دانلود پایان نامه

در اين غزل و ملموس بودن آن کمک شاياني کرده است را مي توان استفاده از عبارات عاميانه اي چون؛ ” خوب، که اين طور، باشد”، ” بس کن”، ” روغن ريخته “، ” راست مي گفت “، ” گفت: احوال؟ ” و ” عمر شد زهرمارم “.
سيمين در خصوص ازدواج خودبا همسر دومش مي گويد ” همسر دوم من مردي به تمام معني با شرف، صادق و عاشق بود. همين ها زندگي مرا با او شيرين مي کرد و معني مي بخشيد.” 7 لذا اين روحيات باعث مي شود تا شاعر در توصيف خود از دومين يار صفات، ” پاک، عاشق و وفادار ” را براي وي بکار گيرد.
در فصول گذشته به اين امر اشاره کرديم که ” هميشه و در همه جا، زن مشکل داشته…. و با کوهي از مشکلات مجبور به ستيزه بوده تا بتواند راه به جايي ببرد و اين است که شعر زن، جوهرهي هستي اوست، غمنامهي حيات است.” 8 بنابر اين شکوايه ها در اشعار زنان مي تواند از خصوصيات زنان در ساختن محتوا باشد، البته لازم به ذکر است که در اغلب موارد شکوايه ها ملايم اند و لحن گفتار تند و تيز نيست به گونه اي که مي توان تصوير زني را در حال درد دل کردن مجسم کرد.

* يار گسسته
در اين شعر شکوه زني از بي وفايي يار را مي بينيم که ياد ايام مي کند و به نصايح دگران در فراموش کردن يار وقعي نمي نهد.
چشمي سياه و چهري، مهتاب رنگ داشت / يك روز از در آمد و بنشست و بوسه خواست
آن بوسه جوي شوخ- كه با ياد او خوشم- / اينك گذشته عمري و مي جويمش، كجاست؟

با او در آرزوي وفا آشنا شدم؛ / اما وفا نكرد و دل از من بريد و رفت
آن آفتاب عشق- كه يادش به خير باد- / يك شامگه ز گوشه ي بامم پريد و رفت

او رفت و دل به دلبركان دگر سپرد، / تنها منم كه دل به دگر كس نبسته ام
گشت زمان از آن همه بي تابيم نكاست / گويي هنوز بر سر آتش نشسته ام

يك دم نشد كه ياد وي از سر به در كنم؛ / همواره پيش ديده ي من نقش روي اوست:
اين است آن دو چشم فسون ساز آشنا، / اين هم لبان اوست- لب بوسه جوي اوست

هر چند او شكست، ولي من هنوز هم / دارم عزيز حرمت عهد شكسته را…
هر چند او گسست، ولي من هنوز هم / دارم به دل محبت يار گسسته را…

گويند دوستان كه:” ازين عشق در گذر، / با يار زشت منظر، ياري روا نبود
” از سينه ي ستبر و قدِ سرو و روي نغز / ” در او يكي از اين همه خوبي به جا نبود

” اين داستان كهن شد و اين قصه نا پسند؛ / ” بايد كه ترك عشق غم آلود او كني
” بايد ز همگنان فراوان اين ديار / ” همراز و همدم دگري جست و جو كني…”

اي دوستان! حكايت خود مختصر كنيد / كمتر سخن ز همدم و همراز آوريد-
زيبا به شهر من همه ارزانيي شما؛ / زشت مرا، كه رفت، به من باز آوريد!
(مجموعه اشعار، چلچراغ، يار گسسته، صفحه 215)
رويکرد اين غزل در خصوص رفتار هاي زنانهي حاکم بر آن علاوه بر شکوايهي زنانه اشاره به وفاداري زنان حتي پس از گسستن مهر از جانب مردان دارد. شعر با تشبيه چهرهي محبوب به مهتاب در درخشندگي آغاز مي شود، نيز عبارت ” بوسه جوي شوخ ” در مصراع سوم استعاره از يار است که خود به اعتبار تعاريف مجازاست. ” مهمترين نوع مجاز، مجاز به علاقهي مشابهت است که به آن استعاره مي گويند.” 9 سپس شاعر در ابيات بعد از آرزوي خويش مي گويد که:
با او در آرزوي وفا آشنا شدم؛
اما وفا نكرد و دل از من بريد و رفت
آن آفتاب عشق- كه يادش به خير باد-
يك شامگه ز گوشه ي بامم پريد و رفت
باز در اين بيت اضافهي ” آفتاب عشق ” استعاره از يار است که شاعر در مصرع بعد پريدن اين آفتاب عشق را از گوشهي بام به زيبايي تصوير کرده است. سپس بيان مي دارد که او در هواي دلبران ديگر عهد عشق گسست ليک من هنوز بدان عهد پايبندم چندان که گويي تاب و تبم در عشق کاسته نشده و اين التهاب عاشقانه را به نشستن بر سر آتش مانند کرده است.
برون نرفتن ياد يار از خاطر زن، به تبع آن رويا پردازي وي و تصوير اين که يار در پيش روي او نشسته است و اشاره به چشم و لب وي نشان از اعراض زن در فراموشي يار دارد چندان که در ابيات بعد به صراحت مي گويد:
هر چند او شكست، ولي من هنـوز هم
دارم عزيز حرمت عهد شكستـــه را…
هر چند او گسست، ولي من هنوز هم
دارم به دل محبت يار گسستــــه را…
و آن


دیدگاهتان را بنویسید