دانلود پایان نامه

به نام چون فرويد پيرامون زن برهمين محوريت جنسيت استوار است كه حاصل آن برتري مرد در امر جنسي و بيمار جلوه دادن زن است ” نظريه روانشناختي زنان از ديدگاه فرويد بر محور اندام جنسي مردانه مي چرخيد. فرويد زنان را بر اساس آن چه كه در اندامشان نيست، توصيف كرده و نه بر مبناي آن چه كه در جسم و روانشان وجود دارد. طبق نظريه او، نداشتن اندام جنسي مردانه از زنان موجوداتي پست و ناقص ساخته است. در نتيجه او مي پنداشت كه زنان بهنجار از نداشتن اندام جنسي مردانه حسرت مي خورند، خود آزار و خود شيفته اند و ” فراخودشان ” ( superego ) رشد ضعيفي داشته يعني وجدان كم مايه اي دارند.” 88 في الواقع كليت هستي زن در نظر فرويد تحت الشعاع اندام جنسي او قرار گرفته چنان كه تحليل وي از رفتار هاي اجتماعي زنان نيز اين گونه است ” زني كه با كفايت و به خود مطمئن است و در زندگي به دستاورد هايي نائل گشته و نيز از موقعيتش براي تحقق هوش و توانايي خود استفاده كرده، داراي ” عقده مردانگي ” است. طبق فرضيه فرويد، اين زن به گونه اي عمل مي كند كه انگار خبر از اخته شدن خود ندارد، حال اين که اخته شده است و نيز در واقع هيچ زني نمي خواهد والايي و فضيلت يابد. نياز به والايي از علائم عقده مردانگي و انكار واقعيت است.” 89 حال اين واقعيت چيست كه فرويد از آن سخن مي گويد مسلماً چيزي جز همان انديشه مشمئز كننده جنسي نيست او حتي نياز روحي و طبيعي زن به بچه دار شدن را كه حسي الهي و موهبتي آسماني است اين گونه ارزيابي مي كند؛ زني كه مايل به داشتن فرزند است، در واقع خواهان اندام جنسي مردانه بوده، اما اين ميل را در خود سركوب و آرزوي بچه دار شدن را جايگزين آن كرده است. ” مسئله تمايل دو قطب مذكر و مونث بحث ديگري را در مورد عشق و جنس بر مي انگيزد در اين جا به اشتباه ديگر فرويد اشاره كنيم كه او در عشق نيز اختصاصاً تجلي يا والايش ( Sublimation ) غريزه جنسي را مي ديد و تشخيص نمي داد كه ميل جنسي فقط تظاهري از احتياج به عشق و وصل است. اشتباه فرويد به همين محدود نيست. او در ضمن فلسفه مادي و فيزيولوژيكي خود غريزه جنسي را تنشي مي داند كه بر اثر فعل و انفعالات شيميايي در بدن به وجود مي آيد و در نتيجه عنصري دردناك مي شود و كام مي جويد تا التيام پذيرد. آن چه فرويد بدان بي توجه است، جنبه ” رواني – زيستي ” مسائل جنسي تمايل دو قطب مذكر و مونث و آرزوي پيوند اين دو قطب از راه وصل است.” 90 في الواقع بايد گفت اين روانشناس صاحب نام بيش تر به جنبه جسماني بشر و به طور ويژه به اندام جنسي انسان پرداخته است تا به جنبه روحاني و رواني، و مسائل را بر اساس اندام تجزيه و تحليل كرده تا بر اساس روان آدمي حال اين که رفتار آدمي متأثر از روان اوست و روان هر يك از دو صنف زن و مرد در مواجهه با امور هستي متفاوت است و اين تفاوت ارتباط به مسئله جنسي يا اندام جنسي ندارد اين نوع نگاه القاء كننده جهانبيني جنسي است يعني جنسي نگر شدن، همه چيز را در چارچوب جنسيت بردن، كه حاصل آن به هم ريختگي هنجارهاي اجتماعي و تبديل اجتماع بشري به اجتماع حيواني است. و بدتر از آن، که مبتلا به غرب است مبدل شدن زن به شيء يي براي کامجويي و تلذذ بي حد و حصر عده اي ناخويشتن شناس سودجو که از زن بودن زن جز جاذبه بصري چيز ديگري را درک نمي کنند.
