تحقیق درباره لاکلا و موف، روابط قدرت، دال و مدلول

1378 :204).
هويت جمعي و هويت سوژه
هويت يک گفتمان از طريق رابطه‌اي که ميان عناصر گوناگون به وجود مي آيد شکل مي‌گيرد. به عبارت ديگر هويت گفتمان يک هويت رابطه‌اي و پيوندي است (تاجيک،1383: 17). در نظريه گفتمان هويت‌جمعي يا تشکيل گروه و هويت سوژه تحت اصول مشترکي شکل مي‌گيرند. اما مرز ميان اين دو هويت مبهم و کدر است. هويت سوژه يا هويت گفتمان هر دو به واسطه تقابل ميان درون و بيرون شکل مي‌گيرند (سلطاني،1384: 93).
هويت خود در گرو رابطه‌اش با دگر است. به عبارت ديگر خودي در رابطه با ديگري هويت مي‌يابد. (تاجيک،1385: 264) هر گفتماني به منظور هويت‌يابي شروع به توليد دشمن براي خود مي‌کند. وقتي سوژه‌ها در موقعيت‌هاي سوژگي گفتمان‌ها قرار مي‌گيرند چگونه عمل مي‌کنند؟ گفتمان‌ها چه نوع تأثيراتي به ذهنيت سوژه مي‌گذارند؟ گفتمان‌ها به گونه‌اي عمل مي‌کنند که ذهنيت سوژه در راستاي دو قطب خودي و ديگري سامان يابد (سلطاني،1383 :8).
3- بي قراري22
بي‌قراري حاصل رشد خصومت و تکثر در جامعه است. همواره اين امکان وجود دارد که معناي تثبيت‌شد? يک‌وقته متزلزل شود، اين تزلزل را بي‌قراري مي‌نامند. لاکلا تمام بحران‌هاي جامع? معاصر را با اين مفهوم توضيح مي‌دهد.( Laclau, 1990: 60) از جمله ويژگي‌هاي بي‌قراري عبارتند از: 1- عدم تثبيت کامل گفتمان‌ها 2- عدم غايت‌مندي 3- تصادفي و امکاني بودن صورت‌بندي‌هاي اجتماعي 4- بي‌قراري نوعي تغيير است 5- بي‌قراري به معناي وجود آزادي است. ساختار بي‌قرار نمي‌تواند اصولي را براي تحول خود فراهم آورد، بلکه فقط امکان مفصل‌بندي‌هاي جديد را فراهم مي‌نمايد(حسيني زاده،1383: 189).
تثبيت و انسداد در معناي نشانهها دائمي نيست. تثبيت معناي دالها در تمام گفتمانها موقتـي است. لاکلا و موفه به سبب نشان دادن موقتـي بودن معناي نشـانهها، از واژ? وقتـه استفاده ميکنند. بنابراين همواره اين امکان وجود دارد که معناي تثبيت شد? يک وقته متزلزل شود. اين تزلزل را بيقراري مينامند.
مفهوم بيقراري که مرکز ثقل اين نظريه است، اشاره به بحرانها و حوادثي دارد که هژموني گفتمان‌ها را به چالش ميکشد. اينکه هيچ گفتماني نميتواند به طورکامل تثبيت شود و سلط? خود را براي هميشه حفظ نمايد، مرکز ثقل هستيشناسي اين نظريه است )پوزش شيرازي، 1387: 47). بيقراري از يک‌سو با تضعيف هژموني گفتمان مسلط امکان پيدايش سوژهاي رقيب و مفصلبنديهاي جديد را فراهم ميسازد، از سوي ديگر گفتمان حاکم را ترغيب مينمايد تا خود را بازسازي کند و از تزلزل معاني و بي‌قراري دالها جلوگيري نمايد. بيقراري در بردارند? نوعي تغيير است؛ اما تغييري که چگونگي و سمت و سوي آن از پيش تعيين شده نيست. در بيقراري هيچ غايتي نيست تا تغيير را هدايت کند. فقط تصادف است و تصادف، امکان و احتمال. ساختار بيقرار نميتواند اصولي را براي تحول خود تعيين نمايد. بنابراين بيقراري به امکاني و تصادفي بودن صورتبنديهاي اجتماعي نيز اشاره دارد.
