دانلود پایان نامه

شعر فارسي در عروض و قافيه متأثر از شعر عرب بوده و هسته هاي اوليه شعر فارسي از شعر عربي شكل گرفته و به ذوق ايراني پرورده شده و قوالب شعري و فنون بلاغت آن را به لطافت و شايستگي تمام رسانده است. لذا در ميان شعراي عرب نيز ” زنان شاعر بسيارند و جمعي از آنان جزء نابغه ها هستند و هر كس هم كه طبع شعر نداشته در مجالس شعرا مي آمده و شعر را گوش مي داده، حفظ مي كرده و راجع به آن اظهار عقيده مي نموده است. زن ها براي بررسي اشعار و تحقيق درباره برتري شاعران مجالس ادبي تشكيل مي دادند.”10 نمونه را مي توان يكي از دختران امام حسين عليه السلام كه هم خود شاعر بوده و هم در محضر او مجالس شعر خواني برگزار مي شده و شاعران اشعار تازه خود را نزد او ارائه مي كرده اند، ياد كرد. ” سرايش شعر زنانه [ در ايران نيز ] قدمتي بسيار بيش تر از آن دارد كه به شاعران زن نو پرداز نسبت مي دهيم يا حتي بيش از شهر آشوبها و بيش از اشعاري از اين دست.”11
باز ناچاريم گريزي به وضع زنان اديب در غرب بزنيم پيش تر در قسم نگاهي به مذهب اصالت زن درباره مهجوريت زن و تضييع حقوق وي سخن ها گفتيم و ريشه هاي مظلوميت زن را كه موجبات شكل گيري مذهب اصالت زن ( feminism ) شد بر شمرديم. بازتاب ها و برآيند هاي آن انديشه ها حتي در عرصه نويسندگي و ادبيات ورود پيدا كرده بود چندان كه در مصاحبه منتشر شده اي در ماهنامه ادبي، فرهنگي، هنري نافه از قول خانم هلن اوليايي نيا استاديار ادبيات انگليسي دانشگاه اصفهان ذيل عنوان ” ادبيات ” زنانه ” و زمينه هاي بروز آن ” در بررسي علل ظهور ادبيات زنان وي ” با اشاره به شرايط در قرن 18 و 19 ميلادي در غرب مي گويد: در اين دو قرن هنجارها و ارزش هاي مرد سالارانه كه بر زنان تحميل مي شد چنان بازدارنده بود كه برخي زنان بر خلاف ميل باطني هويت مردانه را برگزيدند. زنان نويسنده نه تنها مجبور بودند به سبك و سياق مردانه بنويسند بلكه براي انتشار آثارشان هويت مردانه نيز اتخاذ مي كردند و به طور مثال تا مدت هاي طولاني، خانم ” آن ايونس ” با امضاي ” جرج اليوت ” آثار خود را منتشر مي كرد. زيرا جنسيت نويسنده بر استقبال از اثرش موثر بود. در قرن 18 و 19 زنان تنها به وظايف يكنواخت روزمره مي پرداختند.”12
باري در چنين شرايطي كه زن غربي ناچار است از هويت خويش صرف نظر كند و زن شرقي به خاطر باورهاي غلط اجتماعي مجال حضور در عرصه هاي هنري و ادبي را نمي يابد پر واضح است كه هيچ نام درخشاني كه هم پاي حافظ و سعدي و مولانا باشد از زن مثبوت نگردد.