” رابطه جنسي به دو منظور آفريده شده، براي بيان عشق دو طرفه و براي افزايش نسل و نژاد بشر. وحدت جنسي زن و مرد، بزرگ ترين لطف خدا در حق آن هاست. او به جاي اين که تمام بشر را از يک جنس خلق کند، به بشر لطف کرده و با خلق وي به دو شکل مرد و زن، زندگي آن ها را از شادي و لذت پر کرده است.” 91 اين يعني اعطاي موهبتي که ايجاد نشاط متقابل مي کند و بشريت را از حالت انزوا و تن هايي خارج مي کند، بايد گفت خلق اين غريزه خلق عنصري شرم آور نيست ” اگر خالق ما از خلق رابطه جنسي شرم نداشته، ما هم نبايد از آن خجالت بکشيم. خداوند به مخلوقات خود نگريسته است و گفته است:” من بهترين آفرينندگانم ” پس بايد به او گفت:” تو سرور همه آفرينندگاني””92 آن چه موجبات شرم و خجالت نسبت به اين غريزه طبيعي نهاده شده در وجود آدمي است لوث کردن و باري به هر جهت جلوه دادن آن است اصالت هر چيزي، بايد در چارچوب خودش حفظ شود و اگر از آن چارچوب خروج کرد يقيناً حاصلي جز اشمئزاز در پي نخواهد داشت خداوند بر اساس نياز هاي تعبيه شده در مخلوق خود انسان پاره اي غرايز را نيز در جهت رفع آن نياز ها خلق کرده و در نهاد بشر به وديعت گزارده است و راه و رسم آن نيز طبق چارچوب خاص خود در اديان مختلف تعريف و تبيين نموده ” مسلم است مرد يا زني که دنيا را فقط از ديده شهوت، خوراک و پوشاک و جنسي مي نگرد هر جا سفره اي گسترده تر است رو به آنجا مي آورد و هر جا آمال جنسيش بهتر اقناع شود بدان جا مي رود”93

ح – مهر اقدامي دوسويه و وحدت آفرين
اندکي کنکاش در روحيات و رفتار زنان حتي اگر به شکل ميداني باشد و نه علمي و تئوريک نشان مي دهد که لطافت رفتار و گفتار مجموعه خلقيات وي را تشکيل مي دهد ” چه اصولا ساختمان دروني بدن زن، براي مهر ورزيدن و محبت کردن آفريده شده و دستگاه مغزي و عصبي اش نيز از ابراز محبت و تقديم احساسات مادرانه و محبت آميز نمي تواند رفتار ديگري داشته باشد”94 البته ناگفته نماند پاسخ به اين روحيات لطيف هم جز مهر متقابل رفتار ديگري را نمي تواند پذيرا شود کما اين که در جامعه کم مشاهده نکرده ايم که اين تضاد روحي ميان زن و مرد موجبات اشکالات روحي و رواني طرفين خصوصا زنان را به وجود آورده است علي الخصوص و به ف
راواني در ابراز عشق هاي کامجويانه و بي فرجام که زن را در آن جز شي ء زيبا براي لحظه اي کوتاه نمي يابيم ” اگر مرد خواستار تن زن باشد و در همان حال آزادي او را به رسميت بشناسد، زن در لحظه اي که خود را شيء مي کند خويشتن را اصلي مي يابد، در اطاعت خود که به آن رضايت مي دهد آزاد باقي بماند. آن وقت عاشقان هر کدام به شيوه خود، مي توانند با لذت مشترک آشنا شوند؛ لذت در آن حال از طرف هر يک از دو طرف به مثابه چيزي که به خود او تعلق دارد ولي از ديگري سرچشمه مي گيرد، احساس مي شود. آن