از ديگر دستاوردهاي بيقراري، آزادي است. هرچه تعيين‌کنندگي و جبرساختاري کمتر باشد آزادي بيشتر و حوز? فعاليت سوژه وسيعتر خواهد بود (حسيني زاده، 1386: 27). اگر يک گفتمان دچار بي‌قراري شود و ثبات معنايي دال‌هاي آن از بين برود، ثبات آن گفتمان از ميان خواهد رفت و فرو خواهد ريخت و گفتمان ديگري جاي آن را خواهد گرفت. لاکلا و موفه در مورد اينکه منشاء و علت پيدايش بي‌قراري‌ها چيست؟ از مفهوم ضديت و غيريت استفاده مي‌کنند.
4- ضديت و غيرت
فهم نظريه گفتمان بدون فهم مفاهيم “ضديت” و “غيريت” ناممکن است گفتمان‌ها در تعارض و تفاوت با ديگري شکل مي‌گيرند. اهميت مفهوم خصومت يا ضديت در آن است که هر چيز در ارتباط با غير هويت مي‌يابد، چرا که اشياء و پديده‌ها داراي ذات و هويت ثابت نيستند. تنها در ارتباط با ديگري و ضديتي که با آن برقرار مي کند، هويت مي‌يابد. همانند خير وشر، تاريک و روشن، دوست و دشمن. براي مثال؛ روز را تنها در تعارض با شب مي توان درک کرد، هويت روز، وابسته به شب است و برعکس.
بنابراين گفتمان‌ها همواره اقدام به توليد “غير”، “ديگر” يا “دشمن” براي خود مي‌كنند، زيرا وجود “غير” باعث شكل‌گيري هويت و معنا مي‌شود و براي رسيدن به قدرت گريزي از آن نيست. از همين‌رو، براي مطرح شدن گفتمان‌ها، “غيريت سازي” ضرورت دارد تا در شرايط برخورد گفتماني، نظرها جلب شود و مردم به معاني جديد توجه کرده و زمينه پيدايش اجماع و هژموني فراهم آيد. از اين جهت هر گفتماني، به گفتمان غير يا دشمن نيازمند است تا با قطبي کردن جامعه، ابتکار عمل را در دست بگيرد. هر گفتمان، فقط با داشتن دشمن يا غير مي‌تواند هويت خودش را برجسته و مشخص کند (حسيني زاده،1384: 27).
مثلاً؛ انقلاب اسلامي، گفتماني است که تعامل آن با قدرت‌ها و ابرقدرت‌هاي غربي و شرقي، به عنوان گفتمان‌هاي رقيبش قابل بررسي مي‌باشد. گفتمان انقلاب اسلامي بر اساس تئوري لاکلا و موفه، در مسير شکل‌گيري و بعد از آن، روند غيريت‌سازي مشخصي را طي كرده است. قبل از پيروزي، غير يا دشمن گفتمان انقلاب اسلامي، گفتمان پهلويزم بوده است. ليکن پس از پيروزي، مبناي اصلي غيريت‌سازي گفتمان انقلاب اسلامي، تقابل ميان اسلام و ماترياليزم- اعم از غربي و يا شرقي آن بود.
برجسته سازي و حاشيه راني
مفهوم غيريت در ذات خود با مفاهيم “برجسته سازي” و “حاشيه راني” همراه است. شيوه‌اي که براي حفظ و استمرار قدرت و هژموني يک گفتمان لازم است. گفتمان‌ها با
استفاده از برجسته‌سازي و حاشيه‌راني سعي مي‌کنند تا نقاط قوت خود را برجسته ساخته و نقاط ضعفشان را پنهان کنند و بالعکس، نقاط قوت غير يا دشمن را به حاشيه رانده و نقاط ضعف آن را برجسته کنند. در هر صورت برجسته‌سازي و حاشيه‌راني، ساز و کاري براي تقويت خود و تضعيف ديگري يا غير است و گفتمان‌ها از شيوه‌هاي مختلفي براي برجسته‌سازي خود و حاشيه راني رقيب استفاده مي‌کنند، که داراي دو چهره‌ي نرم‌افزاري و سخت‌افزاري است که بيانگر نرم‌افزارها و سخت‌افزارهاي قدرت‌اند. برجسته‌سازي و حاشيه راني‌هاي نرم‌افزاري در قالب زبان نمود پيدا مي کند و برجسته‌سازي و حاشيه راني‌هاي سخت‌افزاري به صورت‌هاي مختلفي چون توقيف، حبس، اعدام، ترور، تظاهرات خياباني و مانند آنها نمود مي‌يابد (سلطاني،1383:113-112).
