نقل كرده اند كه: ” كَتَبَ الله الجهاد و علي الرجال و النساء، فجهاد الرجل بذل ( الرجل ان يبذل ) ماله و تفسد حتي يقتل فبسبيل الله و جهاد المرأة حُسن التبعّل ( وسائل الشيعه ج 1 صفحه 15) “( خداوند تبارك و تعالي جهاد را برمردان و زنان قرار داده است، پس جهاد مردان بذل مال و جان تا سر حد كشته شدن در راه خدا است و جهاد زنان نيكو شوهرداري است ).
باري ” براي ترسيم حقوق زن، بررسي دو عنصر محوري لازم است:1- شناخت اصل انسانيت كه حقيقت مشترك زن و مرد است.[به جد و نه به نحوي صوري كه حاصلي جز ابتلاعات امروزي نخواهد داشت.]
” 2- هويت صنفي زن كه واقعيت مختص به اوست و هيچ مبدعي براي تشخيص صحيح آن حقيقت مشترك و اين هويت مختص، صالح تر از آفريدگار عالم و آدم نيست و خداوند نظر صائب و رأي ثاقب خويش را در چهره وحي آسماني به خوبي روشن نموده و شرع آن را به عهده صدور مشروح اهل بيت عصمت و طهارت (ع) سپرد.” 76

ب – نقصان خلقت زن
همان گونه كه در مطاوي سخن آورديم هيچ گونه خلل و اشتباهي در ذات لايزال باري تعالي راه ندارد و به استناد قرآن و احاديث خداوند از هر خطا و اشتباهي مبرا و منزه است چه اين كه واجب الوجود است و وجود حضرت حق قائم به ذات خويش است پس بدين واسطه ” دستگاه آفرينش نخواسته يكي را كامل و ديگري را ناقص، يكي را برخوردار و ديگري را محروم و مغبون بيافريند.” 77 حال با اين تصور محكم و يقيني كه بر همگان محرض است بگذاريد تا به قضيه ناقص الخلقه بودن زن از منظر غرب و پاسخ آن در محضر اسلام بپردازيم و اين كه آيا خداوند در خلقت آدم عليه السلام دنده كجي قرار داد تا سپس آن را برداشته و زن را از آن عضو ناقص در وجود آورد؟ مضحك است چه نيازي به اين كار حال آن كه آدم را از گل آفريد آيا اين انديشه باطل عدل الهي را زير سوال نمي برد؟ بگذاريد اين انديشه باطل را در روايات مجعول نسبت داده شده به ائمه بيان كنيم. از قول ائمه آورده اند: 1- “خلقت من اسفل اضلاعه “؛ يعني زن را از پست ترين دنده مرد آفريد. 2- “خلقت من الضلع الايسر الآدم يا خلقت من الضلع الاعوج “؛ زن از دنده چپ آدم آفريده شده است حال آن که نص صريح آيات قرآن بر نسق ديگري خلقت را بيان كرده و قطع به يقين ائمه چنين استنباطي از در وجود آمدن زن نخواهند داشت چرا كه راويان و مفسرين موثق كلام وحي اند. اين انديشه انحرافي ” ناقص الخلقه بودن زن پيش از اين که در ميان ما مردم مشرق زمين مطرح باشد در ميان مردم مغرب مطرح بوده است. غربيان در طعن به زن و ناقص خواندن وي بيداد كرده اند. گاهي از زبان مذهب و كليسا گفته اند: زن بايد از اين كه زن است شرمسار باشد. گاهي گفته اند: زن همان موجودي است كه گيسوان بلند دارد و عقل كوتاه، يا زن آخرين موجود وحشي است كه مرد او را اهلي كرده است يا زن برزخ ميان حيوان و انسان است و امثال اين ها كه پيش تر اشاره رفت. ازاين عجيب تر اينكه برخي غربيان اخيراً با يك گردش صد و هشتاد درجه اي اكنون مي خواهند با هزار و يك دليل ثابت كنند كه مرد موجود ناقص الخلقه و پست و زبون، و زن موجود كامل و برتر است.” 78 اين كشمكش و جدال بي ثمر به كجا خواهد انجاميد با اين روند فكري در قبال زن آيا مي توان به چيز ديگري جز اين رسيد كه زن طفيلي خلقت است اگر چنين باشد پس رجحان حيوانات بر زن پر بي راه نيست چه اين كه از آفرينش آنان هدفي مستفاد مي شود حال آن که زن فقط عروسكي است در دستان مرد” بر مبناي تورات به صراحت پيداست كه 1- حوا از دنده آدم ساخته شده 2- آدم را زن او – حوا – فريب داده است. اما اين دو مسئله در كتاب آسماني ما كاملا شكل و چهره ديگري دارد.” 79
پ – آفرينش زن و زايش گناه
اين كه آفرينش زن را مبناي آفرينش گناه مي انگارند و او را عنصر شهوت و عامل به گناه افتادن مردان معرفي مي كنند و بدين طريق دليل تراشي مي كنند تا زن را به انحاء مختلف به باد استهزاء و ملامت بگيرند آيا پاسخي خواهد داشت؟ گمان مخاطبان و خوانندگان اين گونه مطالب كه زن را در كلام و درعمل مورد مضحكه خود قرار مي دهند به يك چيز بيش تر ختم نمي شود و آن دور و تسلسلي باطل است كه اگر پاسخي براي آن نيابند به وادي حيراني در خواهند افتاد. ايجاد شبهه و تشكيك در اين كه زن نخواهد توانست به بهشت راه يابد يا كلام متقن به بهشت رفتن مردان، وارد اذهان عمومي بشر شده است حال اين که قرآن كلام خدا مي گويد: ” الذي أحسن كلَّ شي ءٍ خلقه ” پروردگار تو همان كسي است كه هر چيزي را آفريده، نيكو ساخته است ( سوره حديد، آيه7) ” قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قديسي از يك زن بزرگ و قديسه ياد مي كند، از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسي وعيسي درن هايت تجليل ياد كرده است، اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زناني ناشايسته براي شوهران شان ذكر مي كند، از زن فرعون نيز به عنوان زن بزرگي كه گرفتار مرد پليدي بوده است غفلت نكرده است، گويي قرآن خواسته است در داستان هاي خود توازن را حفظ كند و قهرمانان داستان ها را منحصر به مردان ننمايد.” 80 قرآن درباره خلقت زن و مرد مي فرمايد ” يا ايها الناس اتّقوا ربّكم الّذي خلقُكُم من نفس واحدة و خلق منها زوجُها و بثَّ منهما رجالاً كثيراً و نساءً واتقوا الله الذي تسألون به و الارحام إنّ الله كان عليكم رقيباً ” يعني: اي مردم از پروردگارتان پروا داريد كه شما را از نفس واحد آفريد و جفتش را نيز آفريد و از آن دو مردان و زنان بسياري پراكند و از خدايي كه به نام او از همديگر درخواست مي كنيد پروا داريد و خويشاوندان را فراموش نكنيد كه خدا همواره بر شما نگهبان است. ( سور
ه نساء آيه 1) ” بر اين اساس مفاد آيه مذبور چنين است: 1- همه اصناف انسان ها، خواه زن يا مرد- زيرا كلمه ناس شامل همگان مي شود- از يك ذات و گوهر خلق شده اند و مبدأ قابلي آفرينش همه افراد يك چيز است. 2- اولين زن كه همسر نخستين مرد است، او هم از همان ذات و گوهر عيني آفريده شده است؛ نه از گوهر ديگر و نه فرع بر مرد و زايد بر او و طفيلي وي. خداوند اولين زن را از همان ذات و اصلي آفريده كه همه مردها و زنها را از همان اصل خلق كرده است.” 81

ث – زن عامل فريب
قصه فريفته شدن آدم توسط حوا كه زن را مبدل به عنصر گناه و شيطان صفت و فريبنده كرده است و عمري است تا بدين صفت تحقير مي شود در آيات و روايات ما مسلمانان به گونه اي ديگر مطرح و مورد بررسي قرار گرفته است نگاه كلي نگر قرآني و وحي كه فرقي ميان زن و مرد قائل نيست و تفكيك جنسيت در آن راه ندارد و توسط ” ضماير تثنيه به آن پندار باطل كه شيطان از راه زن در آدم نفوذ كرد و او را فريب داد، خاتمه مي دهد؛ زيرا صريح آيات آن است كه شيطان هر دو را يك جا و مستقيم فريفت. اگر جايي براي توهّم و باطل گويي باشد، بايد گفت كه شيطان از راه مرد، زن را فريب داد؛ نه بر عكس و اين توهم از آيه ” هل أَدُلُّك علي شجرة الخلد” استفاده مي شود.” 82 ديگر اشارات قرآني دراين راستا را مي توان آيه 36 سوره بقره ” فازلهما الشيطان ” با آيه 20 سوره اعراف ” فوسوس لهما الشيطان ” كه همه با ضماير تثنيه آمده و دال بر فريب مشترك هر دو توسط شيطان است ذكر كرد.