وقت کلمه هاي دادن و گرفتن، تغيير جهت مي دهند، شادي عبارت از حق شناسي، و لذت عبارت از محبت مي شود.” 95 اين دقيقا آن چيزي است که روانشناسي چون فرويد نتوانست يا نخواست که بدان توجه کند يعني محصول حق شناسي و محبت از يک پرسه دو سويه که بعد رواني چنين ارتباطي را شکل مي دهد و عاملي براي خوار داشتن جنس زن نيست يا عزيز داشتن جنس مرد. ” اما گلدمن ” در اين خصوص مي گويد ” يک رابطه واقعي بين زنان ومردان تسخير کننده يا تسخير شده، نخواهد بود. فقط پيوندي عظيم است تا خودِ بي نهايت را ارائه دهي و خودي عميق تر و بهتر يابي”96 از مجموع آن چه که پيرامون مسائل جنسي آورده شد برآيندي اين چنين حاصل مي شود که در وجود زن نقصي از اين بابت وجود ندارد و زنان به مثابه عاملان شهوت و گناه نيستند اگر آنان را به اين راه تشويق نکنند تا ماهي دلخواه خويش را از وجود زلال زن صيد کنند و سپس نتيجه بگيرند که زن به واسطه عامل ايجاد گناه بودن هرگز روي بهشت را نخواهد ديد که نظر اسلام کاملا به عکس اين نظر انحرافي است.

خ – زن تجلي جمال الهي
” در نيايش و تقوا زن ها موفق ترند. مهمترين سرمايه زن، انعطاف پذيري ومناجات او با خداست. فکر و ذکر، دو راه تعالي است. زنان در ذکر و مناجات که راه دل و راه عاطفه و شور و محبت است يا موفق تر از مرد هايند يا يقيناً همتاي مردان، راه ذکر، راه اساسي است و راه فکر، راه فرعي.” 97
از قول رسول گرامي اسلام حضرت محمد صلوات الله عليه در کتاب نهج الفصاحه آورده اند: “حبّب إِلي من دنياکم النساء و الطيب و جعلت قر? عيني في الصلا? “؛ به اين معني که از دنياي شما سه چيز مرا خوشايند است، زن، بوي خوش و روشني چشم من در نماز است. ” جناب محي الدين سر محبوب بودن زن را که در بيان پيامبرگرامي اسلام (ص) آمده است، چنين تبيين ميكند: چون ذات اقدس خداوند منزه از آن است كه بدون مجلا و مظهر مشاهده شود، هر مظهري كه بيش تر جامع اسماء و اوصاف الهي باشد، بهتر خدا را نشان مي دهد و زن در مظهريت خدا كاملتر از مرد است؛ زيرا مرد فقط مظهر قبول و انفعال است؛ چون مخلوق خلق است، اما زن هم مظهر قبول و انفعال الهي است، هم مظهر فعل و تأثير الهي؛ چون در مرد تصرّف مي كند و او را مجذوب و محبّ خود مي سازد و اين تصرّف و تأثير، نموداري از فاعليت خداست و از اين جهت، زن كاملتر از مرد است. اگر مرد بخواهد خدا را در مظهريت خود مشاهده كند، شهود او تام نيست، ولي اگر بخواهد خدا را در مظهريت زن بنگرد، شهود او به كمال و تمام مي رسد؛ از اين رو زن محبوب پيامبر اكرم (ص) قرار گرفت و در آن حديث معروف آن گونه فرمود.” 98 كه پيش تر ذكر آن رفت. اين حديث و احاديثي از اين دست در خصوص زن و تكريم موقعيت او بسيار است. كه به فراخور مطالب بدان ها اشاره شده و در ادامه نيز اشاره خواهد شد.

