دانلود پایان نامه

در آيه قبل كه قول سدي است، سوم صدق در گفتار و نيت و عمل و خفاء و آشكار كه قول قتاده است، چهارم مهاجرين كه قول ابن جريج است. 55 كه توضيح اين اقوال و شرح روات آنها پيش از اين در اقوال مفسرين قبلي گذشت.
4) زمخشري
زمخشري56 از مفسرين قرن ششم در تفسير خود به نام «كشاف» مي نويسد: «مَعَ الصَّادِقِينَ» را «من الصادقين» نيز خوانده اند و سپس صادقين را افرادي كه در دين خدا از جهت سخن و عمل صادق هستند و يا در ايمان و معاهده با خدا و رسول خدا(ص) صادقند معرفي نموده است. سپس با بيان ارتباط آيه با آيات قبل آنرا بر سه نفري كه از سپاه پيامبر(ص) تخلف نمودند تطبيق مي كند. همچنين از ابن عباس نقل مي كند كه خطاب در اين آيه به كساني است كه ايمان آورده اند به آنان امر شده كه با مهاجرين و انصار باشند يعني آنها را صادق مي داند. 57
5) ابن عربي
محمد بن عبدالله ابن عربي58 از مفسرين قرن هفتم در كتاب خويش به نام «احكام القرآن» در تفسير صادقين هشت قول را ذكر نموده و سپس به بررسي آنها مي پردازد:
1) كساني كه ظاهر آنها و باطن آنها مساوي است.
2) كساني59 كه اين آيه شريفه درباره آنها نازل شده است: «لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ »60
3) مهاجرين؛ زيرا أبوبكر در سقيفه بنى ساعده به انصار گفت: خداوند درباره ما مهاجرين اين آيه را نازل نموده است و ما را به صادقين توصيف نموده است: «لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ …هُمُ الصَّادِقُونَ.»61 و لكن انصار را به مفلحين، توصيف نموده است «الَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ»62 و سپس استدلال به آيه صادقين نموده و اينكه خداوند شما را امر كرده است به معيت با مهاجرين.
4) مسلمين؛ زيرا خطاب آيه به اهل كتابي است كه اسلام آورده اند.63
5) كساني كه به عهد خود وفا نموده اند، به دليل آيه شريفه: «رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ»64.
6) پيامبراكرم(ص) و اصحاب ايشان.
7) أبوبكر، عمر و يا كساني كه زودتر و در اوائل بعثت اسلام آوردند.
8) سه نفري كه در آيه قبل از آيه صادقين ذكر تخلفشان در جنگ تبوك گذشت.
وي معناي اول را حقيقت و غايت در معناي صدق دانسته كه به وسيله آن نفاق در اعتقاد و مخالفت در فعل از بين رفته و صاحب اين صفت را صديق مي نامند و وي ابوبكر و عمر را مصاديق آن معرفي مي كند. اما معناي دوم را معظم صدق دانسته، و مدعي شده است كه هر كه را داراي معظم صدق بدانيم مقام اقل صدق بايد از او تبعيت كند مانند معناي پنچم كه بعض مقام صدق را دارا هستند. و أما وي معناي هفتم، يعني تفسير به أبوبكر را با جميع اقوال همخوان دانسته زيرا از نظر وي او همه صفات را داراست. و أما قول چهارم را نيزصحيح برشمرده زيرا بخشي از صدق را داراست چون مخاطب أهل كتاب و منافقين هستند. همچنين وي در معناي تقوا كه در آيه آمده است دو قول را ذكر مي نمايد يكي در مسئله اختلاف در كذب و ديگري در ترك جهاد است كه اين دو بعض تقواست و لكن ايشان عموميت آنرا پذيرفته است. 65
6) بيضاوي
بيضاوي66 از مفسرين قرن هشتم در تفسير ادبي و كلاسيك خود به نام «انوار التنزيل و اسرار التأويل» مي نويسد معيت با صادقين در ايمان و عهد و قول و عمل است. او احتمال من الصادقين را هم داده است، به معناي توبه و انابه مانند آن سه نفري كه بحثشان گذشت. 67
7) ابوحيان
ابوحيان اندلسي68 از مفسرين قرن هشتم در كتاب تفسير خود به نام «البحر المحيط» مي نويسد: با توجه به آيه شريفه «فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ»69 همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان…؛ در مي يابيم كه صادقين در رتبه دوم بعد از پيامبر(ص) قرار دارند. و پس از بيان معاني صدق به ذكر اقوال مي پردازد كه به آنها اشاره شد و سپس از زيد بن علي، و ابن السميفع، و أبو المتوكل، و معاذ القاري نقل مي كند كه مع الصادقين، به تثنيه نيزقرائت شده است، و در اين صورت منظور خداوند و رسول(ص) اوست كه از اوامر و نواهي آنها اطاعت كنيم.70

8) ابن كثير دمشقي
ابن كثير دمشقي71 از مفسرين قرن هشتم در كتاب تفسير خود مي نويسد: آيه به معناي ملازمه با صدق است تا به وسيله آن از هلاكت نجات يابيد. سپس با توجه به روائي بودن اين تفسير، وي از احمد بن حنبل، حديث نبوي را اينگونه روايت مي كند: بر شما باد به راستگوئي زيرا شما را به نيكي هدايت مي نمايد و شما را به بهشت رهنمون مي سازد و فردي كه صداقت دارد نزد خداوند نامش را جزء صديقين مي نويسند و از كذب دوري كنيد كه شما را به گناه و جهنم مي برد و نام شما را در كاذبين ذكر مي كنند. و نيز ازعبدالله بن‏ عمرو نقل مي كند درباره اين آيه كه گفته است: با محمد(ص) و أصحابش، و نيز از ضحاك نقل مي كند: با أبوبكر و عمر و أصحابشان باشيد.72
9) احمد بن محمد بن عجبيه
احمد بن محمد بن عجبيه73 از مفسرين قرن سيزدهم در تفسير «البحر المديد» كه با مشي عرفاني تأليف شده است، از قول ابن جزى مراد از صدق را دو احتمال دانسته اند يكي صدق لسان و ديگري أعم از صدق لسان است يعني صدق در أقوال و أعمال و اهداف و تصميم ها؛ و مراد از صادقين را مهاجرين، دانسته اند و به دو دليل استدلال نموده اند يكي به آيه شريفه: «لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ …و أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ»74 اين اموال براى فقيران مهاجرانى است…و آنها راستگويانند. و ديگري احتجاج أبو بكر بر أنصار در روز سقيفه، كه گفته است: نحن الصادقون، و قد أمركم الله أن تكونوا
معنا، صادقين ما هستيم كه خداوند به شما امر كرده است تبعيت ما را. و از سهيلي نقل نموده است كه: تا زماني كه صادقين هستند خلافت بايد در آنان باشد، سپس در پايان با نقل كلام قشيري كه سابقين از اصحاب را ذكر نموده است ابوبكر و عمر را در صدر آن قرار داده است و اين قول را پسنديده است. 75
10) ابن عاشور
ابن عاشور76 از مفسرين قرن چهاردهم در تفسير تحليلي ادبي خود به نام «التحرير و التبيين» مي نويسد: اين آيه خاتمه دو آيه قبل است و در مقام بيان غرض جديدي نيست و اين آيه به منزله تذييل براي قصه جنگ تبوك است زيرا آنان پس از خطاي خود برگشته و توبه نموده اند و در بيان خود صادق بودند و صدق آنان آنها را نجات داده و موجب پذيرش توبه آنها شد. امر به «كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» أبلغ در تخلق به صدق است مانند: اصدقوا است. و نظير آن هم در قرآن آمده است «وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ»77. و نيز به معناي من تبعيضيه هم استعمال مي شود مانند: «أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ»78 و يا اين آيه شريفه: «أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ»79 .80
11) مراغي
احمد بن مصطفي مراغي81 از مفسرين قرن چهاردهم در تفسير خويش ضمن بيان رواياتي بر تقوا و مراقبت از اوامر و نواهي الهي آن را دليل همراهي با صادقين در بهشت مي داند و از كذب بر حذر مي دارد.82
زحيلي83 از مفسرين معاصر ضمن نقل داستان آن سه نفر آيه را در ذيل آن داستان معنا مي نمايد.84

نتيجه
نتيجه آنكه تفاسير ذكر شده هيچ يك به روايات نقل شده مبني بر اينكه صادقين بر اميرالمؤمنين(ع) انطباق دارد حتي به عنوان يكي از احتمالات و يا يكي از روايات، اشاره ننموده اند حال آنكه در پايان همين فصل به ذكر رواياتي خواهيم پرداخت كه در كتب روائي اهل سنت انطباق بر اميرالمؤمنين(ع) به عنوان يكي از احتمالات ذكر شده است.
ب)كساني كه عصمت را پذيرفته، انطباق بر اميرالمؤمنين(ع) را نپذيرفته اند
در اين دسته از مفسرين معروف اهل سنت فقط فخر رازى85 از جمله اين مفسّران است، او علاوه بر اين كه معتقد است «صادقين» بايد معصوم باشند، اعتقاد دارد كه آيه اختصاص به عصر و زمان‏ پيامبر(ص) ندارد، بلكه در هر زمانى «صادقين معصوم» وجود دارد و اطاعت از آنها واجب است.
در واقع او در كبراي اين استدلال با شيعه همراه است ولى به هنگام مشخّص نمودن مصداق‏ «صادقين» در صغري دچار پيش داوري و تفسير به رأى مى‏شود و مى‏گويد: نمى‏توانيم شخص خاصّى را براى صادقين معيّن كنيم، پس ناچاريم آن را به مجموع امّت اسلامى تفسير كنيم يعنى اگر امّت اسلامى در يك مسأله اتّفاق نظر داشت و بر مطلبى اجماع كرد، بر همه واجب است تبعيّت كنند. نتيجه اين كه‏ «كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ‏» به اعتقاد فخر رازى يعنى در هر عصر و زمان با مجموعه امّت اسلامى باشيد.
سخنان وي در قالب يك مقدمه و دو مسأله است؛ در مقدمه خويش مي نويسد: پس از آنكه خداوند به پذيرش توبه كساني كه در آيات پيش از آيه صادقين، ذكر آنها آمده است، حكم فرمود امر به تقوا نموده كه نشان دهنده نهي و زجر از فعل قبل آنان كه همانا مخالفت با امر رسول خدا(ص) است مي باشد؛ و با امر دوم يعني معيت با صادقين كه همان پيامبر(ص) و اصحاب او در غزوات است، باشيد نه با كساني كه در خانه مانده و مانند منافقين به جنگ نرفته اند.
آنگاه وي پس از اين مقدمه به بيان مسأله اول مي پردازد؛ در مسأله اول ثابت مي كند كه چون جمع شدن همه مسلمين بر باطل ممتنع است لذا در هر زماني عده اي هستند كه بر حق باشند؛ بنابراين لازم است كه در ميان امت هميشه صادقين، وجود داشته باشند. وي در كبراي استدلال و قياس به درستي نتيجه گيري نموده است و لكن در تطبيق آن، چنانكه گذشت دچار پيش داوري شده و به خطا رفته است و اين صادقين را به اجماع امت تفسير نموده است.
همچنين وي معتقد است به مقتضاي اين آيه به ما امر شده است به همراهي با صادقين و نهي شده است از مفارقت و جدايي از آنها و حال كه امر شده و واجب است پس هر آنچه كه اين واجب وابسته به اوست نيز موجود است پس آيه دلالت بر وجود صادقين دارد. سپس وي سخن كساني كه معيت با صادقين را حمل بر طي نمودن مسير آنها نموده اند را رد كرده و آن را خلاف ظاهر مي داند.
همچنين وي به اينكه آيه اختصاص به زمان پيامبر(ص) دارد را به چند وجه رد نموده است:
1) به تواتر ثابت شده است كه آنچه به عنوان تكليف در دين ثابت است بر مكلفين تا قيامت واجب است.
2) صيغه امر در «كونوا مع الصادقين» همه را شامل مي شود.
3) با توجه به اينكه زمان در آيه معين نشده است يا همه اوقات را در بر مي گيرد يا بعض اوقات و يا هيچ زماني را در بر نمي گيرد. حمل نمودن آن بر بعض اوقات صحيح نبوده و عدم حمل بر وقت خاصي موجب تعطيلي آيه مي شود بنابراين آيه را بر جميع اوقات حمل مي نماييم.
4) اين آيه دلالت بر اين دارد كه بر جايزالخطا واجب است به معصوم اقتدا كند، زيرا معصومين كساني هستند كه خداوند به صدق آنان حكم فرموده است، لذا واجب است افراد جایزالخطا از معصوم پيروي كنند تا معصوم مانع از خطاي آنها شود و اين معني در هر زماني ضرورت دارد و بايد در همه زمانها محقق شود.
در پايان مسأله اول وي اعتراف مي كند به اينكه در هر زماني بايد معصوم باشد ولي آن معصوم را مجموع امت مي داند. وي ادعاي شيعه مبني بر وجود يك معصوم در ميان امت را رد مي كند و براي آن اينگونه استدلال مي كند كه خداوند بر هر يك از مؤمنين واجب نموده است كه با صادقين باشد، اين امر در صورتي
صحيح است كه او بر وجود معصوم علم پيدا كند لكن در صورت جهل به او اين امر صحيح نيست و وجود امر در صورت جهل، تكليف به غير مقدور است؛ و ما به يك انسان معين با وصف عصمت علم نداريم. حال كه وجود معصوم واحد منتفي شد مجموع امت ثابت مي شود.
وي در قالب مسأله دوم صدق را صفتي داراي فضل و كمال ذكر كرده است و براي اين مطلب به وجوهي استمداد نموده است. در وجه اول به نقل روايتي از پيامبر اكرم(ص) پرداخته است، كه فردي نزد پيامبر(ص) آمده و گفت مي خواهم به تو ايمان بياورم ولي شراب، زنا، دزدي و دروغ را دوست دارم در حالي كه مردم مي گويند شما آنها را حرام نموده ايد، و من توان ترك آنها را ندارم اگر قبول مي كنيد كه يكي از آنها را ترك كنم مي پذيرم؛ پيامبر(ص) به او فرمود: دروغ را ترك كن. او قبول كرد و اسلام آورد، به او شراب تعارف نمودند با خود گفت اگر بنوشم و حقيقت را بگويم مرا حد مي زنند؛ براي او


دیدگاهتان را بنویسید