اگر چه اين نام ها جزء مفاخر ايران زمين اند و بديل نمي توانند داشت لذا نام اين بزرگواران را من باب مثال متذکر مي شويم. به هر روي اين دوران غبارآلود سپري شده و آن چه كه امروز در يافتن آن حائز اهميت است يافتن راهكاري درست و صائب براي نوشتن است. ” مريم خراساني، منتقد و پژوهشگر فلسفه و مسائل مربوط به زنان، معتقد است: براي زنانه نويسي بايد از تقابل مردانه – زنانه عبور كرد و به مرحله ” فرا جنسيتي “رسيد در حالي كه نويسندگان مرد در نقش هاي اجتماعي و شخصيتي خود از اين شناخت گذر نكرده اند. بحث ادبيات زنانه به مباحث فلسفي، تاريخي و جامعه شناسي در روند رهايي زنان باز مي گردد، زنان در ايران و جهان در يك روند آزاد سازي قرار گرفته اند كه طي 300 سال اين روند تجربه ها و نظريه هاي مختلفي را خلق كرده است. ابتدا مسأله برابري با مردان، همسان بودن و تساوي حقوق توسط فمينيسم هاي ليبرال غرب مطرح شد، زنان ايران با موج هاي دهه 1840 ميلادي غرب همراه شدند و در انقلاب مشروطه، رهبران اين جنبش اجتماعي براي زنان آزادي و تساوي حقوق قايل بودند كه بعدها اين مسئله به حقوق متفاوت تبديل شد. آشنايي با حقوق متفاوت زنان با مردان، ادبيات زنانه را به حوزه فلسفه سوق داد و مفهوم جنسيت ( gender ) را مطرح ساخت و اين امر موجب عبور از تقابل جنسيت مردانه و زنانه شده است.”13
باز در اين جا بايد از خودباوري سخن گفت حس استقلال طلبي در قلم آن چيزي است كه انزواي ديرين زنان را خواهد شكست و فسردگي ديرپاي زن را از ميان خواهد برد، اين اقدام سير نگاه مردانه را به ادبيات و قلم زنانه متفاوت خواهد كرد. پيش از اين که درگير سياق سرايش يا نگارش شويم خوش تر است كه محتوا را در نظر آريم چه اين كه سياق گفتار امري است غير قابل تغيير؛ و به قول فرنگي ها چارتي است كه بسته شده لذا آن چه متغير است محتواي خلق شده در اثر است و آن چه وجه تمايز است باز همين محتواست. به اشاره گفته شد كه ” از لحاظ جنسيتي آن قسمت از زبان كه درون زايي در آن وجود دارد زبان زنانه است و امكانات زنانه اي به ادبيات مي دهد و قسمتي كه از پيش تعيين شده و معمولي است از نظر جنسيتي مردانه است.”14 افق ديد و نوع نگاه زن ومرد در خلق اشعار، به وجود آورنده تصاوير مختص به جنس است. تصاويري كه مبين نگاه مردانه به هستي و نگاه زنانه به هستي است. يعني نوع نگاه هر يك از دو جنس در خلق يك اثر كه حاوي حالات دروني، روحي و رواني و در نتيجه آن عملكرد شخصي انساني خواه زن، خواه مرد، خواهد بود، به وضوح مي تواند نشانه اي باشد براي جنسيت خالق اثر.
” در مراحل الهام و تولد شعر، به نظر نمي رسد تفاوتي بين زن و مرد وجود داشته باشد و زن، گرچه كه نوعاً زايا و خالق و مادر، اما مي بينيم، چه فراوانند مرداني كه به سعادت دستيابي بر لحظات پر شكوه زايش شعر رسيده و حتي خيلي پيش تر و بيش تر هم موفق بوده اند.”15 چندان كه گفتيم نخبگان عرصه ادب كه بديلي نخواهند داشت در زمره همين مردان دسته بندي مي شوند اما بنا ب
ه اشاره نخست، چارچوب سرايش و نيز مراحل اوليه آن – كه الهام جزئي از آن است – شاهد هيچ گونه تفاوت و تمايز جنسي ميان شعرا نيستيم. در اين خصوص يعني تمايز بين شعراي زن و مرد سيمين بهبهاني كه خود شاعر مورد نظر ما در ساخت تصاوير شاعرانه زنانه است در اظهار نظري به سال 1358 گفته است:” من از يدك كشيدن لفظ زن به دنبال كلمه شاعر سخت بيزارم. يعني چه؟ آدم يا شاعر هست يا نيست. اگر هست كه مرد و زن بودنش نمي تواند در شخصيت او يا در وظايف و مسئوليت هاي او تاثيري بگذارد، اگر هم نيست كه عنوان اين كه من زنم پس شعرم را بخوانيد يا از نقاط ضعف آن چشم بپوشيد و آن را به زن بودنم ببخشيد معني ندارد. بدين گونه به نظر مي رسد كه وي اصولاً شعر ويژه زن و نگرش و زبان زنانه را قبول ندارد و نمي پذيرد كه چنين چيزي وجود دارد.”16
اين وجه تمايز قائل شدن ميان قلم دو جنس از كجا نشأت مي گيرد؟ بايد گفت كه اين مقوله نيز سر در همان مذهب اصالت زن ( feminism ) دارد. اين كه پيروان اين مذهب برآنند تا هر چيز منسوب به مرد را سياق زنانه دهند. في الواقع ” اين تفاوت زبان زنانه نوعي استنباط است كه فمينيست ها، به ويژه لوس ايريگاره، مخصوصاً از آثار ژاك دريدا داشته اند. ” در پي انتشار آثار ايريگاره، بحث زيادي حول اين نكته شكل گرفت كه آيا زبان منحصر به فرد زنان وجود دارد يا نه؟ دريدا در مقابل جباريت همساني از تفاوت دفاع مي كند. و مي خواهد تباين مردانگي – زنانگي را ساختار شكني كند. اما ايريگاره با ادعاي سوبژكتيويته زنانه همچون وسيله اي براي مختار بودن زنان، ظاهراً به تباين مي چسبد.”17 اين اختلاف نظر نيز در زمره همان مبحث مورد بحث ساختار و محتوا است يكي قائل به ايجاد ساختار جديد است و ديگري قائل به محتواي زنانه است كه البته ساختار شكني همان گونه كه پيش تر از نظر گذشت چندان ممكن نيست چه اگر امكان پذير هم باشد – من باب مثال تولد شعر نو در عرصه ادب كه خالق آن نيما بود- باز هم ساختاري است كه براي عموم شعرا ارائه شده و الزام يا منعي براي شعرا از هر دو جنس ايجاد نمي كند.
” در نظر سيمين، اصولا رابطه بر اساس جنسيت نفي مي شود و جنسيت نقش تعيين كننده اي در اجتماع و حقوق اجتماعي ندارد يا نبايد داشته باشد. وي ناهمساني هنر زن و مرد را مي پذيرد و آن را ناشي از تفاوت فطرت ها مي داند ولي عامل برتري به شمار نمي آورد. هنگامي كه درباره مردسالاري و نحوه انعكاس آن در آثارش از او پرسيده مي شود مي گويد:” من هيچ سالاري را قبول ندارم خواه زن، خواه مرد، سالار من، عشق است، انسانيت است…. “18

* خوشه به خوشه عشق شد
خوشه به خوشه عشق شدزينت دست و دامنم / نيست درخت ارغوان، آه، منم، منم، منم
برده توان و تاب را از دل كودكانه ام / قِلقِلكي كه مي شوَد از پَر عشق در تنم
مانده به زير پرنيان باغ شكوفه ام نهان / فاش چرا نمي كنم؟ جامه چرا نمي كنم؟
زردي ي جان گرفته ام سرخي ي شرم را بگـو / محفظه ي سفيد را نوك زده ام كه بشكنم
سوي تو آمدم دوان كرده گذر ز هفتخوان / هفت سفر تباه شد كفش و عصاي آهنم
روي به آب شسته ام تن به گلاب شسته ام / شانه به مو كشيده ام سُرمه به چشم روشنم
در بِگشا كه سرخوشم شور و شتاب و آتشم / شعله ولي نمي كشم با ادبم، فروتنم
گفتي اگر مني، درآ؛ تو نشدم، مران مرا / با تو خوشم به يك سرا زان كه تو مرد و من زنم
دم مزن از من و تويي شكوه مكن ازين دويي / آن كه بجاست خود تويي وان چه سزاست خود منم
( مجموعه اشعار – يك دريچه آزادي صفحه 849)
سيمين در دو بيت آخر به مصداق هر چيز به جاي خويش نيكوست شكوه از من و تويي را نهي مي كند و از ثنويت منع كه معتقد است بجاست اگر مرد مرد باشد و زن نيز زن باشد و زن بماند.
در اغلب مواقع در شعر زنان شكوه از روزگار غدار و ناملايمات زندگاني و ذكر گرفتاري ها به چشم مي خورد في الواقع غم نامه هاي بسياري در آثار خلق شده زنان مي توان يافت كه همه باز مي گردد به همان باور هاي غلط و برخورد هاي ناشايست كه دامن گير اجتماعات بشري است.” هميشه و در همه جا، زن مشكل داشته… و با كوهي از مشكلات مجبور به ستيز بوده تا بتواند راه به جايي ببرد و اين است كه شعر زن، چون جوهره هستي اوست، غمنامه حيات است…”19 آن چه كه از مسلمات است و در مطاوي اين وجيزه بارها بدان اشاره شد روحيه لطيف زنانه است و اين روح با هر تنشي آسيبي مي بيند كه با عمق جان زن در آميخته مي شود و اگر دستي به قلم داشته باشد اين درد و غم را به قلب سپيد كاغذ مي ريزد تا سياهي قلمش سپيدي كاغذ را همچون سنگ صبوري در بر گيرد و از عمق اندوه زن بكاهد. زنان خصوصاً در كشور ما ايران اساساً موجودات خودبين و خودانديشي نيستند. مقصود اين كه بيش از آن که در فكر خويش باشند در فكر بشريتند چه اين بشر هم خانه او باشد چه خارج از سراي او زيست كند غم خوار او خواهند بود‌ ” زنان از نظر روحي عاطفه و احساس ديگر خواه هستند. يعني عملي را كه انجام آن براي ديگران سودمند باشد؛ اما آسايش شخصي آن ها را بر هم زند، ترك مي كنند.”20 اين روحيه ديگر خواهي كه در اغلب مواقع بدان از موضع ضعف مي نگرند روحيه اي الهي است، روحيه اي از سر مهر بي نهايت و عنايت بي علت يعني شمه اي كه پيش تر گفتيم از وجود بي منت هاي الهي به وجود زن هبه شده همين روحيه را مي توان در اشعارعاميانه اي كه در آن زنان سخن مي گويند يافت ” يكي از جالب ترين ويژگي هاي اشعار و ترانه هاي عاميانه، آواز هايي است كه زنان براي مردان مي خوانند؛ شستن دستمال محبوب، آوردن چاي براي او و زدودن گرد از وجود او از جمله كارهايي است كه
زنان در آواز هاي خود وعده آن را به معشوق مي دهند.”21 همين مضامين لطيف و تصاوير چشم نواز شاعرانه را در فصل بعد و از قلم سيمين بهبهاني خواهيم ديد مضاميني كه تجسم آن ها و تصاوير خلق شده بانوي غزل را پيش چشم مخاطب به نمايش در مي آورد. نگاه اين تصاوير چندان زنده و پوياست كه خواننده مي تواند آن ها را به شكل متحرك هم تصور كند.” در شعر سيمين از حياي دخترانه تا طغيان و بي تابي عاطفي زنانه، از خامي دخترانه تا پختگي مادرانه، از اسارت تا آزادگي، از رنج تارهايي، از خودگرايي تا جامعه گرايي و انسان گرايي و… حوزه گسترده اي داده مي شود كه زوايا و پيچ و خم هاي عاطفي روح زن را به نمايش در مي آورد و نگرش به مسايل انسان را از اين ديدگاه روشن مي سازد.”22
آن چه كه از نظر گذشت در مجموع مبين مسائلي در


دیدگاهتان را بنویسید