منطق تفاوت23، منطق هم ارزي 24
غيريت، ما را به مفهموم ديگري رهنمون مي‌کند که از آن به عنوان “منطق تفاوت ” ياد مي‌شود. منطق تفاوت و منطق هم ارزي يا زنجير? همارزي در قالب ايجاد زنجيره هويت‌هاي هم ارز در ميان عناصر مختلف عمل مي‌کند و در پي تبيين روابط غيريت سازانه‌اي است که ساختار فضاي سياسي حاکم بر جامعه را تعيين مي‌کنند. (سلطاني، 1384: 93-92). منطق تفاوت به ويژگي متکثر بودن جامعه اشاره دارد و بر تمايزها و تفاوتهاي ميان نيروهاي اجتماعي تأکيد ميکند. منطق تفاوت ميکوشد از راه تأکيد بر تفاوتها و تنوعات و به تبع آن اختلافات موجود در عرص? اجتماعي، زنجير? همارزي موجود را به هم بريزد. منطق يا زنجير? همارزي، منطق سادهسازي فضاي سياسي است. گفتمانها پيوسته در تلاشاند تا تفاوتهاي موجود را پنهان کنند و جامعه را يکدست نشان دهند. اين کار به وسيل? ايجاد يک زنجير? همارزي انجام ميشود. به عبارت ديگر در فرايند مفصل‌بندي، دال‌هاي اصلي در يک زنجيره معنايي با دال‌هاي (نشانه‌ها) ديگر ترکيب مي‌شوند و در مقابل يک غير که به نظر مي‌رسد آنها را تهديد مي‌کند، قرار مي‌گيرد.(De-Vos, 2003:165)
بنابراين منطق تفاوت بر اختلافات و مرزبنديهاي موجود ميان نيروهاي اجتماعي تأکيد ميکند و در مقابل آن منطق هم ارزي در تلاش است تا از طريق مفصلبندي بخشي از اين نيروها، تمايز ميان آنها را کاهش داده و آنان را در برابر غير، منسجم نمايد. بدين ترتيب تمايزات موجود ميان عناصر متفاوت به دست فراموشي سپرده ميشود و هم? آنها در نظام معنايي که گفتمان ايجاد ميکند حل ميشوند. براي مثال؛ در انقلاب اسلامي ايران نيز همه گروههاي مخالف رژيم شاه اعم از اسلام گرا، ليبرال، مارکسيست، ملي گرا و غيره در زنجيره هم ارزي گفتمان انقلاب اسلامي قرار گرفتند و تفاوت‌هاي بنيادين آنها با يکديگر به طور موقت فراموش گرديد. (Anna Marie Smith, 1998: 89).
رقابت25
گفتمان‌ها همواره غير را به حاشيه مي‌رانند و خود را بر جسته مي‌نمايند. اماحاشيه راني غير هر اندازه نيز شديد باشد، نمي‌تواند رقيب را به طور کامل از صحنه چالش و رقابت حذف نمايد. بنابراين هميشه امکان بازسازي و “بازگشت سرکوب شدگان”26 وجود دارد.
“رقابت سياسي” را اين‌گونه مي‌توان تعريف کرد: “تلاش نيروهاي رقيب سياسي براي تثبيت نسبي دال‌هاي مورد نظرشان در قالب پيکره‌هاي خاص” (تاجيک، 1385: 24). لاکلاو موفه از گفتمان “راديکال دموکراسي” نام مي‌برند و بر آن تاکيد مي‌کنند، چرا که مشروعيت نزاع و حق مخالفت را به رسميت مي‌شناسد. آنها در اين زمينه مفهوم رقابت را به جاي خصومت پيشنهاد ميکنند. چنين رويکردي سبب مي‌شود دشمن به رقيب و خصومت به رقابت تنـزل يابد (حسيني زاده، 25:1386 -24). با توجه به اينکه حذف کامل غير ممکن نيست، اما به طور کل مي‌توان گفت که هر چه ظرفيت گفتمان‌ها براي تبديل خصومت به رقابت بيشتر باشد‌، موقعيت آنها نيز بيشتر تثبيت خواهد شد.
به هر ترتيب، در منازعات گفتماني نبايد افراط کرد. سرکوب خشن گفتمان غير، احتمال راديکال شدن آن را افزايش خواهد داد. براي مثال، اولين جرقه انقلاب اسلامي ايران در پانزده خرداد سال چهل و دو، در پي سرکوب شديد و خشونت بار مردم توسط رژيم پهلوي شعله و رشد و سرانجام به سرنگوني رژيم پهلوي انجاميد.
البته گفتمان‌ها در برخي شرايط قادرند خصومت‌ها را بدون سرکوب و به کمک “مداخله هژمونيک” از بين ببرند. دخالت هژمونيک نوعي بازسازي گفتماني و مفصل‌بندي جديد است که با تکيه بر ابزارهاي قدرت واقناع ايدئولوژيک صورت مي‌گيرد و با برطرف نمودن دشواري‌ها و بحران‌هاي موجود، مانع از فروپاشي هويت گفتمان مي‌شود (سلطاني،1384: 95-94). در واقع دخالت هژمونيک، پديدآورنده‌ي زنجيره‌هاي هم ارزي در شرايط بحران هستند، هويت‌هاي متفاوت و نيروهاي سياسي متمايز را حول محور دال مرکزي پيوند مي‌دهند و از عناصر پراکنده و متنوع در شرايط نا آرام ، نظم اجتماعي نويني را خلق مي‌نمايند. به عنوان نمونه، ممکن است در يک جامعه، گفتمان‌هاي مختلف غرق در غيريت‌سازي و منازعات گفتماني باشند، اما اگر در همين زمان يک دشمن خارجي به اين کشور حمله کند، هويت‌هاي متفاوت به نفع هويت ملي محو مي‌شود. در چنين شرايطي سرکوب گفتمان رقيب در افکار عمومي مشروعيت خواهد داشت (سلطاني، 1384 :97 ).
5- هژموني و تثبيت معنا
لاکلا و موفه با استعانت از مفهوم هژموني آنتونيو گرامشي مارکسيست ايتاليايي تلاش کردند به تبيين فرايندهاي روبنايي بپردازند که در ايجاد آگاهي مردم نقش دارند (حقيقت،1385: 513) لاکلا و موفه از انعطاف‌ناپذيري رابطه ميان دال و مدلول استفاده سياسي ميکنند و آن را
به مفهوم هژموني پيوند ميدهند. به اين ترتيب اگر مدلول خاصي به دال خاصي نزديک شود و در نتيجه بر سر معناي خاصي براي يک دال در اجتماع اجماع حاصل شود آن دال هژمونيک ميشود. با هژمونيک شدن دالهاي يک گفتمان کل آن گفتمان به هژموني دست پيدا ميکند (کسرايي، 1388: 351).
هژمونيک شدن يک نشانه به اين معناست که معناي آن در سطح وسيعي در افکار عمومي مورد پذيرش قرار گرفته است و يا در واقع نوعي انسداد هر چند موقتي در معناي نشانه به وجود آمده است. در اين حالت هژموني حاصل ميشود. هژموني به کمک تثبيت معنا شکل مي‌گيرد. از اين رو موفقيت طرحهاي سياسي را به واسطه تواناييشان براي تثبيت نسبي معنا در بافتي مشخص و محدود ميتوان سنجيد. به اين معنا، توليد معنا ابزار مهمي براي ثبات روابط قدرت به شمار ميآيد. از طريق توليد معنا، روابط قدرت طبيعي و همسو با عقل سليم جلوه داده ميشود تا از نظرها پنهان بماند و قابل مواخذه نباشد.(.(DeVos,2003:163-18
هژموني بودن گفتمان‌ها و موقعيت طرح‌هاي