حق رأي و حضور زنان در اجتماع از منظر اسلام
” اسلام زن را از يوغ قبيله و نواهي و محرمات و عادات جاهلي – غرب وشرق – رهانيد و به او اختياراتي اساسي بخشيد و نيز پايگاهي اعطا كرد كه به وي مجال و امكان مي دهد تا آزادي هاي ديگر ( حقوق سياسي، حق كار و غيره) كسب كند.” 99 جالب توجه اينكه اسلام دقيقا و بلكه فراتر از هدف مدّ نظر پيرامون مذهب اصالت زن در راه اعطاي حقوق انساني زن قدم برداشته و دراين راستا مصاديقي نيز وجود دارد من باب مثال همين حق رأي در زمان رسول گرامي اسلام تحت عنوان بيعت با زنان وجود داشت و در آن زمان زنان در سرنوشت سياسي خود شركت مي كردند حضور زنان صدر اسلام در جبهه ها و جنگ ها هم قابل ذكر و مصداق فعاليت اجتماعي سياسي آنان است. ” اسلام به بهترين وجهي حريت و استقلال را به زن اعطا كرد و چيزي را كه دنيا تا آن روز به او نداده بود و صفحات تاريخ وجودش از آن خالي بود، به وي داد و زن به بركت اين نعمت الهي داراي استقلال اراده و عمل شد كه طبق آن مرد بر او ولايت و قيومتي ندارد. اگر چه از جهاتي با مرد فرق دارد و تفاوت ميان اين دو صنف انكار ناپذير است.” 100 دين مبين اسلام از خود مختاري و ستم مردان نسبت به زنان تا حد قابل توجهي كاست و زن و مرد را مساوي و برابر يكديگر قرار داد و نه مشابه و ميان اين دو جنس هيچ گونه امتياز و برتري نسبت به ديگري قائل نشد ” لذا مي توان گفت: اسلام با تساوي حقوق زن و مرد مخالف نيست بلكه با تشابه و مانند يكديگر شدن و يكنواختي حقوق آن ها مخالف است.” 101 در نگاهي به معرفي زن در فرهنگ اسلام چه دراحاديث و چه در آيات الهي قرآن شأن و منزلت تعبيه شده در اين فرهنگ نشأت گرفته از وحي و قابل توجه و مايهي مباهات است ” زن كيست؟ موجودي مختار، داراي هوش و آگاهي، موجودي كه خداوند متعال او را آفريده تا نيمي از بار رسالت انسانيت را به دوش گيرد و سير الي الله را بپيمايد، زنان در جهان هستي، موجوداتي هستند كه همه جان و حيات خود را در طبق اخلاص براي اجراي فرمان خلقت و شركت در آهنگ كل هستي، تقديم مي كنند و مردان جز به انگيزگي مكانيسم لذت و سفارش محصولي بنام نسل از آن كارگاه محير العقول، رابطه
خود را با زن توجيه نمي كنند.” 102 چه بسا همه آن مفاهيم به جاي مانده از افكار و انديشه هاي مردانه نوعي مكانيسم دفاعي از سوي آنان براي عدم اين اشتراك مساعي مستقيم زن در چرخه حيات و آفرينش باشد چه اينكه در بالا ذكر آن رفت درست مخالف و متضاد مباني فكري به جا مانده از قدماي غربي و شرقي است.

زن از منظر اسلام جنسي يا انساني
گاهي شنيده مي شود كه ” مي گويند: اسلام دين مردان است و زن را انسان تمام عيار نشناخته و براي او حقوقي كه براي يك انسان لازم است وضع نكرده است، اگر اسلام زن را انسان تمام عيار مي دانست تعدد زوجات را تجويز نمي كرد. حق طلاق را به مرد نمي داد، شهادت دو زن را با يك مرد برابر نمي كرد، رياست خانواده را به شوهر نمي داد، ارث زن را مساوي با نصف ارث مرد نمي كرد، براي زن قيمت به

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید