(قیل لعلی (ع) ما التوبه النصوح؟
فقال (ع): نَدمٌ بِالقَلبِ، وَ اِستِغفارٌ بِاللِّسانِ وَ القَصدُ عَلی اَن لایَعوُدَ).
«به امیرالمومنین، علی (ع) گفته شد، توبه نصوح چیست؟
حضرت فرمودند: با دل پشیمان شدن و با زبان آمرزش خواستن و تصمیم جدی و مداوم بر ترک گناه گرفتن.»101
مهمتر این که حقیقت تو به ی نصوح یعنی توبه ای خالص که به خاطر ترس از آتش جهنّم و چشمداشت و طمع بهشت نباشد؛ بلکه توبه ای پاک و مطهّر فقط برای بزرگداشت خدا که شایسته ستایش است، باشد.
گفتار دوم- تفاوت استغفار و توبه
در واقع استغفار، توقف در مسیر گناه و شستشوی خویشتن است و توبه بازگشت به سوی اوست که وجودی است بی انتها استفغار به معنای شستشو است و توبه به معنای کب کمالات است، مانند شخص آلوده که باید اول لباس چرکین را از تن بیرون بیاورد و خود را شستشو بدهد و بعد لباس پاکیزه به تن کند. یا باید ابتدا جاروب کند، سپس زمین را فرش کند.102
استغفار، طلب کردن مغفرت از خدای آمرزنده است ولی توبه عبارت از پشیمانی است؛ البته با تصمیم بر ترک گناه و برگشت نکردن به آن.
در بسیاری از آیات قرآن استفغار و توبه با هم آمده، مانند سوره هود که می فرماید: (وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ)
(وَ يا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ)
(فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ)
(وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ)103
عموم علمای اخلاق و دانشمندان اسلامی مبحث توبه و استفغار را در کتب خود یک جا مورد بحث قرار داده اند و در دعاها نیز استفغار و توبه با هم آمده است.
اینک این سوال مطرح است که، آیا فرقی میان استفغار و توبه است یا خیر؟
در جواب این سوال، بزرگان دو نظر را مطرح کرده اند:
گروهی معتقدند که فرقی میان استفغار و توبه نیست. برای آنکه استفغار و توبه یکی است و توبه تاکید استفغار است.
ولی گروهی دیگر میان آن دو فرق گذارده اند، به آن جهت که استفغار مقدم بر توبه است و تقدم استفغار بر توبه و به این معناست که انسان باید خود را از گناهان پاک سازد و سپس خود را به اوصاف الهی بیاراید.
در کلام معصومان (ع) نیز از توبه و استغفار بسیار صحبت به میان آمده است. در روایات آمده است که شخصی نزد امام علی (ع) آمد و استغفار کرد حضرت فرمود: مادرت به عزایت بنشیند آیا می دانی معنای استغفار چیست؟
استغفار درجه علیین است.104
با توجه به اینکه کلمه ی استغفار در میان اکثریت مردم در معنی و مفهوم توبه به کار برده می شود، اما در این واژه در قرآن، روایات و ادعیه ی وارده از معصومین علیهم السلام بسیار استعمال گشته است و معنای لغوی آن با معنای لغوی توبه کاملاً متفاوت است به خاطر اینکه ، توبه به معنای رجوع و استغفار به معنای آمرزش خواستن است.105
((اصل معنای استغفار طلب آمرزش است؛ حال آنکه توبه به معنای بازگشت (رجوع) می باشد. به عبارت دیگر، استغفار برای طلب آمرزش و بخشش گناه از جانب خداوند و عفو و صفح از جانب او دلالت می کند و توبه عبارت است از پشیمانی بر گناه همراه با قصد بر ترک ، باز گشتن بدان بنابراین هیچ وحدت معنایی میان دو واژهای ((استغفار و توبه )) وجود ندارد و تلازم عقلی بین آنها یافت نمی شود.))106
همان گونه که در مباحث قبلی بیان شد، به صراحت در متون اسلامی (آیات و روایات)از توبه بعنوان زایل کننده گناهان و تبدیل کننده سیئات به حسنات نام برده شده است. یکی از آثار بارز و نمود خارجی توبه این است که عدالت از دست رفته با توبه بر می‌گردد، چون توبه آثار گناه را نابود می‌کند.
توبه نفس انسانی را از آلودگی پاکیزه می‌سازد و دلها را به حالت پیش از گناه بر می‌ گرداند، در نتیجه عدالت از دست رفته بازگشت می‌ کند و گناهان گذشته را پاک می ‌سازد.
گفتار سوم- توبه و جوانان
انسان باید هر چه زودتر دامن همت «توبه» به کمر بزند و تصمیم را محکم و اراده را تقویت کند و تا در سن جوانی هست یا فرصت دارد و زنده است از گناهان توبه کند و نگذارد فرصتهای طلایی خدادادی از دست وی برود و توبه را به تاخیر اندازد.
بهار توبه ایام جوانی است که بار گناهان کمتر و کدورت قلبی و ظلمت باطنی ناقص تر و شرایط توبه آسان تر است.
مرحوم استاد شهید مطهری (ره) می گوید:
« تا کی بگوییم آقا دیر نمی شود، حالا وقت باقی است، تا هنوز جوان هستیم، می گوییم ای آقا، جوان بیست ساله که دیگر وقت توبه کردنش نیست. عجیب این است که بعضی افراد پیر و کهن سال وقتی یک جوان را می بینند که متوجه عبادت است و به گناه خودش توجه دارد و در حال توبه و ندامت است، می گویند، ای آقا، تو جوانی، هنوز وقت این حرفها برای تو. نرسیده، اتفاقاً جوانی بهترین وقتش است. یک شاخه در اوایلی که هنوز تازه است، آمادگی بیشتری برای مستقیم شدن و راست شدن دارد و هر چه که بزرگتر بشود، هر چه خشک تر بشود، آمادگی اش کمتر می شود. تازه، چه کسی، به این جوان قول داده که او پا به سن بگذارد؟ میان مرد بشود، از میان مردی بگذرد و پیر بشود؟
تا جوانیم، می گوییم جوانیم، در میان سالی هم که می گوییم، حالا خیلی وقت داریم، توبه وقتش پیری است، وقتی که پیر شدیم، از همه کارها افتادیم، همه قدرتها از ما گرفته شد، آن وقت توبه می کنیم. نمی دانیم که اشتباه کرده ایم، آن وقت اتفاقاً هیچ توبه نمی کنیم، آن وقت دیگر حال توبه برایمان نمی ماند، آن قدر در زیر بار معاصی کمرمان خم شده است ک
ه این دل ما دیگر حاضر برای توبه کردن نیست.
دل یک جـوان آماده تر اسـت برای تـوبه کردن تا دل یک پیر،
مثلی می آورد؛ می گوید:
یک نفر خاری را در سر راه مردم کاشته بود،این خار بزرگ شد. گفتند آقا بیا این خار را بکن.
می گفت: دیر نمی شود، درخت خاری است، کنده می شود.
دوباره گفتند: این خار را بکن.
گفت: دیر نمی شود، حالا می کَنیم، یک سال دیگر می کَنیم، سال بعد درخت خار بزرگتر شد، ولی خارکن چطور؟
پیرتر شده، گفتند بیا بکن، گفت: دیر نمی شود، بعد می کَنیم. سال به سال درخت خار بیشتر رشد می کرد، بیشتر ریشه می دوانید. تنه اش کلفت تر می شد. خارها بیش تر تیز می شد، خطرش بیشتر می شد. اما خارکن سال به سال پیرتر می شد، از نیرویش کاسته می شد.
می خواهد بگوید آقاجان، این ملکات رذیله، اخلاق فاسد، روز به روز در وجود تو مثل آن درخت خار بیشتر رشد می کند، بیشتر ریشه می دواند. تنه اش کلفت تر می شود. خارهایش تیزتر می شود. خطرش بزرگتر می شود، ولی تو، خودت روز به روز پیر می شوی و از نیرویت، از آن نیروهای مقدس تو کاسته می شود. وقتی که تو جوان هستی، مثل یک آدم قوی و نیرومندی هستی که یک نهال را می خواهد بکند، به سرعت می کنی، ریشه اش را هم می کنی می اندازی دور. اما وقتی که پیر شدی، یک آدم سست قوه ای هستی که می خواهد یک درخت قوی را با دست خودش بکند. هر چه زور می زند، درخت از ریشه در نمی آید».107
پیشوایان معصوم در روایات خود سفارش زیادی به توبه در ایام جوانی کرده اند که در اینجا بعضی از احادیث را می آوریم.
بند اول- جوانی و توبه در روایات
پیامبر اسلام (ص) می فرمایند:
هیچ کس پیش خداوند محبوب تراز جوان توبه کار نیست.»108
«پاداش جوان توبه کننده چون اجر یحیی بن زکریای پیامبر است.»109
حضرت علی(ع) نیز می فرمایند:
«شش چیز نیکو است و لیکن از شش کس نیکوتر است، از جمله: توبه نیکوست و لکن توبه از جوانان، نیکوتر و بهتر است.»110
همانگونه که ملاحظه شد، در آیات مذکور آمرزش خداوند شامل حال توبه کنندگان شده و بر عمل صالح و ترک گناه در مقام توبه تأکید شده و نقش ساقط کنندگی توبه نسبت به گناهان به وضوح بیان گردیده است.
مبحث پنجم- مفاهيم حق الله و حق الناس و مصادیق حق الله و حق الناس در حقوق کیفری
اين مبحث كه شامل سه گفتار مي باشد حق الله و حق الناس، مصادیق حق الله و حق الناس در حقوق کیفری، شرایط توبه نسبت به هر کدام از جرایم حق الله و حق الناس مورد بررسي قرار مي دهد.
گفتار اول- مفهوم حق الله و حق الناس در لغت و اصطلاح
در اين گفتار براي پي بردن به جنبه ي حق اللهي و حق الناسي جرايم ابتدا در بند اول به تعريف اين دو مفهوم پرداخته و بعد در بند دوم مصاديق حق الله و حق الناس را ذكر كرده و در نهايت در بند سوم آثار تفكيك حق الله و حق الناس بررسي خواهد شد.
بند اول- تعریف حق الله و حق الناس
برخی گفته‌اند: «هر آنچه که اولاً‌ و بالذات معصیت الله و بالعرض تجاوز به حقوق افراد باشد، حق الله و هر چه که عکس آن باشد حق الناس است.»111
و نیز در تعریف حق الله آمده است: « حق الله سلطنت خداوند بر باز خواست بندگان است عموماً بر انجام یا ترک عملی که در مورد آن نهی یا امر شارع به مکلف متوجه شده است.»112
و عده‌ای این دو مفهوم را به آثارش تعریف کرده و گفته‌اند: « هر آنچه که بنده می‌تواند آن را ساقط کند حق الناس و هر آنچه که بنده حق اسقاط آن را ندارد حق الله است.»113
تکالیف را به سه دسته حق الله و حق الناس و حق مختلط تقسیم کرده‌اند آیت الله اردبیلی پس از ذکر اقوال فقها و حقوقدانان می‌نویسد: «حق الله در دو معنا بکار می‌رود:
1- حق ولایت مطلقه خداوند و آن امر و احکام خداوند و وجوب پیروی از آنهاست.
2- هر آنچه که ملاک حکم در آن مصالح عامه و خاصه‌ای است، اختیارش به دست مکلف نیست اگر چه مصلحت متعلق به او باشد مثل حرمت خودکشی یا فرزندکشی و مقصود از حق الناس چیزی است که ملاک (حکم) در آن مصلحت شخصی است و اختیار آن به دست شخص است مثل وجوب قصاص و دیه که منوط به مطالبه ولی دم است و هر وقت عفو کند منتفی است.»114
از نظر کمیسیون استفتائات شورای عالی قضایی «هر جرمی که موجب تضرر شخص یا اشخاص خاص بشود حق الناس و هر جرمی که باعث اخلال و اختلال در نظم گردد و موجب لطمه بر مصالح اجتماعی و حقوق عمومی باشد حق الله محسوب می‌شود…»115
بند دوم- مصادیق حق الله و حق الناس در حقوق کیفری
بر مبنای تقسیم ‌بندی مجازات می ‌توان گفت تمام جرايم مستوجب مجازات حدی به جز قذف و سرقت قبل از رفع الی الحاکم و ثبوت جرم حق الله و همه دیات و قصاص حق الناس می‌باشند.116
جرايم تعزیری نیز با توجه به تعریف حق الله و حق الناس، برخی حق الله مثل روابط نامشروع مادون زنا و برخی مثل توهین حق الناس می‌باشند.
جرايم مستوجب مجازات باز دارنده ( كه طبق قانون مجازات اسلامي مصوب 1392 عنوان باز دارندگي از اين جرايم گرفته شده و اين جرايم در حيطه جرايم تعزيري قرار گرفته اند.) هر چند که طبق تعریف‌های حقوق، حق الله محسوب می‌شوند در عین حال نظریه‌های مشورتی 5086/7 – 19/7/1384 و 4456/7- 24/8/77 جرايم مذکور در قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر مصوب 17/8/76 مجمع تشخیص مصلحت نظام که از مصادیق روشن جرايم بازدارنده می‌باشند را از شمول حق الله و حق الناس خارج دانسته و بیان داشته‌اند «جرايم مذکور در قانون مبارزه با مواد مخدر نه جنبه حق‌اللهی دارد و نه جنبه حق الناسی…»117
بند سوم- آثار تفکیک حق الله و حق
الناس
آثار مختلفی بر تفکیک بین این دو حق در نظام قضایی اسلام مترتب است که مؤلفین فقهی و حقوقی به احصاء و بررسی آن پرداخته‌اند در بین کتب حقوقی می‌توان به کتاب «جرايم علیه اموال و مالکیت»118 دکتر میر صادقی و از بین کتب فقهی به کتاب «فقه القضاء» آیت الله اردبیلی119 اشاره کرد که در کتاب اخیر تعداد چهارده اثر مترتب بر این تفکیک، بر شمرده شده است که برخی از آنها عیناً‌ درج می‌شود.
1-حق الله مبتنی بر تخفیف است برخلاف حق الناس.
2- صدور حکم غیابی در حق الناس جایز است برخلاف حق الله.
3- شهادت بر شهادت در حق الناس پذیرفته مي شود برخلاف حق الله.
4- صدور حکم و اجرای آن در حق الناس منوط به مطالبه شاکی است برخلاف حق الله.
5-در حقوق الله در برخی موارد حاکم حق عفو دارد برخلاف حق الناس.
به نظر مي رسد در ادبيات حقوقي (به ويژه در حوزه مباحث كيفري و جزايي) هر گاه شارع

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید