دانلود پایان نامه

اراده نموده است. و نيز در اين آيات ديگر همينگونه مراد است: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أُولئِكَ هُمُ الصّادِقُونَ»29 مؤمنان واقعى تنها كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آورده‏اند، سپس هرگز شكّ و ترديدى به خود راه نداده و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كرده‏اند آنها راستگويانند، و نيز اين آيه شريفه: «وَ الَّذِي جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ»30 كسى كه سخن راست بياورد و كسى كه آن را تصديق كند.
از آنچه گذشت آشكار مي گردد كه حقيقت صدق به اختلاف موارد و مصاديق مختلف است؛ پس تماميت و صحّت مي تواند در گفتار و يا عقيده و يا در تفكر و يا در اعمال و افعال باشد.
اما در قرآن گاهي ماده صدق لازم به كار مي رود، مانند: «قُلْ صَدَقَ اللّهُ»31 بگو خداوند راستگوست. و يا: «إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ»32 اگر پيراهن او از پيش رو پاره شده، او راست مى‏گويد. و گاهي به صورت متعدّي به يك مفعول استعمال مي شود مانند: «وَ نَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنا»33 دلهاى ما به تو مطمئن گردد و بدانيم به ما راست گفته‏اى‏. و گاهي متعدّي به دو مفعولي استعمال مي شود، مانند: «ثُمَّ صَدَقْناهُمُ الْوَعْدَ»34 سپس وعده‏اى را كه به آنان داده بوديم، وفا كرديم‏. ظاهر اين است كه صدق متعدي دو مفعولي بوده و لكن گاهي مفعول هاي آن ذكر نمي گردد.35
ج) استعمال قرآني صديقين
آنچه گذشت استعمالات صدق و صادق در قرآن بود اما براي صديق نيز استعمالاتي در قرآن آمده است. درباره صديق چهار قول را نقل نموده اند؛
1) به كسي معنا شده است كه صدق از او زياد سر زده.
2) كسي كه هيچگونه كذبي از او سر نزده باشد.
3) به كسي گفته مي شود كه كذب از او امكان ندارد.
4) به كسي گويند كه قول او با اعتقاد او مطابقت نمايد و در عمل او ظهور و بروز داشته باشد.
مانند آيات كريمه: «وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهِيمَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا»36 در اين كتاب، ابراهيم را ياد كن، كه او بسيار راستگو، و پيامبر خدا بود؛ و نيز آيه شريفه: «وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا»37 در اين كتاب، از ادريس نيز ياد كن، او بسيار راستگو و پيامبر بزرگى بود، و نيز آيه شريفه: «وَ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ»38 مادرش، زن بسيار راستگويى بود، و نيز آيه شريفه: «فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ»39 و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، در روز رستاخيز، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيقهاى خوبى هستند. درباره صِّديقين نيز گفته شده است كه «هم قوم دُوَيْنَ الأنبياء في الفضيلة» آنان از جهت رتبه بعد از انبياء قرار دارند.40
صديقين چه كساني هستند؟
در آيه «وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً»41 و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، در روز رستاخيز، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيقهاى خوبى هستند، مقتضاي آيه آنست كه صديقين غير از پيامبران و گواهان اعمال‌اند زيرا كه ظاهر در آيه عطف بوده و افاده تعدد دارد. پس بايد ديد آنها چه كساني هستند.
در آيه ديگرى مي خوانيم «وَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ‌ نُورُهُمْ»42 كسانى كه به خدا و رسولانش ايمان آوردند، آنها صدّيقين و شهدا نزد پروردگارشانند براى آنان است پاداش اعمالشان و نور ايمان شان. از اين آيه به دست مي آيد كه صديقين و شهداء هر دو از يك صنف‌اند اما به اعتبار آنكه دروغ و خلاف در اقوال و اعمالشان وجود ندارد صديق‌ هستند و به اعتبار گواه بودنشان شهداء هستند. با بررسي در قرآن كريم در مي يابيم كه صديق در قرآن در وصف حضرت ابراهيم(ع) و حضرت يوسف(ع) و حضرت ادريس(ع) و حضرت مريم(س) به كار رفته است، در خصوص حضرت ادريس(ع) در قرآن آمده است: «وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا»43.
گرچه پيامبران نيز صديق و شهيدند ولى چون اين دو وصف منحصر به آنها نيست، بايد گفت مراد از اين سه گروه، انبياء و اوصياءاند. انبياء داراى هر سه وصف نبوت، صديق و شهيدند ولى اوصياء فقط دو وصف اخير را دارند. «الصّالحين» نيز پيروان مخصوص آنها مي باشند.

نتيجه
نتيجه آنكه كلمه «صدق» در«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقينَ» در اصل به معناى اين است كه گفتار و يا خبرى كه داده مى‏شود با خارج مطابق باشد، و آدمى را كه خبرش مطابق با واقع و خارج باشد «صادق» ‏گويند. و لكن از آنجايى كه به طور استعاره و مجاز اعتقاد و عزم و اراده را هم قول ناميده‏اند در نتيجه صدق را در آنها نيز استعمال كرده اند، انسانى را هم كه عملش مطابق با اعتقادش باشد و يا كارى كه مى‏كند با اراده و تصميمش مطابق باشد، و شوخى نباشد، صادق ناميده‏اند.

اما سؤال اين است كه در اينجا معناي حقيقي مراد بوده يا معناي مجازي؟ از اطلاق امر به تقوى و اطلاق كلمه «صادقين» و همچنين اينكه به طور مطلق فرموده اند: با صادقين باشيد، با اينكه معيت و با كسى بودن به معناى همكارى كردن و پيروى نمودن است، قرينه است كه دلالت مى‏كند بر اينكه مقصود از صدق، معناى مجازى و وسيع آن است، نه معناى لغوى و خاص آن.
بنابراين آيه شريفه، به مؤمنين دستور مى‏دهد به اينكه تقوا پيشه نموده، صادقين را در گفتار و كردارشان پيروى كنند، و اين غير از آن است كه بفرمايد: شما نيز مانند صادقين متصف به وصف صدق باشيد؛ زيرا اگر آن بود، مى‏بايستى بفرمايد: «و از صادقين باشيد» نه اينكه بفرمايد: «و با صادقين باشيد».

فصل دوم: ديدگاه مفسرين اهل سنت درباره آيه صادقين

در اين فصل ابتدا به ذكر انواع تفاسير اهل سنت پرداخته و سپس رواياتي را كه اهل سنت ذكر نموده اند را تبيين خواهيم نمود.
گفتار اول: تفاسير اهل سنت
مفسّران اهل سنّت در تفسير اين آيه شريفه را مي توان به سه گروه تقسيم نمود؛ دسته اول آنهايي كه از كنار اين آيه به سادگي عبور نموده و بحث چندانى روى كلمه «صادقين» ننموده‏اند و يا با تعيين مصاديقي غير از ائمه معصومين(ع) تفسير آنرا به ديگران اسناد داده و در واقع با تفسير شيعه تباين دارد. دسته دوم مباحث مختلفى را مطرح نموده و حتّى پذيرفته اند كه «صادقين» بايد معصوم باشند، چون اطاعت مطلق جز از معصوم(ع) صحيح نيست؛ ولى تعجيل در نتيجه گيري و پيش داوري هاي بي مبنا به آنها اجازه نداده است كه به حقيقت برسند، بدين جهت در نتيجه گيري با ما همراه نشده اند و در واقع نيمي از راه را با تفسير شيعه همراهي نموده اند. دسته سوم با بيان رواياتي آيه شريفه را در فضل اميرالمؤمنين(ع) مطرح نموده اند و در اين مقدار باشيعه همراه شده اند.
الف) كساني كه اعتقاد به عصمت و انطباق بر اميرالمؤمنين(ع) ندارند
برخي از مفسرين اهل سنت اعتقاد به عصمت صادقين در آيه شريفه نداشته و آن را براهل بيت(ع) و اميرالمؤمنين(ع) منطبق ندانسته و حتي با وجود رواياتي در آثار روائي اهل سنت كه خواهد آمد از آن هيچ ذكري ننموده اند؛ در ذيل به برخي از اين تفاسير اشاره مي گردد.
1) طبري
محمد بن جرير طبري44 در تفسير روائي خود به نام «جامع البيان في تفسير القرآن» با حذف روايات متعدد نسبت به انطباق صادقين بر اميرالمؤمنين(ع) مي نويسد: در اين آيه به مؤمنين خطاب شده است كه تقوا پيشه نموده و در دنيا اهل ولايت الهي باشند تا در آخرت در بهشت همراه با صادقين باشند. سپس به اين آيه شريفه استشهاد نموده است: «ومن يطع الله والرسول فأولئك مع الذين أنعم الله عليهم من النبيين والصديقين والشهداء والصالحين.» 45 و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، در روز رستاخيز، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيقهاى خوبى هستند.
وي آنگاه در مقام تطبيق آيه با ذكر رواياتي، چند تفسير ارائه مي دهد:
1) تطبيق بر ابوبكر و عمر
براي انطباق بر خليفه اول و دوم حديث ضحاك46 را ذكر نموده است: «عن الضحاك، قال: مع أبي بكر وعمر وأصحابهما» ضحاك نقل مي كند كه همراهي با صادقين يعني همراهي با ابوبكر، عمر و اصحاب آنها. و نيز به نقل از سعيد بن جبير47 مي نويسد: « عن سعيد بن جبير ، قال: مع أبي بكر وعمر» همراهي با ابوبكر و عمر.
2) تطبيق بر پيامبر اكرم(ص)
پس از دو خليفه وي اقدام به تطبيق صادقين بر پيامبر اكرم(ص) مي نمايد، آنگاه براي توجيه اين تفسير به نقل روايت مي پردازد؛ وي براي انطباق بر پيامبر(ص) به روايت نافع48 تمسك جسته است و مي نويسد: «عن نافع، قال: مع النبي(ص) وأصحابه» نافع مي گويد همراهي با صادقين يعني همراهي با پيامبر(ص) و اصحابشان.

