منبع پایان نامه درمورد نهی از منکر، اسماعیلیه، امام صادق، امر به معروف

گروه اندکی معتقد به امامت پسرش زید بودند، که بعدها به زیدیه شهرت یافتند ( طباطبایی، 33:1360 ).
اینان، استقامت فوق العاده ی او در برابر ظلم و ستم های بنی امیه را دلیل بر استحقاق امامت او می دانستند و لذا او را امام پنجم خویش برگزیدند (تشید، 75:1385 ). مذهب زیدیه با قیام یحیی بن زید، در نواحی شرقی ایران، ادامه یافت و پس از یحیی امامت آنان به محمد بن عبدالله و برادرش ابراهیم از نوادگان امام حسن (ع) رسید ( نامعلوم، 105:1389 ).
این فرقه از لحاظ اصول و فروع تا حد زیادی به اهل سنت شبیه بودند، ولی از لحاظ سیاسی، بیشتر ماهیتی شیعی داشتند، ارباب ملل و نحل آنان را در زمره فرق شیعی می شناسند (نوبختی، 17:1381 ).
از جمله ویژگی های این فرقه در ارتباط با خلفای نخستین و مسئله امامت این بود که، به لعن ابوبکر و عمر و عثمان قائل نبوده و امامت مفضول را با وجود فاضل جایز می دانستند، البته این اعتقاد احتمالا کوششی از سوی زیدیه برای جلب حمایت و همراهی مسلمانان بیشتری از جامعه اسلامی برای ادامه مخالفت ها با حکام بنی امیه بود(حیدری آقایی، 1385، ج252:1).
در عقیده زیدیه، ضرورت نداشت، امامت از پدر به فرزند برسد. فقط کافی بود از اهل بیت پیامبر (ص) باشد. البته پیروی غیر از این دودمان نیز از نظر آنان روا نبود (ابن ابی الحدید، 1370، ج279:4 ).
آنان با وجود این اعتقاد، اظهار می دارند که از بین این خاندان، باید از طریق شورای حل و عقد تصمیم گرفت نه از راه نص ( ابن خلدون، 383:1379 ). در مجموع زیدیان برای شخص امام پنج شرط قائل بودند : 1- از اهل بیت باشد 2- آشنایی با شریعت اسلام 3- زهد 4-شجاعت 5- با شمشیر قیام کند ( خطیبی و دیگران، 283:1385 ).
یکی دیگر از مهمترین رکن اعتقادی فرقه زیدیه، امر به معروف و نهی از منکر بود و در واقع امامت تابعی از این اصل مهم محسوب می شد و لازمه امر به معروف و نهی از منکر،قیام به سیف بود. این در حالی بود که ائمه (ع) به شیوه مبارزه منفی و رعــایت تقیه، نـقـش خـود را انجـام می دادند( مهرآبادی، 7:1382 و خاکرند، 389:1390 ).
علاوه بر همه این ها، تفاوت های متعددی دیگری بین عقاید زیدیه و امامیه وجود داشت. از جمله اینکه، زیدیه امامت دو نفر در یک زمان را در صورت وجود شرایط جایز می دانستند (حقیقت، 1363 : 27 ) این در حالی بود که از نظر امامیه، بر روی زمین در هر زمان فقط و فقط یک امام و وصی وجود دارد. برخلاف اعتقاد شدید امامیه به تقیه، زیدیه نه تنها به این اصل معتقد نبود بلکه برعکس، یکی از اصول آنها، قیام به شمشیر، و مبارزه علنی بود و شاید همین مسئله باعث شد، تا بیشتر قیام های آنان عقیم و افراد آن در شرایط نامساعد سیاسی – اجتماعی قلع و قمع شوند ( تاری و دیگران، 213:1382 ).
البته نباید فراموش کرد که، انتساب همه اعتقادات زیدیه به سر سلسله آنها ( زید ) ثابت نشده است و شاید درست نباشد، چرا که خیلی از موارد یاد شده با توجیه امامت مفضول با مصلحت سازگار نیست، به علاوه اعتراف یحیی بن زید به اعلم بودن امام صادق (ع) که در مقدمه صحیفه سجادیه بر آن اشاره رفته و همچنین مصلحت اندیشی های زید در موارد مختلف، از جمله تایید خلفای نخستین،دلایلی بر این ادعاست ( حیدری آقایی، 1385، ج252:1).

3-1-10- اسماعیلیه:
یکی دیگر از فرقه های انحرافی که دراواخر دوران حیات امام جعفرصادق (ع)، یا احتمالا پس از شهادت ایشان شکل گرفت، رشد کرد و حتی به شاخه های متعددی تقسیم شدند، فرقه ی اسماعیلیه بود. پیروان اسماعیل فرزند بزرگ امام جعفر صادق (ع)، براساس فرضیه امامت فرزند بزرگ، پس از شهادت امام (ع) او را امام دانستند ومی گفتند او زنده و همان مهدی موعود است.
گروه اسماعیلیه پس از جعفر صادق (ع) به امامت اسماعیل قائلند و لذا مرگ وی را انکار کرده و معتقد بودند که وی غیبت کرده و روزی بر می گردد و صاحب ملک جهان می شود (ابراهیم حسن، 759:1388 ) .
نوبختی معتقد است که اسماعیلیان، در زمان ابو عبدالله جعفر بن محمد برخاسته اند. آنان معتقد بودند، که محمد بن اسماعیل نمرده و در یکی از شهرهای روم زندگی می کند. آنان می گفتند، محمد بن اسماعیل از پیامبران الوالعزم است و این پیامبران را هفت تن می دانستند (نوبختی، 65:1381 ). اسماعیلیان فلسفه ای شبیه به فلسفه ستاره پرستان داشتند که با عرفان هندی آمیخته بود و در معارف و احکام برای هر ظاهری، باطنی و برای هر تنزیلی، تاویلی قائل بودند ( طباطبایی، 35:1360 ). آنان را ملاحده نیز می خواندند، به جهت اینکه در گفتار و نظریاتشان مطالب الحاد آمیز فراوان به چشم می خورد ( ابن خلدون، 386:1379).
این گروه به شعبه هایی نظیر : خطابیه، نزاریه، سبعیه، باطنیه و قرامطه تقسیم می شدند (طباطبایی، 38:1360 ).
همه ائمه اطهار (ع) بویژه امام صادق (ع) در برابر این جریان انحرافی موضع سختی در پیش گرفته و رهبران این گروه را افرادی فاسد و دشمن اهل بیت (ع) قلمداد می کردند( عبدوس و اشتهاردی، 469:1383 ).امام ششم (ع) برای جلوگیری از انحرافات بعدی جمعی از بزرگان شعیه، و حتی حاکم وقت مدینه را بر مرگ پسرش اسماعیل گواه گرفت و گواهی فوت نوشتند تا جلوی معتقدان به حیات او را بگیرند (حیدری آقایی، 255:1385 ). حتی خود او را در گورستان بقیع دفن کردند( شهیدی، 5:1389 ).

