منابع پایان نامه درمورد زبان ترکی، جهان اسلام، کاروانسرا، آذربایجان شرقی

آذربایجانی‌نشین بوده و قطب اداری، ارتباطی، بازرگانی، سیاسی، صنعتی، فرهنگی و نظامی این منطقه شناخته می‌شود.[29] شهرستان تبریز در مغرب استان آذربایجان شرقی واقع است. از شمال به شهرستان شبستر، از شمال شرقی به شهرستان اهر، از مشرق به شهرستان هریس و شهرستان بستان آباد، از جنوب به شهرستان مراغه، از جنوب غربی به شهرستان اسکو و از شمال غربی به شهرستان شبستر محدود می شود. مشتمل است بر دو بخشِ مرکزی (به مرکزیت تبریز) و خسروشهر (خسروشاه سابق، به مرکزیت خسروشهر)، چهار شهر تبریز و باسمِنج و سردرود و خسروشهر، و شش دهستانِ آجی چای، اِسپَران، میدانْچای، سردصحرا (از بخش مرکزی)، تازه کَنْد و لاهیجان (از بخش خسروشهر).[30] تبریز در غرب استان آذربایجان شرقی و در منتهی‌الیه مشرق و جنوب شرق جلگه ی تبریز قرار گرفته ‌است. این شهر از سمت شمال به کوه ‌های پکه ‌چین و عون بن علی، از سمت شمال ‌شرق به کوه‌ های باباباغی و گوزنی، از سمت شرق به گردنه ی پایان و از سمت جنوب به دامنه‌های کوه سهند محدود شده‌است.[29]
زبان مردم تبریز ترکیِ آذری و فارسی است. آنان پیش از رواج یافتن زبان ترکی، به گویش آذری سخن می گفتند که تا حدود قرن یازدهم در آذربایجان رایج بود و هنوز هم بقایایی از آن با نام «تاتی» در برخی از روستاها متداول است.[31] از زبان آذریِ مردم تبریز از قرن یازدهم مطالبی وجود دارد.[32] زبان آذری با نفوذ زبان ترکی در آذربایجان به تدریج ضعیف شد و در دوره محمود غزنوی (389ـ421) و سلجوقیان و بویژه پس از یورشهای تیمور و دوره اتابکان و مغولان و ترکمانان قره قویونلو و آق قویونلو و صفوی کم کم ترکی در آذربایجان رایج و سپس زبان رسمی آنجا شد.[32] نام این شهر به شکل تُوریز آمده است. هنوز هم در زبانهای کردی (مردوخ) و تاتی «توریز» و «تُوْری» به کار می رود. در کتیبه ی سارگُن دوم (722 یا 721ـ705 ق م)، پادشاه آشور، از تبریز با دژ «تارویی ـ تارمکیس» یاد شده است که نام تارویی با نام ایرانی شهر، یعنی توری، و نشان می دهد. این نام را مادها به این دژ یا شهر داده اند.[33] تبریز در طول حکومت چهارصد ساله ی خاندان «رَوّادی» و اسکان قبیله ی عرب «اَزْد» به شکوفایی رسید. [29]
این شهر پایتخت سیاسی حکومت‌های اتابکان، ایلخانان، چوپانیان، جلایریان، قره قویونلوها، آق ‌قویونلوها و نخستین پایتخت حکومت صفویان بوده‌است.[34] این شهر در دو سده اخیر، مبدا بسیاری از تحولات اجتماعی، فرهنگی و صنعتی در کشور محسوب می‌شود. به طوری که آغازگر انقلاب مشروطه بوده و نقشی کلیدی در تحولاتی مانند انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ و مدرنیزه‌کردن کشور داشته ‌است.[29] مردمان تبریز هم‌اکنون به لهجه تبریزی -زبان ترکی آذربایجانی تکلم می‌نمایند؛ هرچند اسناد و شواهد موجود نشان می‌دهد که پیش‌تر زبان آذری، که زبانی ایرانی بوده، در این شهر تکلم می‌شده‌ است. [29]
3-2 شیوه معماری آذری
اين سبك با آميزش و تركيب و تلفيق معماري جنوب و سنت ها و روش هايي كه از روزگاران كهن،‌ بومي آذربايجان شده بودند پديد آمد و به حق نام آذري گرفت.[3] پيش از پيرنيا، آندره گدار در گفت و گو از مقابر مراغه، كه در نيمه ی دوم قرن 6 ق/ 12 م (پيش از يورش مغول) ساخته شده‌اند تعبير «نوع ساختمانهاي آذربايجان» و «معماري آذربايجان» را به كار برده‌است.[3] همچنين وي در گفت و گو از آرامگاه الجايتو (سلطان محمد خدابنده)،‌ به نام ترين اثر معماري عصر ايلخانان، به «ابنيه ی پيشين آذربايجان» و «معماري قديمي آذربايجاني» عنايت داشته‌است.[3]
خاستگاه: برخي از محققان چون عباس اقبال معتقدند روابط ميان جهان اسلام و چين (مركز حكومت خان مغول) كه از روزگار هولاكو آغاز گرديد،‌ تاثيرات متقابلي در معماري اين دو سرزمين بر جاي نهاد. از معماري چيني آنچه بيش‌تر در معماري جهان اسلام موثر افتاد. يكي شكل گنبدهاست كه در مقابر و مساجد كاملاً از معابد چيني و بودايي تقليد شده است. ديگر رنگ آبي شفاف در كاشي كاري و پوشاندن خارج گنبدها از كاشي هاي كبود براق. مخصوصاً بعضي از بناهايي كه از عهد ايلخانان باقي مانده از دور هيات چادرها يعني يورتهاي مخصوص ايلات را دارد،‌ تاثير شكل يورتها در مقبره ی مشهور به دختر هولاكو واقع در مراغه از همه جا نمايان‌تر است.[35] ارنست كونل نيز از سرازير شدن سيل‌وار طرح هايي از شرق آسيا به ايران و كشورهاي مجاور و تاثير عنصر مغولي بر هنر ايران در عهد ايلخانان سخن گفته‌است: «ابداعات و تكامل گذشته ی آن، قدر نيرومند بود كه در مقابل اين خطر بتواند استقامت كند. در بادي امر نوع برج در ابنيه ی دوره سلجوقي به همان شكل باقي ماند. مثلاً قبر دختران هلاكو در مراغه،‌ درست همان سبكي را دارد كه در مقابر نخجوان رعايت گرديد».[3] كارل دوري عقيده دارد كه در معماري اين دوره (ايلخانان) به طور كامل آنچه سلجوقيان به طور سنتي توسعه داده بودند، پذيرفته شد و طرح هاي مسجد و مدرسه سلجوقي تقريباً بدون تغيير چشمگيري اجرا مي‌گرديد. آرامگاه مادر (دختر) هولاكو در مراغه شبيه به معماري آل سلجوق است.[35] گدار شيوه ی «ساختمان گنبد فوقاني گنبدهاي دو پوشه» را كه از آغاز دوره مغول معمول گرديد دنباله شيوه ساختماني دوره ساسانيان معرفي مي‌كند و مي‌نويسد: اين شيوه در دوره سلجوقيان نيز گاه به كار رفته و همچنان تا دوره مغول تداوم يافته‌است.[3] وي حتي آشكارا مقبره سلطان سنجر و بناي گنبددار سنگ بست و گنبد هارونيه را،كه هر سه در خراسان و از دوره سلجوقي‌اند. به عنوان الگوهاي گن
بد سلطانيه و شنب غازان، دو اثر مهم معماري عصر ايلخانان (مغول سبك آذري) معرفي مي‌كند.[3] با ورود مغولان (ایلخانی) این شیوه معماری آغاز گردید و تا زمان صفویه ادامه داشته است. چون اولین بناها در تبریز احداث گردید به سبک آذری معروف است. دوره‌ی حکومت غازان خان را آغاز سبک آذری می‌دانند. شیوه آذری دارای دو دوره است: دوره نخست از زمام هلاگو و پایتخت شدن مراغه و دوم آن از زمان تیمور و پایتختی سمرقندآغاز می شود. در دوره دوم که معماران بزرگی چون قوام الدین شیرازی و پسرش غیاث الدین و زین العابدین شیرازی، در خراسان بزرگ به کار گمارده شدند و سازنده ساختمان های بزرگی در آن جا بودند. یکی از ویژگی های دیگر معماری این شیوه بهره گیری بیشتر از هندسه در طراحی معماری است گوناگونی طراحی در تهرنگ ساختمان در نهاز یعنی بیرون زدگی در کالبد و نخیر یعنی تورفتگی در آن نمودار می شود.[3] همچنین در این شیوه ساختمان هایی با اندازه های بسیار بزرگ ساخته شد که در شیوه های پیشین مانند نداشت، همچون گنبد سلطانیه و مسجد علیشاه در تبریز. انواع نقشه ها با میانسرای چهار ایوانی برای مسجدها و مدرسه ها به کار رفت. آرامگاه ها همچون گذشته، برونگرا و بیشتر با تهرنگ چهار گوشه، بویژه در دوره دوم ساخته شدند. نمونه آن در ارسن شاه زنده سمرقند بود که آرامگاه بسیاری از فرمانروایان تیموری است. بیشتر آنها چهار گوشه و دارای گنبدهای دو پوسته گسسته ناری هستند.[3] آرایه های هندسی رایج در شیوه آذری سپس آمود و نماسازی به آن افزوده می شود. که یا با پوسته ای از آجر،گره سازی آجری و گل انداز و رگچین بود یا با گچ، اندود و نقاشی روی آن می شد. گاه نیز گره سازی آجری با کاشی و گره سازی در هم(معقلی) برای آمود به کار می رفت. کم کم از کاربرد آجر کاسته و جای آن را (سفال لعابدار) و سفال نگارین با نگاره برجسته (مهری) گرفت. یکی از گونه های آمود، کاشی تراش، یا معرق بود که تا پیش از آن کمتر به کار رفته بود کاشی تراش یا معرق کاری در این شیوه بسیار پیشرفت کرد. سپس در دوره دوم این شیوه بهره گیری از کاشی هفت رنگ و کاشی خشتی در برخی ساختمان ها باب شد.[3] مسجد کبود تبریز در میانه ی دو شیوه آذری و اصفهانی که در شیوه آذری بررسی شده است.[3] مسجد کبود تبریز آواز قوی شیوه آذری (870 ق) و در زمان خود به فیروزه اسلام نام آور بوده است. تهرنگ این مسجد که بدون میانسرا می باشد از مسجد شاه ولی تفت بر گرفته شده و سپس از آن نیز در مسجد شیخ لطف اله اصفهان بکار رفت.[3]
سبک آذری خود به دو شیوه قابل تفکیک می‌باشد:
الف: شیوه‌ی اول سبک آذری مربوط به دوره‌ی ایلخانی به مرکزیت تبریز با ویژگی‌های زیر:
ساخت بناهای سترگ و عظیم توجه به تناسبات عمودی بنا ساخت ایوان با پلان مستطیل شکل تنوع در ایوان سازی استفاده از تزییناتی چون گچبری‌، کاشی زرین فام و کاشی نقش برجسته.
ب: شیوه ی دوم سبک آذری مربوط به دوره‌ی تیموری به مرکزیت سمرقند با ویژگی‌های زیر:
ساخت ساقه (گلوگاه) بین فضای گنبد و گنبد خانه، ایجاد سطوح ناصاف در تمامی بنا، استفاده از تزیینات کاشی معرق (موزاییک کاری) دوره‌ی تیموری اوج معماری سبک آذری می‌باشد.
3-2-1 بناهای سبک آذری
شنب غازان، ربع رشیدی، رصدخانه‌ی مراغه، ارگ علیشاه در تبریز، مدرسه و تکیه‌ی امیر چخماق، زندان اسکندر یا مدرسه‌ی ضیاییه در یزد، مسجد جامع ورامین، گنبد سلطانیه یا مقبره‌ی اولجایتو، حرم امام رضا (ع)، مقبره‌ی شیخ صفی الدین اردبیلی، مسجد کبود تبریز یا جهانشاه، مدرسه‌ی امامی اصفهانی، مسجد جامع یزد، مسجد گوهرشاد، مجموعه‌ی تاریخی سنگ بست مقبره ی شاه نعمت‌الله ولی در ماهان کرمان، مدرسه‌ی غیاثیه خردگرد در خواف، مسجد جامع عتیق شیراز، مقعه‌ هارونیه در توس، گور امیر تیمور در سمرقند، مزار شیخ احمد جام در تربت جام، مقبره‌ی سلطان بخت آغا در اصفهان، مسجد و مدرسه‌ی طلاکاری در سمرقند، مجموعه‌ی آرامگاه‌های شاه زند در سمرقند، مدرسه‌ی گوهرشاد در هرات، مسجد بی‌بی خاتون در سمرقند، مدرسه‌ی میر عرب در بخارا، کاروانسرای انجیره در جاده یزد – طبس، کاروانسرای چهار آباد درجاده‌ی نطنز – اصفهان، پل قافلانکوه، منارجنبان.[36]
3-3 مختصری از دولت قره قویونلو
روم (708 هـ ق) و ايلخانيان (736 هـ ق)، و خلا قدرت ناشي از دو واقعه مهم، امرا و سرداران زير نفوذ اين حكومت ها را به فكر تعقيب اميال و آرزوهاي بلند پروازانه خود سوق داد. به تدريج جلايريان در اين منطقه (آناتولي و آذربايجان) به حكومت رسيدند.كه قره قويونلوها، حاكميت آنها را بر خود پذيرفتند.[37] سالها بعد، با مرگ شيخ اويس جلاير، بيرام خواجه كه در راس قره قويونلوها قرار داشت، از پرداخت خراج مقرر سرباز زد. به قلمرو جلايريان تجاوز كرد نتيجه درگيري سرانجام به شكست قره قويونلوها منجر شد و آنها دوباره خراج دهي به جلايريان را پذيرفتند تا اينكه در زمان پادشاهي قرا محمد (791ـ782 هـ ق)، قره قويونلوها تا حدود زيادي به استقلال و خود مختاري رسيدند. در اين زمان با ظهور تيمور و لشكر كشي هاي او، قلمرو قرا محمد نيز مورد تجاوز قرار گرفت. اما به علت پناه گرفتن قرا محمد در كوه هاي صعب العبور نواحي ارزروم، تيمور موفق به دستگيري وي نشد و چون پي برد كه قادر نخواهد شد قره قويونلوها را به علت سنگر گرفتن در مناطق كوهستاني و صعب العبور شكست دهد، بازگشت. دوري تيمور سبب شد كه قره قويونلوها با كمك نيروهاي هوادار جلايريان، براي اولين بار در سال 790 هـ ق وارد تبريز شوند. ي
ك سال بعد، قرا محمد در جنگي با يكي از خويشاوندان خود كشته شد و بعد از او فرزندش قره يوسف به حكومت رسيد.قره يوسف پس از تثبيت قدرتش در سال 793 هـ ق وارد تبريز شد. اما با يورش دوباره تيمور مجبور به عقب نشيني گرديد ودر نقاط كوهستاني و دره هاي تنگ و باريك كوههاي آناتولي شرقي موضع گرفت. با مرگ تيمور و تضعيف سلسله نوادگان او بر نـواحي متصرفي، قـره يوسف به سمت تبريز حمله ور شد. توانست آنجا را ازچنگ جانشينان تيموريان در آورد. به تدريج قلمرو حكومتي خود را به ديگر نواحي آذربايجان نيز گسترش دهد. سالها بعد جهانشاه، فرزند قره يوسف به حكومت قره قويونلوها رسيد كه فرمانروايي او اوج حكومت قره قويونلوها به شمار مي آيد. در اين زمان قلمرو حكومت قره قويونلوها توسعه يافت و جهانشاه با فتوحات درخشاني كه انجام داد. از فرمانروايي محلي آذربايجان به پادشاهي قسمت اعظم ايران رسيد. البته همزمان با اين فتوحات با دشمن خانوادگي و ديرين خود يعني آق