3) مهاجرين
براي اين امر روايت از ابن جريح49 را استفاده مي نمايد. «عن ابن جريج قال: مع المهاجرين الصادقين.» ابن جريح مي گويد همراهي باصادقين يعني همراهي با مهاجرين كه صادق هستند.
4) سه نفر متخلف
در بيان ديگري صادقين را منطبق نموده بر سه نفر متخلف از پيامبر(ص) و اصحابشان كه در آيه قبل به آنها اشاره شده است. در حديث ديگري از نافع50 آمده است: «عن نافع قال: قيل للثلاثه الذين خُلِّفوا، محمدٍ وأصحابه.» نافع نقل مي كند كه صادقين همان سه نفري هستند كه از پيامبر(ص) و اصحابشان تخلف نمودند.
وي مانند برخي ديگر از مفسرين اهل سنت معيت را تبديل به معناي جزئيت نموده است و آنرا به معناي نهي از كذب گرفته اند و اين قرائت را به نقل از أبوعبيده بن عبد الله بن مسعود از ابن مسعود نقل نموده است كه به جاي «مع الصادقين»، «مِنَ الصَّادِقِينَ» استعمال شده است. 51
2) احمد بن علي جصاص
احمد بن علي جصاص52 در كتاب «احكام القرآن» خود كه با مشي فقهي تأليف شده است نيز چند قول را نقل مي كند؛

1) معناي لغوي
به معناي الزام در صدق است و اين كه بايد از كذب عدول نمود زيرا اجازه كذب داده نشده است. اين قول به ابن مسعود نسبت داده شده است.
2) همراهي با انبيا در عمل صالح
همراهي با نبيين و صديقين در عمل صالح در دنياست كه اين قول را به نافع و ضحاك نسبت داده است.
3) مهاجرين و انصار
اين صفت أصحاب نبي اكرم(ص) يعني مهاجرين و أنصار است و اين آيه بر لزوم اتباع و اقتداء به آنها دلالت دارد. 53
3) ماوردي
علی بن محمد بن حبیب ماوردي54 از مفسرين قرن پنجم در تفسیر خود ب
ر دو وجه تفسير نموده است؛ اول بر سه نفر متخلف در آيه قبل كه مي توان آنرا بر متخلفين از توبه حمل نموده كه آنرا به ضحاك وأبو مالك اسناد داده است و دوم آنكه به متخلفين از ارسال جيش توسط پيامبر(ص) تفسير نموده و آنرا به عكرمه نسبت داده است.
سپس مي گويد در خطاب اين آيه دو قول است يك قول اينكه آيه خطابش به اهل كتاب از يهود و نصاري است كه تأويل آن اينگونه است: يا أيها الذين آمنوا من اليهود بموسى ومن النصارى بعيسى، اتقوا الله في إيمانكم بمحمد(ص) فآمنوا به، وكونوا مع الصادقين؛ يعني به پيامبر(ص) وأصحاب او در جهاد با مشركين، كمك نماييد اين قول را به نقل از مقاتل بن حيان ذكر نموده است. و قول دوم اينكه خطابش به مسلمين است و درباره تقوا بر اين معني دو وجه دارد يكي به معناي دوري از كذب است به نقل ابن مسعود؛ و ديگري به معناي «اتقوا الله في طاعة رسوله إذا أمركم بجهاد عدوِّه وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» و اين صورت چهار وجه دارد: اولين آنها دو خليفه اول كه قول ضحاك است و دوم سه نفر متخلف


دیدگاهتان را بنویسید