3-2- چگونگی تعاملات ائمه اطهار (ع) با فرقه ها و احزاب سیاسی موجود

ائمه شیعه از همان آغاز، دیدگاه های خود را تا آنجا که ممکن بود، برای عموم و در موارد خاص برای شیعیان خویش تبیین نموده و سعی می کردند، آنان را از نفوذ عالمان و محدثان کج اندیش و عقاید انحرافی باز دار
ند ( جعفریان، 50:1371 ). «رسالت امامان شیعه در مقابل فرقه ها و احزاب انحرافی و گروه های مختلف فکری و فقهی جامعه، ارائه تصویری عقلانی و وحیانی از دین و ارائه فقه نظری و عملی بر این مبنا، به مسلمانان بود» ( خاکرند، 357:1390).
روایت شده از امام صادق (ع) که فرمودند : ما ترجمان وحی خداوند و گنجورهای علم او هستیم، ما معصوم از خطاییم و خداوند به اطاعت ما مردم را امر کرده و ما حجت پروردگار برای مردم روی زمین و آسمان هستیم (طبری، 390:1390 ). در جایی دیگر امام (ع) فرمود : آنچه که موافق با کتاب خداست بپذیرید و آنچه که مخالف با آن است رد کنید ( جعفری، 351:1373 و جعفریان، 706:1389).
البته، رفتار ائمه (ع) با پیروان ادیان غیر آسمانی دیگر مانند : زنادقه، مانوی و … همراه با احترام بود و هیچگاه به علت عقاید بی ریشه آنها، ایشان را تمسخر و کوچک نمی شمردند و با احترام به پاسخ شبهات آنان می پرداختند . چرا که اعتقاد داشتند برخوردهای بزرگوارانه به ابطال عقاید آنها و موجبات شکوفایی اسلام کمک خواهد کرد ( خلیلی، 99:1385 ).
امامان صادقین (علیهما السلام) همچنین با رد دو نظریه مطلق گرایی در جبر و اختیار، حد وسطی را بنیان گذاردند و مکتب اهل بیت و شاگردان دست پرورده ایشان،در صفوف اول مبارزه با چنین انحرافات فکری – مذهبی قرار داشتند ( مجهول المولف، 102:1385 ).پیش از این نیز، امام باقر (ع) در برابر سایر فرق و مکاتب انحرافی همچون مرجئه و خوراج مواضع تندی را اتخاذ و آنان را لعن و گروهی متحجر و قشری می دانستند که در عقاید خویش متعصب و تنگ نظر هستند ( قاری و دیگران، 214:1382 ).
کمی دقت و تیز بینی در اوضاع و احوال جامعه صادقین، نشان می دهد که عدم دخالت مستقیم ایشان در مسائل سیاسی و پرداختن به اقدامات عملی – فرهنگی، بهترین گزینه ممکن برای مقابله با مشکلات جامعه اسلامی بود ( نامعلوم، 106:1389 ). آنان با ایجاد دانشگاه و مراکز علمی – فرهنگی و همچنین سفر های اختیاری و اجباری به عراق و شهرهای حیره، هاشمیه، کوفه و مکه و ملاقات با اربابان دیگر مذاهب، بویژه سران مکاتب مادی گرا همچون ابن ابی العوجا و ابن مقفع، نقش عمده ای در معرفی و گسترش اسلام ناب، در برابر مکاتب انحرافی عصر اموی و عباسی داشتند ( انصاریان، 22:1391 – 23 ).
امام موسی کاظم (ع) در برابر اندیشه های الحادی، زندقه و نظایر آن، با دلایل علمی با بی‌اعتبار ساختن و رد نمودن عقاید آنان همت گماشتند ( شریف قریشی، 1368، ج37:1 ).
در هر حال ائمه صادقین (ع) علاوه بر اینکه خود همچون سدی محکم در برابر عقاید انحرافی محسوب می شدند و با منتهای خونسردی و ادب به مقابله با صاحبان آن عقاید می پرداختند ( فاضل، بی تا : 102 ). عالمان و فقه های متعهد و مسئولیت پذیری را پرورش دادند تا هم ناشری مطمئن برای عقاید و احکام دین باشند و هم وظیفه پاسداری از خط اصلی اسلام را بر عهده بگیرند ( رحیمی، 1386، ج79:2 -80 ).

فصل چهارم

بررسی و تحلیل مهم ترین قیام های علویان،در
نیمه‌ی دوم خلافت امویان

4-1- قیام زید بن علی

زید فرزند علی بن الحسین (ع) با کنیه ابو الحسن، یکی از چهره های معروف علوی، در سال 75 یا به روایتی 79 هـ . ق. در مدینه به دنیا آمد و در مکتب پدرش امام سجاد و برادرش امام باقر (علیهما السلام) کسب فیض کرد. او از حیث علم، زهد، تقوی و شجاعت از بزرگان اهل بیت (ع) به شمار می آمد. مورخان و نویسندگان او را در ردیف سخنوران بزرگ بنی هاشم می شمارند (جعفریان،710:1389). زید، پسر امام باقر (ع) از دیگر برادران خود بهتر و از همگی آنها افضل تر، فقیه، سخی و شجاع بود و همچنین گفته می شود یکی از دلایل و انگیزه های قیام وی گرفتن انتقام خون امام حسین (ع) بود(شجاع شفیعی، 89:1377 ).
زید را در آن روزگار، شیخ علویان می شناختند و هم پیمان قرآن و یار مسجد و همچون پدرش ذوالثغنات (صاحب پینه ها ) می نامیدند. او فقیهی بی نظیر و صاحب کتب گوناگونی بود ( مدرسی، 101:1387 ).

4-1-1- زمینه ها و علل قیام
در مورد علل و زمینه های قیام زید، با توجه به شرایط ویژه جامعه آن روزگار، و سیاست خلفای اموی، دلایل و علل متعددی ذکر گردیده است : از فشار، ظلم و ستم امویان گرفته تا کفر، الحاد و فساد خلفای آنان و همچنین، تحقیر شیعیان و علویان از سوی ایشان، همه و همه، بخش بسیار کوچکی از دلایلی بود که می توانست باعث خیزش کسانی همچون زید گردد (کریمان،260:1382 و تشید، 57:1385 -58 ).
به راستی زید از رفتار حاکمان اموی و ماموران آنان بر مسلمانان، رنج می برد و آزرده خاطر بود. او در خلال مسافرت هایی که به شام داشت، اوضاع فساد آلود خلافت را از نزدیک مشاهده کرده و سخت تحت تاثیر قرار گرفته بود و لازم دید که با قیام خونین خود، شاید بتواند این وضع اسف بار را تغییر دهد (شهیدی، 25:1389 ).
زید مشاهده نمود که کرامت و بزرگی وی و علویان لگدمال شده ( ابو زهره، 83:1390 ) لذا در حضور هشام گفته بود:« آنکس که به زندگی عشق بورزد ذلیل خواهد شد، کنایه از اینکه ما از سر جان گذشته ایم» (قائمی، 221:1377). این در حالی بود که نه تنها هشام قدمی برای اصلاح مفاسد بر نداشت، بلکه خطاها و جنایاتی بر جنایت پیشینیان خود افزود و نسبت به شیعیان فشار و سخت گیریهای بیشتری روا داشت ( مغنیه، 223:1390-224 ). مسعودی در همین ارتباط می نویسد :« روزگاری سخت تر از روزگار هشام بن عبدالملک نبوده است» (مسعود
ی، 1378، ج 208:2 ).
مورخان گرفتن انتقام خون شهیدان کربلا، امر به معروف و نهی از منکر، اصلاح وضع جامعه مسلمین را از دیگر دلایل قیام زید می دانند ( رضوی اردکانی، 108:1384 ). علاوه بر موارد و زمینه های یاد شده، گفته شده که زید بن علی سعی نمود، با ایجاد ارتباط با احزاب و گروههای مختلف سیاسی – مذهبی عصر خویش، از آراء، تجربیات و آموزش های آنان که قبلاً تجربه کرده بودند کمک بگیرد ( مدرسی، 100:1378 ). لذا در خروج زید، عناصر ناراضی اعم از شیعه، موالی و حتی خوارج به چشم می خوردند و همه به یاری او آمدند ( زرین کوب، 631:1368 ).
با این وصف به نظر می رسد، که زید مدت زیادی مشغول طرح و نقشه ای برای