرخطر اولیه۱۱۱ (از قبیل رفتارهای غیراجتماعی، ناتوانی در مقابله با شکست و نقص در روابط همسالان) از خود بروز می‌دهند. تفاوت در مهارتها بر روی توانایی تولید راه حل‌های جایگزین برای یک مسأله میان فردی و توانایی مفهوم‌پردازی عواقب رفتارهای متفاوت، متمرکز شده است. روابط بین این مهارتهای حل مسأله و تعدیل اجتماعی نه تنها در کودکان پیش‌دبستانی و کودکستانی یافت می‌شود بلکه در نوجوانان و بزرگسالان نیز یافت می‌شود. حل کردن مسائل پیچید? فرضی۱۱۲، تفکر بلند۱۱۳، ایفای نقش۱۱۴ و فراهم کردن عمل بازخورد۱۱۵ برخی روشها برای تدریس مهارتهای حل مسأله شناختی میان فردی هستند.
تحقیقی که با کودکان پیش‌دبستانی و دبستانی انجام شده نشان می‌دهد آنهایی که آموزش حل مسأله شناختی میان فردی را دریافت کرده‌اند در مقایسه با آن دسته از کودکانی که این آموزش را دریافت نکرده‌اند بهتر می‌توانند با مسائل روزمره زندگی کنار بیایند.وقتی که کودکان و نوجوانان راه حل‌ها و پیامدهای بیشتری را یاد می‌گیرند بهتر می‌توانند با شکست کنار آمده و صبور باشند. وقتی که احساس می‌کنند اهداف بلافاصله نمی‌تواند آنها را ارضاء کند کمتر احساساتی۱۱۶ و پرخاشگر۱۱۷ می‌شوند (شیور۱۱۸ و اسپیواک۱۱۹، ۱۹۸۰).
بنابراین حل مسأله، بویژه وقتی برای موقعیت‌های اجتماعی یا میان‌فردی بکار می‌رود به عنوان بخش مهمی از برنامه‌های مهارتهای زندگی به شمار می‌رود ( PAHO، ۲۰۰۱، ص ۱۷).
تئوری هوش‌های چندگانه۱۲۰
دیوید وکسلر۱۲۱، روان‌شناس آمریکایی، هوش را “مجموعه یا کل قابلیت فرد برای فعالیت هدفمند، تفکر منطقی و برخورد کارآمد با محیط” می‌داند. لوئیس ترمن۱۲۲، اولین روان‌شناس آمریکایی استاندارد کنند? آزمون‌های هوش در ایالات متحده، هوش را “ظرفیت فرد در تفکر انتزاعی” تعریف کرده است. به نظر ژان پیاژه، روان‌شناس فرانسوی “هوش نوعی فعالیت زیستی به حساب می‌آید که ایجاد و گسترش ساخت‌های ذهنی و در نتیجه، تعامل ثمربخش‌تر بین فرد و محیط را امکان‌پذیر می‌سازد.” استس۱۲۳ می‌گوید: “هوش عبارت است از رفتار سازشی فرد که با بعضی از اجزای مسأله‌گشایی مشخص می‌شود و هدایتگر آن فرایندها و عملکردهای شناختی است.” (امیر تیموری، ۱۳۸۲، ص ۳۶).
در نظریه هوش‌های چندگانه، هوارد گاردنر۱۲۴ با ابراز تردید در وجود یک مفهوم کلی و یکپارچه برای هوش به وجود حداقل هشت نوع هوش متفاوت- که وابستگی‌های ناچیزی با یکدیگر دارند- اشاره می‌کند. هوارد گاردنر استاد تعلیم و تربیت دانشگاه هاروارد، در سال ۱۹۹۳ در کتابی با عنوان “چهارچوب‌های ذهن” مفهوم سنتی هوش انسانی به عنوان یک مجموعه ساده‌ای از توانایی‌های شناختی و توانایی‌هایی با کاربرد نمادین را به چالش طلبید. در درجه اول او تنها تواناییهای کلامی/ زبانی و توانایی‌های ریاضی/ منطقی را می‌پذیرد. گاردنر وجود هشت نوع هوش را در انسان که در شمار تنوع گسترده‌ای از تواناییهای مربوط به تفکر انسان قرار دارد مطرح کرده است. آنها عبارتند از: ۱- هوش کلامی۱۲۵، ۲- هوش منطقی- ریاضی۱۲۶، ۳- هوش موسیقیایی۱۲۷، ۴- هوش فضایی۱۲۸، ۵- هوش جنبشی۱۲۹، ۶- هوش طبیعت‌گرایانه۱۳۰، ۷- هوش درون فردی۱۳۱ (ادراک درونی)، ۸- هوش بین فردی۱۳۲ (درک اجتماعی).
تئوری هوش‌های چندگانه بر این فرض استوار است که تمام وجود انسان زاییده این هشت نوع هوش می‌باشد اما اینها به میزان متفاوتی در هر فرد توسعه داده شده‌اند، علاوه بر این در توسعه مهارتها و حل مسائل، افراد به شیوه‌های متفاوتی هوشهایشان را بکار می‌گیرند (PAHO، ۲۰۰۱، ص ۱۷).
– هوش کلامی:
هوش کلامی عبارت است از توانایی کاربرد مؤثر زبان مادری و احتمالاً سایر زبان‌ها به صورت شفاهی (سخن‌گویی) یا مکتوب (نوشتاری). به عبارت دیگر توانایی بیان آنچه در ذهن داریم و نیز درک گفته‌های سایرین را هوش کلامی می‌گویند.
– هوش منطقی- ریاضی:
این هوش مبتنی بر توانایی دست‌ورزی اعداد با درک نظام‌های منطقی است. افراد سرآمد در هوش منطقی- ریاضی می‌توانند با اعداد و مقادیر به شیوه‌ی ریاضی‌دانان عمل کنند یا همانند دانشمندان و منطقیون، اصول اساسی نظام‌های علمی را دریابند. آنها به خوبی از عهده مناظره‌های تحلیلی، ارائه‌ی استدلال‌های قانع کننده و حل مسائل ریاضی برمی‌آیند و نظم و منطق برایشان مهم است. این افراد مفهومی و تجریدی می‌اندیشند و می‌توانند به اکتشاف الگوها و رابطه‌ها بپردازند.
– هوش موسیقیایی:
هوش موسیقیایی ظرفیت تفکر در حیطه موسیقی، نظیر حساسیت نسبت به صداها و ضرباهنگهای محیط زندگی، درک و بخاطر سپردن الگوهای موسیقیایی، تشخیص دادن و متمایز ساختن اصوات و ساختن موسیقی است. قدرت تحلیل، اجرا و ساخت موسیقی، قدرت درک ریتم و ملودی از توانمندی‌های افراد دارای این هوش می‌باشد.

هوش فضایی:
این توانایی، بیانگر قدرت بازنمایی فضای بیرون از ذهن در درون ذهن و توانایی تفکر در قالب شکل‌ها و الگوهاست. هوش فضایی را می‌توان در هنرها یا علوم به کار گرفت. افراد برخوردار از هوش دیداری- فضایی به محیط خود بسیار حساس و از آن آگاهند.
– هوش جنبشی:
این هوش به توانایی بهره‌گیری از کل یا بخش‌هایی از بدن، دست‌ها، پاها، انگشتان، چهره و… برای حل مسائل، درست کردن چیزی با شکل‌دهی به کالا و تجسم حالتی اشاره دارد. افراد برخوردار از این نوع هوش از طریق زبان بدن به خوبی با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند. قدرت دست‌ورزی ماهرانه‌ی اشیاء نظیر استفاده از ابزارها، رانندگی کردن، جراحی کردن و تولید صنایع دستی از توانمندی‌های افراد

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید