دانلود پایان نامه

خود مي گويد:” هر گوشه اي از زندگي انسان؛ با گوشه اي از طبيعت هزاران پيوند و ارتباط دارد كه از اين همه پيوند هاي گوناگون، ذهن شاعر گاه يكي را احساس مي كند و در برابر آن بيدار مي شود، و حاصل اين بيداري خود را به ما نشان مي دهد. شعر زاده اين كوشش شاعر است. براي نمايش درك او از نسبت هاي ميان انسان و طبيعت يا طبيعت و انسان يا انسان و انسان”20 به استناد همين تعريفي كه شفيعي كدكني بدست داده است مي توان گفت شعر ايشان شعر ارتباط انسان و طبيعت است لكن بگذاريد همين جا بگويم كه شعر سيمين شعر ارتباط انسان با انسان است. ” بهبهاني، از جمله شاعران مفهوم گرا و متعهد اجتماعي است كه در همه ي دوره هاي شعري خود كوشيده است تا زخم ها و درد هاي مردم جامعه ي خود را فرياد بكشد و فرزند زمان خويش باشد.”21
بايد گفت؛ شفيعي كدكني خصوصا درمجموعه ” در كوچه باغ هاي نشابور” به خوبي توانسته است تصاوير خلاقانه خود را مانند يك گالري نقاشي پيش چشم تماشاگران قرار دهد. و مخاطب خود را درعمق رويايي تابلوي خود با احساس پر شور هم نوايي با طبيعت آشنا كند. اين تصاوير محصول به كارگيري علم بيان و اجزاء متشكله آن يعني مجاز، تشبيه، استعاره و كنايه است همهي آن چيزي كه تخيل شاعر را بر مي انگيزد تا به خلق تصويري شاعرانه و ملموس دست يابد.” شعر گره خوردگي عاطفه و تخيل است در زبان. زبان شعر، زبان عاطفه است و نه زبان خبر، وظيفه زبان خبر، اطلاع دادن درباره چيزي است و وظيفه زبان عاطفي، تجسم بخشيدن و نشان دادن عواطف و احساسات شاعر نسبت به آن چيز.”22
شاعر هنگام نگريستن به آن چه كه در اطرافش اتفاق مي افتد درست به نكته سنجي و كياست هنرمند نقاش يا تصوير گري چيره دست زوايا و خباياي رويدادها را با عواطف و تخيل ذهني پرورش مي دهد و در حاصل شعري سروده مي شود كه مي تواند عينيت و تجسم بيابد. ” جهان واقعي براي اثر هنري امكان هاي بي شمار مي سازد. به همين شكل جهان اثر براي دريافت هاي گوناگون مخاطبان اثر؛ درگروه هاي متفاوت، در موقعيت هاي تاريخي و فرهنگي متفاوت، امكان هاي بي شمار مي سازد.”23 و به تبع اين امكان ها تصاوير بي شمار ساخته مي شود. عواملي كه موجبات غليان روح و احساسات خالق اثر خواه شعر و خواه ديگر آثار هنري مي شود نشأت گرفته از عالم خارج است اعم از اين كه اين عوامل ديدني يا شنيدني باشد و يا با ديگر احساسات انساني قابل لمس و درك باشد. همين ملموس بودن امور پيراموني، هيجانات دروني انسان را بر انگيخته مي كند تا بر اساس آن دست به عملي خلاقانه بزند. ” زيبايي يكي از فعاليت هاي روح است. منتها اين فعاليت رخ نمي دهد مگر در برابر محركي از عالم خارج يا حتي از عالم خيال و همين كه اثر يك چنين انگيزه اي با جنبش دروني روح يكي باشد. زيبايي پيدا مي شود اين اتحاد و عامل پيدايش زيبايي در اصطلاح كروچه ” Expression ” يا ” بيان ” ناميده مي شود.”24
پيش تر در مورد به تصوير كشيدن يك رويداد تاريخي نمونه اي از سيمين آورديم در اين بخش براي آشنايي با نوع نگاه سرشك تصويري تاريخي را كه در اثري از ايشان نمود يافته يادآور مي شويم.

* حلاّج
در آينه، دوباره، نمايان شد:
با ابر گيسوانش در باد،
باز آن سرود سرخ ” انا الحق “
ورد زبان اوست.
تو در نماز عشق چه خوانده يي؟-
كه سالهاست
بالاي دار رفتي و اين شحنه هاي پير
از مرده ات هنوز
پرهيز مي كنند.
نام تو را، به رمز،
رندان سينه چاكِ نشابور
در لحظه هاي مستي
– مستي و راستي –
آهسته زير لب
تكرار مي كنند.
وقتي تو
روي چوبه ي دارت،
خموش و مات
بودي،
ما:
انبوه كركسان تماشا،
با شحنه هاي مأمور:
مأمور هاي معذور،
همسان و همسكوت
مانديم.
خاكستر تو را
باد سحرگهان
هر جا كه برد،
مردي ز خاك روييد.
در كوچه باغ هاي نشابور،
مستان نيم شب، به تَرنّم،
آواز هاي سرخ تو را
باز
ترجيع وار زمزمه كردند.
نامت هنوز ورد زبان هاست.
( آينه اي براي صدا ها، دركوچه باغ هاي نشابور، صفحه 275)
اين آن تصويري است كه شاعر از مرگ محكوم ارائه مي كند مرثيه اي كه حالات شخصي را بر چوبه دار ترسيم مي كند، گيسوان رها در باد، خاموشي و مات، خاكستر شدن و بر باد رفتن و هر آن چه كه از جريان يك واقعه تاريخي شنيده شده با تشبيهات لطيف پرداخته و تصوير شده است. چيزي كه در تصوير ساخته شده شفيعي كدكني به وضوح قابل درك است چندان كه در سطور پيش گفتم رويدادي تاريخي در معيت عناصر سازنده تصوير شكل جذاب تري را پيش روي مخاطب قرار داده است تا به درك او كمك كند و بر فهم مقصود شاعر نائل گرداند، ” جهان متن، يا جهان اثر هنري دنيايي است كه هنرمند آزادانه در آن به چيزي كه خواهان آن است، به آرمان هايش، خواست هايش، و به آينده اش شكل مي دهد.”25 و مخاطب هم فكر و هم انديش خويش را به مسيري كه خود در آن گام نهاده دعوت مي كند مسيري كه به لطايف الحيل بياني آراسته شده و فريبنده و دلربا گشته است. اين قوت طبع و قلم گيراست كه مي تواند نيروي جاذبي براي كشش مخاطب به سوي صاحب اثر شود. “همواره در جريان آفرينش آثار هنري لحظه هايي پيش مي آيد كه زبان يا ابزار بيان بر هنرمند مسلط مي شوند، و به اصطلاح او را “همراه با خود مي برند” دراين حالت، هنرمند بي اين که خود بخواهد يا بداند به فرمان زبان اثر هنري، شيوه هاي بيان و شگرد هاي مجازي در مي آيد. اين جا مجازهاي بيان و سرمشق هاي بيان هنري راه خود را مي يابد.”26
محمود كيانوش در كتاب بررسي شعر و ن
ثر فارسي معاصر پيرامون وزن هاي شعري شفيعي كدكني گفته است ” وزن هاي سرشك بيش تر نرم اند و در خور روايت و حديث نفس و گلايه و ندايي نه با خشم يا سلطه، بلكه با مهرباني و همدردي. وزن هاي او نه چندان محدودند كه ملال بياورند و نه چندان متنوع كه او را در ميدان خود آزمايي ومهارت فروشي ببينيم، و بيش تر وزن هايي هستند كه سخن ساده و بي تكلف را مي شايند. مصراع هايش در حد نياز الفاظ براي انتقال معاني مي آيند.”27 در واقع اين نيز نوعي ديگر از انتخاب شاعر است بنا به سليقه هاي شخصي و اقتضا هاي زباني در بيان آن چه كه در ضمير شاعر نهفته است و قصد بيان آن را دارد تا بدان جا كه مقصود خود را به خواننده منتقل كند. سخن كيانوش در خصوص اوزان مورد استفاده كدكني همان سخن سيمين است. هر شاعري درست بر اساس طرز تلقي خود از جهان اطراف دست به انتخاب مي زند و چيزي را بر مي گزيند كه بتواند حرف خود، سخن خود و انديشه خود را در آن وزن و قالب بهتر و راحت تر به جان مخاطب اثر بنشاند سيمين اوزان جديد را بر مي گزيند و شفيعي كدكني به قدر بيان غرض از وزن و قافيه استفاده مي كند. اين مختصر اشاره به اوزان را از اين جهت ذكر كرديم كه وزن به زعم بزرگان ادب، بي تاثير در ايجاد تصوير نيست چه اين كه اشاره هم رفت كه اوزان شفيعي كدكني ونيز سيمين بهبهاني با درون مايه اشعارشان مرتبط است و وزن را در خدمت درون مايه در آورده اند.
شفيعي كدكني در مقابل كلمه ” ايماژ” فرنگي كه بسياري آن را معادل تصوير مي دانند؛ واژهي خيال را قرار داده و گفته اند كه ايماژ مشتمل است بر خيال و تصوير و سايه، يعني اين هر سه عنوان را معادل واژه ايماژ تلقي كرده اند چه اين كه خود لفظ خيال را نيز مشتمل بر تصوير و سايه دانسته اند و بر همين اساس است كه ايماژ را معادل خيال مي دانند و نه تصوير به تن هايي؛ ايشان در همين راستا آورده اند كه خيال و استعمال آن در شعر عرب به معني تصوير است. وي همچنين در مورد عنصر خيال در ادوار گذشتهي شعر فارسي آورده است:” خيال به معني تصوير و پر هيب و شبح و سايه و مفاهيم مشابه ونزديك به اين معني، به كار رفته است.”28
برخي نويسندگان درآثار خود دربارهي شعر شفيعي كدكني اظهاراتي داشته اند كه استنباط از آن آدمي را به اين انديشه نزديك مي كند كه شعر وي شعري صرفاً معناگراست و خالي از خيال. ” گاه شعر او مطلق زيبايي است كه گوش مي نوازد و دل مي انگيزد، بي اين که در سر بنشيند. در اين هنگام سرشك آذين بند زيبايي است، و اگر گاهي بتوان، با او همراه شد، گذشتي است، زيرا كه از او شراب معني مي خواهيم در ساغر كلام نه فانوس خيال.”29 اين سطوري كه از نظر گذشت از همان دست آراءي است كه نسبت به شعر شفيعي كدكني ايراد شده؛ لكن ابتدا بايد پرسيد اين مطلق زيبايي را چه چيز ساخته است؟ آيا جز خيال و تصاوير شاعرانه و اگر اين عنصر در خدمت معني و محتوا نباشد اساساً اثر خلق شده اثري بي روح، جامد و خشك نخواهد بود؟ شگفت اينكه در اين نظر جمله شرطي ” اگر گاهي بتوان با او همراه شد ” را مي بينيم، كه صاحب نظر آن را از گذشت مخاطب مي داند كه باز بايد گفت شعر شفيعي كدكني، شعري آرمان خواه است شعري براي فطرت بشري است و اين شعر يقيناَ در روح مخاطب تاثيرات خود را دارد و نياز به آن بذل توجه و عنايت از سرگذشت نيست چه اين كه خود شعر آدمي را به سوي خويش خواهد كشاند.
ضمن اينكه ما نيز با اين بخش از گفتار كه شعر شفيعي كدكني شراب را در ساغر كلام عرضه داشته هم داستانيم لذا اين جام مستانه را خالي از خيال و تصوير نمي دانيم و نمي توانيم اين گونه اش بپنداريم. ” سرشك از طبيعت است، افسون زده ي طبيعت است. آگاه يا ناآگاه طبيعت را در برابر مدنيت گزيده است. ابر و باران و كشتزاران، گل هاي ساده روستايي با فيضي از جويباران، و قدس سبز: اين ها چنان در شعرهاي او جاري است كه گويي شاعر فرديت خود را در جامعه پاك آن ها كمال مي بخشد.” 30 اين يعني شاعر خويشتن خويش را و انسان را به طور كلي حل شده در طبيعت مي انگارد و همواره وام دار به اين زيبايي سترگي كه او را احاطه كرده است و روح و دل او را ربوده ومجذوب خويش ساخته است. اشعار شفيعي كدكني غنايي است اما معشوق او طبيعت است تشبيهات و استعارات و ديگر لوازم زيبايي سخن در جهت و خدمت، ساختن تصويري ملموس از طبيعت به كار گرفته مي شود. ” در شعر سرشك انسان و طبيعت از هم جدا نيست. صفاتشان همان گونه است. سرشك از اين آميختگي تنها قصد تشبيه و استعاره ندارد. خوش زبان تهي مايه نيست كه ” كاه ” معنايي را با تشبيه و استعاره هاي ساخته از طبيعت به ” كوه” سخن موزون و مقفا تبديل كند. قصد او آشتي انسان و طبيعت است، و از اين، بازگشت انسان را مي خواهد به زماني كه از خاك مي زيست، بر خاك مي زيست، با خاك مي زيست، بازگشت به زماني كه سوداگري و زيب نياز او نبود.”31
شفيعي كدكني عاشق است و شاعرانه سروده است. لذا اين عشق نه آن عشقي است كه در عاشقانه هاي سيمين يا ديگر شعرا سراغ مي توان گرفت پيش تر گفتيم اشعار شفيعي كدكني در زمرهي اشعار غنايي است لكن ” در آثار او اثري از آواز هاي عاشقانه نيست، رسالتي خاص براي سرود و سخن قائل است، و كمتر اجازه داده است اشعارش به سوي تمايلات شخصي و خواست هاي معاني و مسائل خصوصي متمايل شود.”32 از اين روست كه اين وجه سرايش سرشك نوع سرايش غنايي او را نه تنها با سيمين بلكه با ديگر شعراي هم عصر وي متمايز مي كند. بگذاريد اشاره اي داشته باشيم به سخن بهاء الدين خرمشاهي در خصوص شعر شفيعي كدكني. ايشان در كتاب نبض شعر كه مجموعه اي نقادانه بر اش
عار معاصرين است، آورده اند: ” يك صدم ” انانيتي ” كه در شعر ديگران هست در شعر شفيعي نيست مردم را مطرح مي داند، نه خودش را. از همين است كه از هنر براي هنر فاصله مي گيرد و به دنبال شعر ناب ” مشغله اعماق ” و ” حجم” هاي تو خالي نمي رود. شفيعي درد آشناست- و در زمانه اي كه شاعران هم نسل او يا با رودكي مسابقه دو مي دهند يا ” نواي خسرواني” ساز مي كنند غنيمت است- درد هايش هم روشنفكرانه و مجرد و تجملي نيست، بلكه از عشقي به فرياد رسيده است.”33 شايد به همين خاطر بتوان گفت كه در شعر شفيعي كدكني ويژگي هاي شعر زنانه از اين جهت كه الفاظ و تعابير ويژه به كار برده باشد جز در چند شعر نمي توان يافت و به ديگر سخن نوع نگاه ايشان را كمتر زنانه – به همان استدلال كه پيش تر كرديم- وبيش تر حسي و طبيعت گرايانه انگاشت اين كه نگارنده درمقابل لفظ زنانه واژه مردانه را به كار نمي برد


دیدگاهتان را بنویسید