ج – زن مظهر شهوت يا نماد محبت
ديگر از مصاديق اتهام كه به زن وارد كرده اند اين است موجوديت او را مظهر شهوت خاموش ناشدني مي دانند تا بدان جا كه دواي اين درد را حبس در خانه تجويز كرده اند وحتي بدين واسطه آورده اند كه زن هيچ گاه روي بهشت را نخواهد ديد. كه باز بايد گفت مبدعان اين ايده مبتذل گويا فراموش كرده اند كه در وجود خود نيز چنين غريزهاي به وديعت نهاده شده شايد موجبات شگفتي خواننده گرامي فراهم شده باشد از باب آوردن كلام متناقض؛ تناقض دراين كه، اين ايده را مبتذل ناميده ايم و سپس آن غريزه را وديعه الهي ” آفرينش مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا و زن را مظهر محبوبيت و معشوقيت قرار داده است، احساسات مرد نياز آميز و احساسات زن ناز خيز است احساسات مرد طالبانه و احساسات زن مطلوبانه است.” 83 وجود چنين غريزه اي موجبات جذب و كشش دو صنف نسبت به يكديگر را ايجاد مي كند و انسان را موجودي مدني بالطبع و اجتماعي مي كند و نيز يكي از دلايل آفرينش و تنازع بقاست. اين ميل دو سويه در مسير و مدار از پيش تعيين شده خود نظامات زندگي بشري را رقم مي زند. ” اگر مدار اصلي زندگي خانوادگي و پيوند نكاح بررسي شود، روشن خواهد شد كه هم زن در صدد جذب و داد و گرايش دل مرد است و هم مرد درتلاش براي جذب قلب زن است و هرگز اين رابطه جذبه و كوشش نا برابر نيست تا زن در صدد شكار قلب مرد باشد، ولي مرد در پي شكار جسم زن بر ميآيد.” 84 به طور طبيعي و فيزيولوژيكي جسم زن داراي جاذبه هاي خاصي است كه جنس مخالف را بسوي خويش متوجه و مجذوب مي كند و اين خود مي تواند عاملي جهت تصرف و تصاحب جسم زن توسط مرد باشد لذا در دين مبين اسلام توصيه هايي ديگر بر نگاه داشت چشم براي هر دو جنس شده است تا به راه خطا و انحراف كشيده نشوند. آن چه جالب توجه است اين كه برخي بزرگان اين توصيه را بيش تر در حق زن روا داشته اند چه اين كه گفته اند چون چشم زن به مرد افتد دل از كف مي دهد و به گناه كشيده مي شود و گفتيم چاره را در حبس زن مي دانند و مردان را توصيه كرده اند كه چشم بر چادر زنان نيز نياندازند كه مفسده برانگيز است ” ريشه افكار رياضت طلبي و طرفداري از تجرد و عزوبت بدبيني به جنس زن است، محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقي بحساب مي آوردند. اسلام با اين خرافه سخت نبرد كرد، ازدواج را مقدس و تجرد را پليد شمرده اسلام دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبياء معرفي كرد و گفت: ” من اخلاق الانبياء حُبُّ النساء””85 عنصر اصلي به وجود آمدن مفاسد فجيع اخلاقي كه يك باره آبروي صنفي را با عنوان پيشوايان ديني چون كشيشان كه اين روزها اخبار شگرفي از اعمال جنسي آنان مخابره مي شود، مي برد همين قائل بودن به تجرد و بدبيني به زن و عدم باور محبت از جانب اوست كه موجب به وجود آمدن اين گونه مسائل مي شود چنان كه حيثيت مذهبي جمع كثيري را خدشه دار مي كند ” برتراند راسل مي گويد: در همه آيين ها نوعي بدبيني به علاقه جنسي يافت مي شود مگر اسلام، اسلام از نظر مصالح اجتماع حدود و مقرراتي براي اين علاقه وضع كرده اما هرگز آن را پليد نشمرده است.” 86 اين بحران ولنگاري در غرب از دو جنبه افراطي و تفريطي نشأت مي گيرد كه يا آن قدر خود را درحصار محصورات كليسا مي پيچند كه اخباري چنين محصول آن مي شود و يا آن قدر غرق در شهوات مي شوند كه متفقا تمام شبكه هاي ديداري خود را در خدمت ارضاء اميال حيواني در آورده ونظام اجتماع خود را دست در گريبان فرهنگ ابتذال مي كنند. ” عجيب است كه بعضي از افراد نمي توانند ميان شهوت و رأفت فرق بگذارند، خيال كرده اند كه آن چيزي كه زن و مرد را به يكديگر پيوند مي دهد منحصراً طمع و شهوت است، حس استخدام و بهره برداري است، همان چيزي است كه انسان را با مأكولات و مشروبات و ملبوسات و مدكوبات پيوند مي دهد، اين ها نمي دانند كه در خلقت و طبيعت علاوه بر خودخواهي ومنفعت طلبي علائق ديگري هم هست، آن علائق ناشي از خودخواهي نيست. از علاقه مستقيم به غير ناشي مي شود، آن علائق است كه منشأ فداكاري ها و گذشت ها و رنج خود و راحت غير خ
واستن ها واقع مي شوند. آن علائق است كه نمايش دهنده انسانيت انسان است، بلكه قسمتي از آن ها يعني در حدودي كه به محبت و فرزند مربوط است درحيوانات نيز ديده مي شود. اين افراد گمان كرده اند كه فقط شهوت است كه آن دو را به يكديگر پيوند مي دهد، در صورتي كه پيوندي بالاتر از شهوت هست كه پايه وحدت زوجين را تشكيل مي دهد. آن همان چيزي است كه قرآن كريم از آن به نام هاي ” مودّت و رحمت ” ياد كرده است.” 87

چ – بر آيند انديشه هاي پيشين در نظريات روانشناختي جنسي
بايد گفت قالب فكري شكل گرفته در مباحثي که از نظر گذشت بر اساس همان انديشههاي كذبي است كه پيش تر ذكر آن رفت كه اين چنين امروزه نظام خانواده هاي غربي سري در زمين ندارد و ثبات نمي يابد چه اين كه نظريه هاي روانشناختي برخي روانشناسان

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید